تحریم ها و ایجاد نقدینگی چگونه اقتصاد عراق را نابود کرد؟

041009

اکوایران: کشوری که زمانی ۳.۵ میلیون بشکه نفت صادر می کرد چگونه به جایی رسید که شهروندانش قبوض دولت را برای فروش سنجیدند؟ داستان فروپاشی اقتصاد عراق فقط داستان «تحریم» نیست. حکایت ماشین های چاپ پول هم هست که بی وقفه کار می کردند تا بالاخره پول ملی را تبدیل به کاغذ باطله کردند. در قسمت اول این پرونده به بررسی چگونگی رو به نابودی اقتصاد ثروتمندترین همسایه ایران می پردازیم.

تاریخ اقتصاد خاورمیانه به ندرت شاهد چنین فروپاشی چشمگیر و آموزنده ای در اقتصاد عراق بوده است. کشوری که در اواخر دهه ۱۹۷۰ با ذخایر ارزی ۳۵ میلیارد دلاری و تولید روزانه ۳.۵ میلیون بشکه نفت به “آلمان خاورمیانه” ملقب شد، تنها در دو دهه به یک ویرانه اقتصادی تبدیل شد که مردمش در و پنجره خانه های خود را فروختند تا زنده بمانند. اما این سقوط فقط محصول «تحریم» نبود. بلکه نتیجه اجتناب ناپذیر سوء مدیریت پولی، کسری مزمن بودجه و سیاست های اجباری در مواجهه با شوک های خارجی بود. در قسمت اول این پرونده، سازوکار سقوط پول ملی عراق و تبدیل «دینار قدرتمند» به «کاغذ باطله» بررسی خواهد شد.

تله درآمد نفت و شوک جنگ

تا سال ۱۹۸۰، عراق نمونه کلاسیک یک دولت رانتی موفق بود. در سال ۱۹۸۰، هر دینار عراق ۳.۳ دلار آمریکا ارزش داشت. نرخی که نمادی از قدرت اقتصادی بغداد بود. اما تصمیم صدام حسین برای شروع جنگ با ایران اولین شکاف ها را در این بدنه ایجاد کرد. جنگ هشت ساله ذخایر ارزی عراق را بلعید و بدهی خارجی این کشور را به حدود ۸۰ میلیارد دلار رساند.

اما نقطه بی بازگشت، حمله عراق به کویت در اوت ۱۹۹۰ بود. با قطعنامه ۶۶۱ شورای امنیت، جامعه جهانی شدیدترین رژیم تحریمی تاریخ را علیه عراق اعمال کرد. صادرات نفت عراق تقریباً به صفر رسید و شریان حیاتی اقتصاد که ۹۵ درصد درآمدهای ارزی را تأمین می کرد، قطع شد. این وضعیت زمانی به وجود آمد که اقتصاد عراق در طول جنگ هشت ساله با ایران، تصمیم به واگذاری شرکت‌ها و دارایی‌های دولتی گرفت و در نتیجه بیشتر به درآمدهای نفتی متکی بود.

سراب اصلاحات رانت و خصوصی سازی

در سال ۱۹۸۷، صدام حسین در مواجهه با خزانه خالی ناشی از جنگ، تصمیم به تغییر ساختار اقتصادی عراق گرفت و «انقلاب اداری و اقتصادی» را به راه انداخت. او قول داد با انحلال وزارتخانه های دولتی و خصوصی سازی شرکت های دولتی بهره وری را افزایش دهد. اما در عمل این خصوصی سازی به غارت سازمانی تبدیل شد.

کارخانه ها و مزارع دولتی با قیمت بسیار ارزان به رهبران حزب بعث و وفاداران قبایل واگذار شد. این سیاست که شباهت زیادی به مدل های شکست خورده «تخصصی» داشت، دو پیامد مهلک داشت: اول، بیکاری گسترده کارگران دولتی که چتر محافظ خود را از دست دادند. و دوم، تشکیل طبقه جدیدی از سرمایه داران وابسته که بعدها در دوران تحریم انحصار واردات را به دست گرفتند. بنابراین، زمانی که تحریم ها در سال ۱۹۹۰ وارد شد، اقتصاد عراق قبلاً به دلیل فساد داخلی و سوء مدیریت ضعیف شده بود و هیچ سپری در برابر طوفان نداشت.

شاهکار پولی معکوس: تولد “صدام دینار”

با سقوط درآمدهای نفتی و بلوکه شدن دارایی های خارجی، دولت عراق با کسری بودجه فلج کننده مواجه شد. دولت برای تأمین هزینه های جاری راه حلی را انتخاب کرد که در ادبیات اقتصادی به آن «تامین مالی تورمی» می گویند: چاپ پول بدون پشتوانه.

اما یک مشکل فنی عجیب وجود داشت: اسکناس‌های باکیفیت عراق – معروف به دینار سوئیس – قبل از تحریم در چاپخانه‌های De La Rue در انگلستان و سوئیس چاپ می‌شدند. با اعمال تحریم ها، این شرکت ها چاپ دینار را متوقف کردند. بانک مرکزی عراق در اقدامی اضطراری تصمیم به چاپ اسکناس در چاپخانه های داخلی گرفت. نتیجه فاجعه بار بود. اسکناس هایی با کیفیت بسیار پایین، روی کاغذ معمولی و با رنگ هایی که به سرعت محو می شوند. این سکه های جدید که روی آن عکس صدام بود به «دینار صدام» یا «کپی دینار» معروف شدند.

پارادوکس دینار سوئیس; وقتی «کاغذ باطله» طلا شد

این تصمیم منجر به پدیده ای نادر در اقتصاد جهانی شد: یک کشور و دو سیستم ارزی. اقلیم کردستان عراق که از کنترل دولت مرکزی خارج شده بود، استفاده از دینارهای جدید را نپذیرفت و همچنان از همان دینارهای قدیمی استفاده می کرد. به این ترتیب، پول قدیمی – که عرضه محدودی داشت – ارزش خود را حفظ کرد، اما پول جدید – که دولت به چاپ آن ادامه می داد – هر روز بی ارزش می شد.

041009

نتیجه این وضعیت، شکل گیری قانون معروف «گرشم» در علم اقتصاد بود; پول بد، پول خوب را از گردش خارج می کند، اما با پیچ و تاب عجیبی. در حالی که دینار صدام هر روز هزاران درصد از ارزش خود را از دست می داد، دینار سوئیس که مورد حمایت هیچ دولتی قرار نگرفت و بانک مرکزی عراق آن را باطل اعلام کرد، در شمال عراق باقی ماند و حتی ارزش آن افزایش یافت. دلیل این درگیری کمبود دینار سوئیس بود و دولت نمی توانست بیشتر چاپ کند. کار به جایی رسید که در بازارهای سیاه بغداد مردم برای حفظ ارزش سرمایه خود مخفیانه دینار سوئیس می خریدند. این حادثه نشان داد که اعتماد عمومی به یک کاغذ – حتی بدون حمایت دولت – از نیروی سرنیزه دولتی که ماشین چاپ پولش بی وقفه کار می کند، قدرتمندتر است.

مارپیچ تورم و واکنش پلیس

تزریق بی رویه نقدینگی به اقتصاد بسته ای که تولید ناخالص داخلی (GDP) آن به شدت کاهش یافته بود، نتیجه ای جز ابرتورم نداشت. آمار تکان دهنده است: حجم نقدینگی در عراق از ۲۵ میلیارد دینار در سال ۱۹۹۱ به بیش از ۱۲۰۰ میلیارد دینار در سال ۱۹۹۵ افزایش یافت. به موازات این خلق پول، ارزش دینار نیز آزادانه کاهش یافت. نرخ ارز که در بازار رسمی ۱ دینار برابر با ۳ دلار حفظ شده بود، در بازار سیاه به ۳۰۰۰ دینار در برابر یک دلار رسید.

041009

زمانی که چاپ پول نتوانست کسری بودجه را پوشش دهد، دولت عراق وارد فاز «جنگ با دلار» شد. در اواسط دهه ۱۹۹۰، شورای فرماندهی انقلاب با صدور فرمانی، نگهداری ارز را جرم انگاری کرد. مجازات ها کم کم سنگین شد تا اینکه حکم «اعدام» برای دلالان ارز صادر شد. تلویزیون دولتی اعترافات اجباری صرافان متهم به “توطئه صهیونیست ها برای کاهش ارزش دینار” را پخش کرد. در سال ۱۹۹۲، صدام حسین دستور اعدام ۴۲ تاجر برجسته عراقی را به جرم “اخلال در نظام اقتصادی” و فروش خیابانی صادر کرد.

پایان اعتبار پول ملی

اما این سیاست مشت آهنین نتیجه معکوس داشت. به جای اینکه مردم دینار خود را نگه دارند، بازار ارز «زیرزمینی» شد. ریسک معامله بالا رفت و این “ریسک پرمیوم” دلار را گران کرد. افرادی که می‌دیدند حقوق ماهانه‌شان در عرض چند روز دود می‌شود، برای تبدیل دارایی‌های خود به دلار در معرض خطر اعدام قرار گرفتند.

041009

در اواسط دهه ۱۹۹۰، پول ملی عراق عملاً عملکرد خود را به عنوان ذخیره ارزش از دست داده بود. مردم به محض دریافت حقوق خود به صرافی ها هجوم آوردند تا دینار را به دلار یا کالای بادوام تبدیل کنند. زیرا ارزش پول آنها تا فردا صبح می تواند نصف شود. در نهایت دولت مجبور شد اسکناس های بزرگتر را چاپ کند – ۲۵۰ دینار و سپس ۱۰۰۰۰ دینار – که خود اعتراف رسمی به شکست در مهار تورم بود.

تولد کوپنیسم; «الحساء تلمونیه»

با مرگ پول ملی، خطر گرسنگی و شورش جدی تر می شود. رژیم صدام که بقای خود را در خطر می‌دید، شروع به ایجاد بزرگترین و پیچیده‌ترین شبکه توزیع غذای دولتی در جهان کرد که به سیستم «الحسا التموینیه» (جیره غذایی) معروف شد.

از سپتامبر ۱۹۹۰، وزارت بازرگانی عراق برای هر خانوار کارتی صادر کرد. با اندک ذخایر ارزی باقیمانده و بعداً با درآمدهای قاچاق نفت، دولت اقلام اساسی – آرد، برنج، شکر، روغن، چای و صابون- را خریداری و با قیمت تقریباً آزاد (کمتر از یک درصد قیمت بازار) توزیع کرد. این سیستم دو پیامد مهم داشت: اول اینکه توانست حداقل کالری مورد نیاز را در اختیار مردم قرار دهد و از قحطی گسترده جلوگیری کند. علاوه بر این، دولت از طریق این سازوکار به دنبال تصرف معیشت مردم بود تا با تهدید به قطع جیره، هرگونه مخالف سیاسی را خفه کند.

سیستم کوپنی نیز ساختار اقتصاد را تغییر داد. کشاورزان عراقی که قادر به رقابت با قیمت های تقریبا رایگان دولت نبودند، ورشکست شدند. دولت جای خود را به بزرگترین و تنها “تاجر” کشور داد و بخش خصوصی واقعی نابود شد. وابستگی مردم به دولت که قبل از جنگ رفاهی بود، اکنون به وابستگی «حیاتی و معیشتی» تغییر کرده است.

اگرچه سیستم کوپن مردم را زنده نگه می داشت، اما جامعه را به فساد کشاند. در قسمت دوم این گزارش به ظهور طبقه جدیدی به نام «گربه‌های چاق تحریم‌شده» (تجار تحریمی) می‌پردازیم. الیگارشی جدید که با شکاف قیمت و قاچاق سوخت تقویت شده بود، ثروت های افسانه ای جمع کرد، در حالی که طبقه متوسط ​​عراق کتابخانه و مبلمان خود را برای خرید دارو به حراج گذاشت. ما همچنین بررسی خواهیم کرد که چگونه فساد در برنامه نفت در برابر غذا به قلب سازمان ملل نفوذ کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خبرهای امروز:

پیشنهادات سردبیر: