منطق فرهنگی گرمای پایدار؛ سردار سلیمانی در خاطره جمعی ایران

منطق فرهنگی داغ‌های ماندگار؛ سردار سلیمانی در حافظه جمعی ایران

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم ، برخی از مرگ ها با گذشت زمان “حل” نمی شوند; نه به این دلیل که جامعه عزاداری را متوقف می کند، بلکه به این دلیل که فرهنگ مکانیسم هایی برای حفظ ضررهای معنادار در حافظه جمعی دارد. اصولا فرهنگ ایرانی از قدیم الایام ارزش های خود را با عزاداری حفظ کرده است. این یک ظرفیت فرهنگی در بین ایرانیان است که در طول تاریخ خود بارها آن را به صحنه آورده اند و تداوم فرهنگی خود را با آن حفظ کرده اند. شهادت سردار سلیمانی یکی از این نوع مرگ هاست. مرگی که نه فراموش می شود و نه به خاطره ای تقلیل می یابد، بلکه در لایه های مختلف فرهنگ رسوب می کند و به موضوعی زنده در درون آن تبدیل می شود.

بقای «داغ شهید سلمیانی» در فرهنگ، توصیف احساسی انتقام از عاملان و بانی این قتل نیست، بیان یک واقعیت فرهنگی است. فرهنگ ها با مرگ های خاص به شیوه ای خاص برخورد می کنند. آنها را تمام نمی کنند، بلکه آن را به زندگی جامعه فرهنگ رسان می ریزند و به این وسیله آن را در درون خود زنده و فعال نگه می دارند. چنین مرگ هایی سرآغاز نوعی دیگر از حضور است. حضوری که دیگر در عرصه ظاهر نیست و در عرصه معنا و خاطره و روایت ادامه دارد.

فرهنگ خونخواهی

سردار سلیمانی پس از شهادت به یک پدیده ماندگار فرهنگی تبدیل شد. حافظه جمعی، برخلاف حافظه فردی، محدود به یادآوری یا روایت آن نیست. بلکه او انتخاب می کند که چه چیزی بماند، چگونه بماند و چرا بماند. ماندگاری شهید سلیمانی در حافظه جمعی ایرانیان به این دلیل است که فرهنگ او را حامل معنایی می‌شناخت، معنایی که فرهنگ آن را از آن خود می‌داند.

در این سطح، موضوع فرهنگ دیگر شخص نیست. مسئله امکان ظهور فرهنگی خودش است که از طریق او قابل مشاهده است; امکان جمع آوری نیرو و اخلاق، لطافت و شدت، میدان و معنا،… تبدیل شدن به خاطره جمعی یعنی گذشتن از فردیت و تبدیل شدن به معیار سنجش; و این دقیقاً همان نقطه ای است که فقدان از سطح اندوه فردی فراتر می رود و به عزاداری فرهنگی تبدیل می شود. عزاداری فرهنگی، خونخواهی فرهنگ، زنده نگه داشتن امکان فرهنگی و کشتن منطق فرهنگی قاتل است.

قطعه ای که فرهنگ از دست داد

شهید سلیمانی «پیکر شکسته ایران» بود – ایران به عنوان یک موجود فرهنگی تاریخی. او یکی از تجسمات عینی فرهنگ ایرانی-شیعی در دوران معاصر بود. تجسمی که فرهنگ در آن خود را شناخت. از این رو، از دست دادن او صرفاً از دست دادن یک فرد یا حتی یک قهرمان نیست، بلکه یک خودآگاهی فرهنگی است.

فرهنگ‌ها با چنین غیبت‌هایی احساس خلأ می‌کنند، نه خلأ یک کارکرد، بلکه خلأ نماد، مظهر و الگوی زنده‌ای از خودشان. از این نظر، جایگزینی غیرممکن است. زیرا آنچه از بین رفته جایگاه نیست، بلکه رابطه زنده ارزش ها و معنا با تجلی زنده آن در نزد جامعه است که از این پس تنها در حافظه و روایت ماندگار است.

انشاالله که یکی مثل شما درب دولت را باز کند

باید حوصله زیادی داشته باشی تا پدر فلک را به مادر دیگری گیتی چو بیاوری

خونخواهی به مثابه تداوم معنا

فرهنگ خونخواهی خاص خود را دارد. خونخواهی به عنوان مقاومت در برابر فراموشی. در این سطح، خونخواهی یعنی اجازه ندادن معنایی که با شهادت او برجسته شده، از افق فرهنگ حذف یا عادی شود.

هرگونه تلاش برای حفظ این امکان اخلاقی، هرگونه بازگویی غیرابزاری شخصیت او، و هرگونه انتقال صادقانه معنایی که در زندگی او متجلی شده است، نوعی خونخواهی فرهنگی است. خونخواهی که در سطح معنا عمل می کند، نه لزوماً در سطح انتقام فیزیکی.

گواهی هایی که فرهنگ را زنده نگه می دارد

فرهنگ ما ایرانیان با سوگواری و زندگی با مرگ بزرگان زنده و زنده است. شهادت سلیمانی یکی از این سوگواره های ماندگار در فرهنگ ایرانی است. عزاداری که دردناک و در عین حال معنادار است. تداوم غیبت او در آیین ها، روایات، نام ها و حتی اختلافات تفسیری در درون افراد جامعه، نشان از بقای عزاداری فرهنگی دارد.

فرهنگ سردار سلیمانی را به کتاب تاریخ نفرستاد. بلکه آنها را به فرهنگ تاریخی خود منتقل کرد تا از آن پاسداری کند، همانطور که شهید با رفتار خود از فرهنگ محافظت کرده بود. گرمای او در فرهنگ سرد نمی شود، زیرا او به عنوان نماینده فرهنگ ایرانی در حافظه جمعی تثبیت شده است. خونخواهی او تمام نمی شود، زیرا معنی هنوز در گردش است. و او بخشی از ایران است، زیرا فرهنگ بخشی از خود را در او پیدا کرده است و اکنون سعی می کند این ضایعه را آگاهانه زندگی کند.

یادداشتی از علیرضا مومن آرانی، مدیر گروه تحقیقات تجربی پژوهشکده باقرالعلوم(ع).

انتهای پیام/

منبع:تسنیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خبرهای امروز:

پیشنهادات سردبیر: