دانشگاه، نردبانی با پله های شکسته؛ سایه سنگین نابرابری و سوء مدیریت بر رفاه دانشجویان

دانشگاه، نردبانی با پله های شکسته؛ سایه سنگین نابرابری و سوء مدیریت بر رفاه دانشجویان

اکوایران: گزارش تکان دهنده وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی نشان می دهد که دانشگاه به عنوان مهم ترین نردبان تحرک اجتماعی دیگر برای همه پله ای ندارد و رویای تحصیلات عالی به چالشی برای بقا برای بسیاری از جوانان تبدیل شده است. در شرایطی که سهم سه دهک کم درآمد از کرسی های دانشگاه های دولتی تنها به ۵.۶ درصد می رسد و سایه سنگین چندپارگی نهادی در کنار دارایی های راکد موجب زیان پنهان ۱۳۳ میلیارد تومانی شده است، رؤیای عدالت آموزشی هر روز دورتر می شود. با توجه به شکاف عمیق بین نیازهای بیش از ۵۲۰۰۰۰ دانشجو و تنها یک در پنج شانس آنها برای دریافت حمایت مالی، آیا ایجاد صندوق ملی واحد و هدفمندی هوشمندانه یارانه ها می تواند این نابرابری ریشه دار را التیام بخشد و امید را به مناطق محروم بازگرداند؟

هجدهمین گزارش سیاستی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی با عنوان «رفاه دانشجویی؛ بازخوانی یک چالش» وضعیت غم انگیز رفاه دانشجویان ایرانی را آشکار کرد و در این مقاله قصد داریم نکات و گزاره های کلیدی این گزارش را بازخوانی کنیم.

دانشگاه در رسالت اساسی خود نردبان تحرک اجتماعی و موتور محرکه پیشرفت و توسعه پایدار است. این مؤسسه زمانی می تواند کارکرد حیاتی خود را انجام دهد که دسترسی به آن عادلانه باشد و فرصت شکوفایی استعدادها بدون توجه به پایگاه اجتماعی-اقتصادی افراد برای همگان فراهم باشد. اما واقعیت‌های موجود در اکوسیستم آموزش عالی کشور نشان می‌دهد که بین این ایده‌آل و وضعیت فعلی شکاف‌هایی وجود دارد که در صورت غفلت از آن، ممکن است عملکرد دانشگاه به‌عنوان ابزار اصلی ارتقای فرصت‌ها تضعیف شود.

آمارها به خودی خود توضیحی است، اما واقعیت پشت این اعداد، زندگی روزمره دانشجویانی است که هر روز با محاسبه هزینه ها، کمبود وعده های غذایی و مشکل تامین نیازهای اولیه برای ماندن در دانشگاه دست و پنجه نرم می کنند. در شرایط اقتصادی کنونی حتی انجام کار پاره وقت دانشجویی پاسخگوی نیازهای آنان نیست که منجر به افت تحصیلی و آسیب های روانی می شود.

کالبد شکافی دو نابرابری در هم تنیده

تجزیه و تحلیل داده های آماری دو نابرابری ساختاری و درهم تنیده را در نظام آموزش عالی نشان می دهد که اولین آنها نابرابری بین گروه های درآمدی در ورود به دانشگاه است. بر اساس آمار صندوق رفاه دانشجویان وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، از میان بیش از ۵۲۰ هزار دانشجوی رسمی دانشگاه های دولتی، تنها ۲۵ هزار و ۹۸۶ نفر (معادل ۶/۵ درصد) به سه دهک پایین درآمدی تعلق دارند. از سوی دیگر، سهم دهک های پردرآمد (۸ تا ۱۰) از دانشجویان دانشگاه های دولتی نزدیک به ۵۸.۸ درصد است. این آمار به وضوح نشان می دهد که دسترسی جوانان خانواده های کم درآمد به دانشگاه محدود است و ماهیت عمومی دانشگاه و نقش آن به عنوان ابزار تحرک اجتماعی در معرض تهدید است.

دومین چالش عمده، نابرابری جغرافیایی در توزیع دانش آموزان کم درآمد است. در ایران، امکانات آموزشی در چندین کلانشهر به ویژه در استان های تهران، اصفهان، خراسان رضوی و آذربایجان شرقی متمرکز است که حدود ۴۰ درصد از کل دانش آموزان را میزبانی می کند. از سوی دیگر استان هایی مانند سیستان و بلوچستان، کهگیلویه و بویراحمد و لرستان با وجود داشتن بیشترین درصد دانشجو از دهک های کم درآمد، از نظر تعداد کل دانشگاه ها و دانشجویان بین ۱۰ تا ۱۲ درصد در رتبه های آخر کشور قرار دارند.

این توزیع نامتعادل باعث می شود دانش آموزان کم درآمد در مناطق محروم با دو چالش همزمان روبرو شوند. او یا باید به امکانات محدود آموزشی در استان خود راضی باشد یا برای دستیابی به فرصت های بهتر بار هزینه های زندگی در شهرهای بزرگ را به دوش بکشد. این شرایط در عمل هزینه ورود به آموزش عالی را برای دانشجویان کم درآمد افزایش می دهد و منجر به هدر رفتن سرمایه ملی می شود.

ریشه های بحران؛ وقتی مشکل فقط کمبود پول نیست

چالش پیش روی نظام آموزش عالی کشور صرفاً کمبود پول نیست، بلکه ترکیبی پیچیده از نهادهای تصمیم‌گیر متعدد، فرسودگی زیرساخت‌ها و فقدان مکانیزم تأمین مالی پایدار است. مسئولیت حمایت از دانشجویان بین چندین نهاد از جمله وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، صندوق رفاه دانشجویان، دانشگاه ها و سایر نهادهای حمایتی مانند کمیته امداد تقسیم شده است. این چندپارگی نهادی و نبود یک معماری سیاسی واحد منجر به موازی کاری و هدر دادن منابع محدود می شود. از سوی دیگر، اطلاعات رفاهی دانشجویی در یک پایگاه داده یکپارچه تجمیع نمی‌شود و همین امر شناسایی دقیق نیازمندترین افراد و تخصیص بهینه کمک‌ها را تقریباً غیرممکن می‌کند.

علاوه بر ضعف داده ها، شکاف بزرگی بین ظرفیت و نیاز وجود دارد. در حالی که جمعیت دانشجویی کشور بیش از ۵۲۰ هزار نفر است، ظرفیت عملی صندوق رفاه برای اعطای وام شهریه تنها حدود ۱۰۰ هزار نفر تخمین زده می شود که به معنای شانس یک به پنج برای دریافت حمایت مالی است. همزمان با این کمبود منابع، گزارش بودجه ۱۴۰۳ مرکز پژوهش های مجلس از شناسایی ۹۵ ملک مولد خبر می دهد که می توانند منبع تامین مالی ثابتی باشند، اما در اجرا با موانع اجرایی مواجه بوده اند. اختلال در فرآیندهای تولیدی دارایی های این صندوق ها موجب زیان پنهانی بالغ بر ۱۳۳ میلیارد تومان سود احتمالی سالانه شده است. همه این موارد در کنار فرسودگی گسترده زیرساخت‌های رفاهی از جمله خوابگاه‌ها و تسهیلات تغذیه که همگام با رشد جمعیت دانشجویی نبوده است، نشان می‌دهد که بحران کنونی ریشه در حکمرانی ناکارآمد دارد.

نگاهی فراتر از مرزها؛ درس هایی برای بومی سازی

بررسی تجربیات موفق جهانی نشان می دهد که با تکیه بر اصول آزمایش شده می توان راه حل هایی کم هزینه، هدفمند و موثر طراحی کرد. در آلمان، سیستم پشتیبانی دانشجویی (BAföG) بر اساس ترکیبی هوشمند از وام ها و کمک های مالی است. ویژگی کلیدی این مدل این است که بازپرداخت وام به درآمد بستگی دارد و فارغ التحصیل تنها زمانی بازپرداخت را آغاز می کند که درآمد او از آستانه معینی فراتر رود. رویکردی که ترس از بدهی پس از آموزش را از بین می برد.

در تجربه ای دیگر، برنامه «بولسا فامیلیا» در برزیل، خانواده را به جای تمرکز بر فرد، واحد تحلیل فقر می داند و با شناسایی خانوارهای کم درآمد، حمایت مستقیم به ریشه مشکل تزریق می کند که شرط ادامه تحصیل کودکان نیز هست. مالزی همچنین سیستم حمایت مالی خود را مستقیماً با نیازهای توسعه و بازار کار مرتبط کرده است و دریافت کمک های مالی را منوط به گذراندن دوره های آموزشی مهارتی کرده است.

موفقیت همه این مدل‌ها به سه اصل مشترک خلاصه می‌شود: هدف‌گیری دقیق با استفاده هوشمندانه از داده‌ها، انعطاف‌پذیری ابزارهایی مانند ترکیب وام‌ها و کمک‌های بلاعوض با بازپرداخت شناور، و پیوند حمایت مالی با نتایج آموزشی و شغلی. ایران با داشتن زیرساخت داده منحصربفرد شامل سیستم رفاهی، بیمه و داده های اشتغال ایران، ظرفیت استثنایی برای طراحی یک مدل بومی کارآمد و مترقی دارد که ضریب خطا در شناسایی نیازمندان را نزدیک به صفر می کند.

بسته نجات و نقشه راه آینده

اصلاح این وضعیت مستلزم اتخاذ رویکردی یکپارچه در سیاست گذاری در حوزه آموزش عالی و رفاه دانشجویان است. اولین گام در این راستا، استقرار حاکمیت یکپارچه داده های رفاهی دانشجویی است. استقرار «سامانه ملی پایش رفاه دانشجویان» و ایجاد بانک اطلاعاتی واحد، امکان تجمیع و به روز رسانی اطلاعات معیشتی، آموزشی و جغرافیایی را به صورت یکپارچه فراهم می کند تا امکان شناسایی دقیق گروه های هدف فراهم شود.

گام دوم، ایجاد یک سیاست ملی هدف‌گذاری برای حمایت از رفاه دانشجویی است. به گونه ای که تخصیص کلیه حمایت های مالی و معیشتی بر اساس معیارهای شایستگی، کاهش درآمد خانوار و داده های نظام رفاه اجتماعی باشد. یکی از اقدامات اجرایی مرتبط با این سیاست، طراحی یارانه غذایی هدفمند و اعتباری برای دانشجویان کم درآمد برای جلوگیری از هدر رفت بودجه است.

در گام سوم باید چارچوب های نظارتی برای بهره برداری هدفمند از دارایی های رفاهی ایجاد شود. تشکیل کارگروه مشترک بین وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و سازمان برنامه و بودجه برای تسریع در آزادسازی ۹۵ ملک شناسایی شده و تبدیل آنها به خوابگاه یا منبع نقدینگی حیاتی است. در نهایت به منظور رفع بی ثباتی مالی و کاهش وابستگی به بودجه های سنواتی، پیشنهاد می شود «صندوق ملی توسعه سرمایه انسانی و رفاه دانشجویان» به عنوان یک نهاد مالی ملی با مأموریت بلندمدت تأسیس شود. این صندوق می تواند هسته معماری جدید حمایت از دانشجویان را با یکپارچه سازی منابع موجود و درآمد حاصل از تولید دارایی تشکیل دهد. در این نقطه است که نقش مرکزی و هماهنگ کننده وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی به عنوان متولی اصلی رفاه و پیوند آموزش و بازار کار برای غلبه بر این چالش ها به شدت برجسته می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *