آینده مبهم کشورهای خلیج فارس؛ روایت اکونومیست از دوران پس از جنگ/جنگ معادلات خلیج فارس را برای همیشه تغییر داد.

Nika Motor - ECO10

به نظر می رسد ژانویه متعلق به دوره ای کاملاً دور و فراموش شده است. در یک نشست بانکی در دبی، موضوع اصلی بحث این بود که آیا بازار داغ املاک و مستغلات این شهر به زودی شاهد اصلاح خواهد بود یا خیر.

به گزارش اکو ایران به نقل از گروه آنلاین روزنامه دنیای اختاز، به نظر می رسد ژانویه (دی ماه) به دوره ای کاملاً دور و فراموش شده تعلق دارد. در یک نشست بانکی در دبی، موضوع اصلی بحث این بود که آیا بازار داغ املاک و مستغلات این شهر به زودی شاهد اصلاح خواهد بود یا خیر. در یک کنفرانس فناوری در دوحه، پایتخت قطر، همه مشتاق بودند تا در مورد هوش مصنوعی صحبت کنند. جنگ قبلاً بر خاورمیانه سایه افکنده بود، اما هیچ کس نمی خواست باور کند که قرار است مستقیماً به آنها ضربه بزند. برای شورای همکاری خلیج فارس، باشگاه پادشاهی های نفتی منطقه، ماه های بعدی بزرگترین شوک از زمان جنگ اول خلیج فارس بود.

شوک جنگ اخیر از جهاتی سنگین تر از جنگ اول خلیج فارس است. در سال ۱۹۹۰، کشورهای عضو شورای همکاری دارای وضعیت “پمپ بنزین” جهان بودند. امروزه، آنها بازیگران اصلی در زمینه های فراتر از انرژی، از مالی گرفته تا تدارکات هستند. آنها میزبان برخی از بزرگترین صندوق های ثروت ملی و خطوط هوایی در جهان هستند. ارزش کل اقتصاد آنها ۲.۳ تریلیون دلار است. بیش از ۲ درصد از تولید ناخالص داخلی جهان. این منطقه پناهگاهی برای میلیون ها مهاجر است که نوید یک سکونتگاه امن و مرفه در میان منطقه ای متلاطم جذب می شوند. حالا این مدل زیر سوال رفته است.

اکونومیست در مقاله اخیر خود تاکید می کند که آینده منطقه تا حد زیادی به چشم انداز مذاکرات بین ایالات متحده و ایران گره خورده است. اگر دونالد ترامپ بتواند به توافقی پایدار دست یابد که به درگیری طولانی مدت بین ایالات متحده و ایران پایان دهد، شوک وارده به خلیج فارس ممکن است زودتر از آنچه به نظر می رسد فروکش کند. اما اگر مبارزه از سر گرفته شود، دور بعدی احتمالا مخرب تر خواهد بود.

تعداد کمی از مقامات منطقه انتظار دارند که جنگ دوباره شعله ور شود، اما در عین حال امیدی به صلح پایدار ندارند. آنها باید با سطح بالاتری از ریسک در آینده قابل پیش بینی مقابله کنند. این وضعیت آنها را با سه چالش عمده روبرو می کند: بازسازی اعتماد عمومی و اعتماد سرمایه گذاران. بازاندیشی در طرح های بلندپروازانه برای تنوع بخشیدن به اقتصادهای نفتی خود که هرگز چنین سطحی از ریسک را در نظر نمی گرفتند. و حرکت در میانه یک لحظه پیچیده در ژئوپلیتیک، جایی که آنها به طور کامل به آمریکا، حامی امنیتی قدیمی خود یا یکدیگر اعتماد ندارند. برخی کشورها بهتر از سایرین از این وضعیت عبور خواهند کرد.

در نگاه اول، به نظر می رسد امارات بزرگترین ضربه را به اعتماد داخلی خود متحمل شده است. این فدراسیون بیش از ۲۸۰۰ بار مورد حمله قرار گرفت. رقمی که تقریباً برابر با مجموع حملات به دیگر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است. اما چرا؟ روابط نزدیک سیاسی-امنیتی با اسرائیل و مواضع تند رهبران آن، این کشور را در صدر فهرست اهداف ایران قرار داده است. با این حال، بسیاری از مهاجرانی که در دبی زندگی می کنند، لحن آرام و مطمئنی نسبت به جنگ و آینده دارند. ممکن است منتقدان این خوش بینی را اجباری ببینند. چرا چون امارات افرادی را به دلیل به اشتراک گذاشتن اخبار حملات ایران به فضای مجازی دستگیر کرد.

در دبی، «تعداد مردمی که در طول جنگ شهر را ترک کردند» به موضوعی ثابت سر میزهای شام تبدیل شده است و چون امارت آمار دقیق جمعیت را منتشر نمی کند، هیچ کس پاسخ قطعی ندارد. با این حال، شواهد حکایتی نشان می دهد که بسیاری از متخصصان در شهر باقی مانده اند. ترافیک سنگین در بزرگراه ها و مراکز خرید شلوغ نمونه هایی از آن هستند. آنهایی که رفتند احتمالاً چاره دیگری نداشتند. هتل ها و سایر مشاغل وابسته به گردشگران هزاران کارگر را اخراج کردند.

اطمینان کم، ذخایر کمتر

بخش گردشگری که ۱۲ درصد از تولید ناخالص داخلی امارات را تشکیل می دهد، اولین شاخص اولیه اعتماد بیشتر خواهد بود. تابستان همیشه فصلی کند است، اما بسیاری از شرکت‌ها امیدوارند پس از فروکش کردن گرمای سوزان، شاهد بازگشت سریع گردشگران باشند. با این حال، به نظر می رسد این بهبود ناهموار است. روس ها و هندی ها می گویند آماده بازگشت هستند.

یکی از مدیران بازاریابی می گوید: “انگلیسی ها؟ پایان سال ۲۰۲۷.” چیزی که کمک می کند جیب های پر از پول امارات است. قبل از جنگ، قیمت نفت حدود ۵۰ دلار در هر بشکه بود. رقمی به مراتب کمتر از اکثر همسایگان. دبی تاکنون ۲.۵ میلیارد درهم (۶۸۰ میلیون دلار، معادل ۰.۵ درصد تولید ناخالص داخلی) به عنوان مشوق های زمان جنگ ارائه کرده است. از جمله تعلیق برخی مالیات ها بر قبوض اقامت در هتل و رستوران.

بازگرداندن اعتماد به کشورهای کوچکتر خلیج فارس دشوارتر خواهد بود. شاید بیشتر از همه در بحرین. این پادشاهی جزیره ای با نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی ۱۴۶ درصد وارد جنگ شد. یکی از بالاترین در جهان. ذخایر ارزی آن برای کمتر از دو ماه واردات کافی بود. به این موارد، تنش های طولانی مدت بین حاکمان سنی و اکثریت شیعه را اضافه کنید. اکثریت سال هاست که از تبعیض شکایت دارند.

جنگ هر دوی این مشکلات را تشدید کرد. اگرچه نفت تنها ۱۴ درصد از تولید ناخالص داخلی را تشکیل می دهد، اما حدود ۵۰ درصد از درآمد دولت را تشکیل می دهد و بحرین از ماه مارس تاکنون قادر به صادرات نفت نبوده است. در ماه آوریل، امارات ۵ میلیارد دلار تسهیلات ارزی به بانک مرکزی بحرین ارائه کرد. مشارکت های بیشتر محتمل به نظر می رسد. حمایت کشورهای خلیج فارس به بحرین کمک کرد تا از کاهش بیشتر بدهی خود (که قبلاً در سطح «آشغال» بود) جلوگیری کند. انتشار یک میلیارد دلار اوراق قرضه در اوایل این ماه با بیش از ظرفیت مورد استقبال قرار گرفت.

با این حال، این کمک‌ها تنها بر بار بدهی پادشاهی می‌افزاید. بحرین به آخرین اوراق قرضه خود بیش از ۷ درصد سود پرداخت می کند که یک درصد بیشتر از آخرین اوراق منتشر شده قبل از جنگ است. در این میان ابراز همدردی مردم بحرین با ایران در طول جنگ غیرعادی نبود. بخش گردشگری بحرین مدت‌هاست که عملکرد ضعیفی داشته است و ترکیب بی‌ثباتی و بحران مالی، جذب بازدیدکنندگان جدید را دشوارتر می‌کند. سایر قسمت ها نیز متزلزل به نظر می رسند. بحرین سعی کرده خود را به عنوان یک مرکز لجستیکی برای شرکت‌هایی که به بازار عربستان سعودی خدمات می‌دهند، قرار دهد، اما ادامه عدم اطمینان پیرامون هرمز این نقش را مخاطره‌آمیز می‌کند. برخلاف امارات که قصد توسعه بنادر خود در ساحل شرقی را دارد، بحرین چاره ای جز استفاده از تنگه هرمز ندارد.

عربستان سعودی؛ قطب جدید لجستیک

درسی که باید از این جنگ گرفت این است که جغرافیا مهم است. اندازه عربستان سعودی به این کشور کمک کرد که بهتر از همسایگان خود از جنگ جان سالم به در ببرد و حریم هوایی آن هرگز بسته نشد. برخی از شرکت ها برخی از کارکنان خود را به طور موقت از دبی به ریاض منتقل کردند. بازار بزرگ داخلی نیز تا حدی کاهش ورود مسافران خارجی را جبران کرد. در این میان، گردشگری در عربستان سعودی عمدتاً مبتنی بر زیارت مذهبی است، تجارتی که بسیار پایدارتر از گردشگری تفریحی است.

قبل از جنگ، عربستان سعودی نیز برخی از جاه طلبانه ترین پروژه های خود، به ویژه نئوم را کاهش می داد. به جای آسمان‌خراش‌های شیشه‌ای آینه‌کاری‌شده و پیست‌های اسکی صحرا، این کشور در تلاش است تا خود را به عنوان یک مرکز لجستیکی دوباره اختراع کند. با بندری مدرن که دیگر کشورهای خلیج فارس را به دریای سرخ متصل می کند. این چرخش منطقی به نظر می رسد. عربستان سعودی می تواند پیشنهاد مشابهی در زمینه هوش مصنوعی ارائه دهد: مراکز داده ساخته شده در سواحل غربی حدود ۱۵۰۰ کیلومتر با ایران فاصله خواهند داشت، در حالی که این فاصله برای سایر کشورهای خلیج فارس تنها حدود ۲۰۰ کیلومتر است.

با این حال، بنادر و مراکز داده آن نوع مهاجران ثروتمندی را که عربستان سعودی امیدوار بود با Neom جذب کند، جذب نمی کنند. این پروژه ها همچنین شغل زیادی برای سعودی ها ایجاد نخواهد کرد. شهروندانی که علاقه ای به کار در بندرگاه ندارند. قبل از جنگ، اکثر کشورهای خلیج فارس امیدوار بودند که از دبی پیروی کنند و اقتصاد خود را متنوع کنند: جذب کارآفرینان ثروتمند و ایجاد اقتصادهای مبتنی بر خدمات مبتنی بر گردشگری، مالی و فناوری. اما در حوزه ای که پرخطرتر شده است، چنین مدلی ممکن است برای همه قابل اجرا نباشد. یک دیپلمات اروپایی می گوید: جنگ مدل دبی را از بین نبرده است، اما ممکن است این تصور را که همه کشورهای حوزه خلیج فارس می توانند کپی از دبی باشند، از بین ببرد.

قطر صدها میلیارد دلار برای ساخت خانه ها، هتل ها و زیرساخت ها قبل از جام جهانی فوتبال ۲۰۲۲ هزینه کرد. این تورنمنت با همه چیز مازاد این کشور روبرو شد. کویت مشکل برعکس دارد: دهه‌ها فلج سیاسی باعث شده است که در عمل قادر به انجام کارهای زیادی نباشد. ادامه نااطمینانی منطقه ای ممکن است هر دو کشور را به حاشیه براند. پیش بینی می شود که اقتصاد آنها در سال جاری دو رقمی منفی رشد کند و تا سال ۲۰۲۸ به سطح تولید ناخالص داخلی قبل از جنگ باز نگردد (نمودار را ببینید).

عمان همواره در میان کشورهای حوزه خلیج فارس «بیگانه» بوده است. تولیدکننده معتدل نفت با سیاست خارجی مشخص و مستقل. این کشور در ماه های اخیر با ابراز همدردی با ایران و حتی برنامه ریزی برای همکاری با ایران برای دریافت عوارض عبور از هرمز به شدت خشم همسایگان خود را برانگیخته است. این رویکرد ممکن است عمان را از حملات اخیر مصون نگه داشته باشد، اما خطرات خاص خود را دارد. شورای همکاری خلیج فارس خود را مجموعه ای از کشورهای برادر معرفی می کند، اما مستعد شکاف های چشمگیر است: کمتر از یک دهه پیش، بحرین، عربستان سعودی و امارات قطر را محاصره کردند تا قطر را به دلیل حمایت از گروه های اسلام گرا مجازات کنند. در واشنگتن، جمهوری خواهان در مورد امکان اعمال تحریم ها علیه عمان صحبت کردند (و ترامپ به طرز عجیبی حتی به بمباران آن اشاره کرد).

در واقع، شورای همکاری همیشه به عنوان یک منطقه تجاری و مسافرتی بهتر از یک بلوک سیاسی عمل کرده است. جنگ این عدم انسجام را آشکار کرد و احتمالاً آن را در مناطقی مانند نیروهای مسلح تشدید خواهد کرد. آمریکا سال‌هاست که از کشورهای حوزه خلیج فارس می‌خواهد سامانه‌های پدافند هوایی خود را یکپارچه کنند. بی اعتمادی متقابل مانع این روند شده است. نیاز به صرفه جویی در مصرف موشک های رهگیر کوچک به ذهنیت “هر کس به خود” دامن زد.

اخم های پشت لبخند

در زمینه دیپلماسی هم اتفاق نظر وجود ندارد. قطر نقش مهمی در مذاکرات توافق اولیه بین ایالات متحده و ایران ایفا کرد. این توافق در ۱۷ ژوئن امضا شد. در روزهای منتهی به توافق، هر شش کشور خلیج فارس از ترامپ خواستند آن را بپذیرد، زیرا آنها جایگزین را جنگ بیشتر می‌دانستند. اما در خصوصی، بسیاری از مقامات آن را معامله بسیار بدی می دانند. عربستان سعودی اکنون به ترکیه، مصر و پاکستان پیوسته است تا بر روند بعدی تأثیر بگذارد. اما سعودی ها اعتراف می کنند که این ائتلاف موقتی و ضعیف است. امارات متحده عربی تا حد زیادی از این حوزه دیپلماتیک فاصله گرفته است و قصد دارد بیش از هر زمان دیگری بر تقویت قدرت بازدارندگی خود تمرکز کند تا آنچه که دیپلماسی بی‌ثمر می‌داند. نتیجه این وضعیت فقدان موضع مشترک شورای همکاری در قبال ایران است.

در عین حال، این کشورها نیز اعتماد خود را به آمریکا از دست داده اند: آمریکا برای آنها به عنوان ضامن امنیت بیش از حد غیرقابل پیش بینی است. اما در عین حال آنقدر بزرگ و مهم است که قابل تعویض نیست. همه آنها به دنبال یافتن متحدان جدید در سطح قدرت های متوسط ​​خواهند بود. چین می تواند نقش دیپلماتیک منطقه ای خود را گسترش دهد (اگرچه تاکنون تمایل کمی نشان داده است).

روابط با اسرائیل نیز احتمالاً به نتیجه انتخابات این کشور در پاییز بستگی دارد. سعودی‌های بانفوذ می‌گویند که عربستان سعودی برای عادی‌سازی روابط با اسرائیل باز است، اما تنها در صورتی که کابینه اسرائیل جایگزینی برای جنگ بی‌پایان ارائه دهد. برای دهه‌ها، حاکمان خلیج‌فارس یک معامله روشن با رعایای خود بسته‌اند: از سیاست دوری کنید، و در عوض، ما امنیت و رفاه شما را تضمین خواهیم کرد. نفت و وعده حمایت آمریکا دیگر به تنهایی برای تضمین این توافق کافی نیست. جنگ این توافق را از بین نبرد، اما آن را بیش از هر زمان دیگری نخ نما و فرسوده کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خبرهای امروز:

پیشنهادات سردبیر: