اکوایران: آمارها از شکستن رکورد صادرات نفت ایران خبر می دهند اما جیب دولت هر روز خالی می شود و موتور تورم فعالتر می شود. در حالی که انگشت اتهام رسانه ها به سمت دلالان و شبکه های تاریک “اعتماد” نشانه رفته است، اسناد کسر بودجه راز ترسناک تری را فاش می کند. واقعیت این است که دلارهای نفتی گم نشده و در حال بازگشت به کشور هستند. اما دیگر راهی به بیت المال ندارند. اقتصاد ایران درگیر تحولی خاموش است که در آن حتی لغو کامل تحریم ها نیز نمی تواند دولت را از ورشکستگی نجات دهد. اما این ثروت عظیم دقیقاً کجا می رود؟
در ماههای اخیر اقتصاد سیاسی ایران با یک پارادوکس بزرگ روبرو بوده است. از یک سو رسانه های بین المللی مانند وال استریت ژورنال با انتشار داده های رهگیری نفتکش ها از رکوردشکنی بی سابقه صادرات نفت ایران در سال های اخیر (از جمله در سال ۲۰۲۵) خبر می دهند. از سوی دیگر، وقتی به ترازنامه مالی و متغیرهای کلان اقتصادی دولت نگاه می کنیم، اثری از این گشایش ارزی وجود ندارد. تورم همچنان در حال افزایش است و دولت با کسری بودجه سنگین دست و پنجه نرم می کند.
در مقابل این تناقض، بخشی از رسانه های داخلی نوک پیکان انتقادات را به سمت «معتمدین»، واسطه ها و تخفیف های تحریمی نشانه رفته اند. فرضیه آنها این است که ایران نفت می فروشد، اما بخش عمده ای از درآمد آن در شبکه های غیررسمی واریز می شود یا در قالب تخفیف های نجومی به خریداران خارجی عرضه می شود. اما آیا واقعاً کل معمای درآمدهای نفتی از دست رفته به جیب دلال ها خلاصه می شود؟
تجزیه و تحلیل دقیق اسناد بالادستی، به ویژه گزارش های کسر بودجه از ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳، واقعیت بسیار عمیق تر و ساختارمندتری را آشکار می کند. واقعیت این است که نفت فروخته می شود، درآمد آن هم به کشور برمی گردد، اما این درآمد دیگر به «حساب خزانه کل دولت» واریز نمی شود. اقتصاد ایران شاهد دگرگونی نهادی خاموش تحت عنوان «تولید نفت» بوده است. پدیده ای که درک آن مستلزم بازنگری در مفاهیم بنیادی اقتصاد سیاسی است.
اقدام اول: اسطوره واسطه ها و خطای بینش رسانه ای
کاهش بحران درآمدی دولت به «سپرده پول در شبکه تراست ها» یک خطای راهبردی است. آمار رسمی بانک مرکزی ایران به وضوح نشان می دهد که کل صادرات نفت و گاز کشور (به قیمت فوب) از ۲۳.۳ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۹ با جهش خیره کننده به ۵۶.۷ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۲ افزایش یافته و در نهایت به رقم بی سابقه ۶۵.۸ میلیارد دلار رسیده است. صادرات
شکی نیست که فروش نفت در شرایط تحریم با هزینه های مبادله ای همراه است و شبکه های واسطه فاقد شفافیت لازم هستند. اما جهش ۴۲ میلیارد دلاری درآمد کشور نمی تواند به سادگی در جیب چند دلال محو شود. باید تاکید کرد که این گزارش به هیچ وجه از ساختار غیرشفاف و ناکارآمد امانت ها دفاع نمی کند، بلکه موضوع اساسی این است که «اعتماد معلول شرایط است نه علت آن».
متولیان، فرزندان مشروع حذف انحصار فروش از دست شرکت های زیرمجموعه وزارت نفت و ورود نهادهای غیرتخصصی به بازار انرژی هستند. تا زمانی که به علت (تغییر ساختار فروش) رسیدگی نشود، مبارزه با اثر (امنا) راه به جایی نخواهد برد. پاسخ معمای ناپدید شدن این ده ها میلیارد دلار را نباید در بنادر چین جستجو کرد. پاسخ در راهروهای مجلس و یادداشت های پنهان قوانین بودجه نهفته است.
عمل دوم: کالبد شکافی کسر بودجه; سرنخ هایی برای دگردیسی
برای درک مسیر واقعی دلارهای نفتی باید به سراغ سخت ترین اسناد مالی کشور یعنی گزارش کسر بودجه رفت. بررسی روند این گزارش ها از ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳ یک الگوی تکرار شونده شگفت انگیز را نشان می دهد:
- سال ۱۴۰۱; تولد ردیف های تاریک: قانونگذار در قانون بودجه سال ۱۴۰۱ مجوز واگذاری مستقیم نفت به نیروهای مسلح و برخی نهادها را در قالب بند (ی) تبصره یک صادر کرده است اما نکته شگفت انگیز در گزارش کسر دیوان محاسبات نهفته است; در جایی که دادگاه رسماً اعلام می کند که به دلیل مکاتبات شرکت ملی نفت، گزارش عملکرد این بند «محرمانه» است و از انتشار آن برای عموم خودداری می کند. این نقطه آغاز نهادینه شدن مسیرهای موازی بود.
- ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳; منفجر شدن ردیف های نمادین: در بودجه های بعدی حجم این نقل و انتقالات آنقدر زیاد شد که دیگر امکان کتمان کامل آنها وجود نداشت. گزارش های تفریق در سال های ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ نشان می دهد که دولت در «خطوط اصلی فروش نفت» خود با کسری شدید (حدود ۵۴ تا ۶۰ درصد تحقق) مواجه بود. اما در همین جداول ردیفی با عنوان «تحویل نفت موضوع بند y» وجود دارد که پیش بینی آن در قانون تنها رقم نمادین «۱ میلیارد ریال» بوده است، اما در عمل به ارقام نجومی ۱۲۰۰ هزار میلیارد تومانی (سال ۱۴۰۲) و بیش از ۴۳۰۰ هزار میلیارد تومانی (در سال ۱۴۰) رسیده است.

دولت در واقع بخش بزرگی از ظرفیت صادراتی کشور را در قالب حوالههای نفتی به نهادهای دفاعی، پیمانکاران طلبکار و دستگاههای ویژه «تحویل» کرده است تا آنها بتوانند این نفت را بفروشند و از آن برای مأموریتهای خود استفاده کنند.

عمل سوم: «روغن سازی»; از اجرای غیررسمی تا رویه قانونی
این پدیده که نفت از ثروتی متمرکز در خزانه داری کل به «کالای قابل توزیع بین مؤسسات» تبدیل شده است، نیاز به مفهوم سازی جدیدی دارد که می توان آن را «انفالیزاسیون» نامید. طبق اصل ۴۵ قانون اساسی، نفت جزء انفال است و اداره آن در اختیار حکومت اسلامی است. این مالکیت تا دهه گذشته در قالب مالکیت متمرکز دولتی (وزارت نفت) تعبیر می شد. اما از بودجه ۱۴۰۱ به بعد، واگذاری بخشی از نفت خام به نهادها از یک اقدام امنیتی غیررسمی به یک رویه قانونی قانونی تبدیل شد. در این مدل جدید، نفت نه دولتی است (چون فروش آن کاملاً در انحصار دولت نیست) و نه خصوصی (به دلیل اینکه مالکیت آن منتقل نمی شود). بلکه نفت در میان نهادهای مختلف به عنوان «انفال» در قالب بودجه سایه سهمیه بندی می شود.
پرده چهارم: شکاف بین دولت و حکومت. ظهور یک ساختار سیاسی جدید
برای درک عمیق تر این پدیده باید به یک تمایز نظری اساسی در علوم سیاسی اشاره کرد: تفاوت «حکومت» (دولت) در معنای قدرت اجرایی و دستگاه بوروکراتیک و «دولت/کل واحد سیاسی» (دولت) که شامل همه نهادهای دولتی، نظامی و فرادولتی است.
حل معمای آمار تحصیلکردگان و وال استریت ژورنال به درک این شکاف بستگی دارد. آنچه رسانه های بین المللی مشاهده می کنند موفقیت «دولت» (دولت جمهوری اسلامی ایران) در فروش نفت است. اما آنچه ما در قالب تورم و کسری بودجه تجربه می کنیم، ورشکستگی «دولت» است. این شکاف نهادی محصول یک تحول تاریخی در ساختار قدرت و ثروت در جمهوری اسلامی است. طی سال های گذشته، سهم نهادهای عمومی غیردولتی، نهادهای انقلابی و حاکمیتی در منابع قدرت به شدت افزایش یافته است. این ساختار سیاسی جدید با سه بازوی اصلی شکل می گیرد:
- خصوصی سازی های معیوب که منجر به فربه شدن بخش های خصولتی شد.
- ایجاد و گسترش شوراهای عالی بهعنوان نهادهای تصمیمگیری فراتر از سه قوه که اختیارات بوروکراتیک قوه مجریه را محدود میکرد.
- و پدیده «انحرافی» منابع که باعث شد شریان های حیاتی تأمین مالی (نفت) از انحصار قوه مجریه خارج و به سایر اجزای کشور متمرکز شود.
در این ساختار جدید، دولت جمهوری اسلامی ایران (دولت) ثروتمند و دارای جریان درآمدی مستقل است، اما قوه مجریه (دولت) به عنوان متولی امور رفاهی و خدمات شهری از درآمدهای اصلی خود محروم شده است.
پرده پنجم: خاستگاه فقهی انحصار ارز و سراب درآمدهای بودجه
وقتی گفته می شود که عملکرد واگذاری نفت به موسسات هزاران میلیارد تومان بوده است، نباید خطای تحلیلی رخ دهد. بخش بزرگی از این «تورم عددی» در گزارش های تفریق ناشی از معجزه نرخ ارز و حق انحصاری ارز است. اما این حق انحصاری از کجا می آید؟
برای درک این سازوکار باید به یک مبنای حقوقی – سیاسی مهم در تاریخ جمهوری اسلامی مراجعه کرد. طبق فتوای بنیانگذار جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۱ «ارز حاصل از فروش نفت متعلق به دولت اسلامی است» (صحیفه امام، ج ۱۷، صفحه ۷۱). در ادبیات فقه سیاسی، مفهوم «دولت اسلامی» به معنای قوه مجریه مستقر (دولت) نیست، بلکه دقیقاً معادل «کل واحد سیاسی یا حکومت جمهوری اسلامی ایران» (دولت اسلامی) است.
این فتوای تاریخی در کنار اصل ۴۵ قانون اساسی پایه های «تثبیت ارز» را تشکیل می دهد. زمانی که دولت (دولت) خود را مالک بلامنازع ارزهای نفتی بداند، حق دارد قیمت گذاری چندگانه و تبعیض آمیز را برای این اموال اعمال کند. بر این اساس، «بازی با نرخ ارز» دیگر تنها یک خطای فنی اقتصادی نیست، بلکه ابزار حاکمیتی برای توزیع مجدد ثروت بین اجزای تشکیل دهنده آن است.
در این راستا قوه مجریه دلارهای نفتی محدود خود را با نرخ و دستورات پایین برای امور روزمره محاسبه می کند و دچار ناهماهنگی می شود. اما نفت واگذار شده به نهادهای درون دولت (خطوط و بندهای مازاد) در عمل با نرخ های نزدیک به بازار یا سیستم مبادلاتی (ETS) تسویه و در دفاتر حسابداری ثبت می شود.
در نتیجه روی کاغذ به نظر می رسد که درآمدهای نفتی کشور ۱۴۳ درصد افزایش یافته است در حالی که این صرفاً حاصل ضرب «فروش انحصاری حاکمیتی» در «دلار متورم» است. پول به دست آمده صرف واردات یا تسویه بدهی همان نهادهای خاص شده و حتی یک ریال از آن به بدنه کل اقتصاد و تامین کسری بودجه دولت تزریق نشده است. در واقع، دولت برای حفظ استقلال مالی اجزای خود، ارز خود را گرانتر فروخته است، بدون اینکه این درآمدها گرهی از کار دستگاه اداری و رفاه عمومی باز کند.
توهم لغو تحریم ها
نقد تحلیل هایی که فقط دلالان را مقصر می دانند در اینجا به نقطه طلایی خود می رسد: همان طور که گفته شد، شبکه های اعتماد با همه ناکارآمدی ها و فسادهایشان صرفاً نتیجه وضعیت «خصوصی سازی نفت» و محصول خروج انحصار فروش از وزارت نفت است. درمان این عارضه نه با تغییر نام واسطه ها، بلکه با برخورد با عامل اصلی (بازگشت به ساختار متمرکز بیت المال) امکان پذیر است.
اما این رویه قانونی جدید پیامد خطرناکی به نام «چسبندگی نهادی» دارد. مؤسسات قدرتمندی که در سال های اخیر به منابع مستقیم و مستقل نفت متصل بوده اند، به این استقلال مالی عادت کرده اند.
بنابراین، یک واقعیت راهبردی را باید پذیرفت: حتی اگر در خوشبینانهترین حالت، تحریمهای بینالمللی برداشته شود یا سازوکارهای تجاری رسمی و جایگزین با توافقهایی مانند کلان قراردادها با چین تثبیت شود، نباید انتظار داشت که مشکل کسری بودجه «دولت» به سرعت حل شود. زیرا اقتصاد ایران از مدار «دولت متمرکز نفتی» خارج شده و فاز خود را به ساختاری پراکنده تغییر داده است. در این ساختار رسمی شدن فروش نفت مستقیماً به معنای فربه شدن خزانه دولت نخواهد بود. تا زمانی که معمای شکاف «دولت» و «حکومت» حل نشود، پارادوکس «کشور نفت فروش، بوروکراسی ورشکسته» پابرجاست.





