بازار؛ گروه ایران: در دهههای اخیر، بخش قابلتوجهی از رسانههای غربی و غربی ساخته با تمرکز افراطی بر بحرانها و کاستیهای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ایران و در مقابل، برجستهسازی اغراقآمیز رفاه، آزادی و ثبات در خارج از کشور، تصویری دوقطبی و تحریفشده از واقعیت ساختهاند؛ روایتی که بهتدریج ذهن بسیاری از مخاطبان ایرانی را مسموم کرده و بر ادراک عمومی، امید اجتماعی و حتی تصمیمهای فردی اثر گذاشته است.
در دهههای اخیر، بخش قابلتوجهی از رسانههای غربی و غربی ساخته با تمرکز افراطی بر بحرانها و کاستیهای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ایران و در مقابل، برجستهسازی اغراقآمیز رفاه، آزادی و ثبات در خارج از کشور، تصویری دوقطبی و تحریفشده از واقعیت ساختهاند.
رسانه بهمثابه سازنده واقعیت، نه فقط بازتابدهنده آن
در نظریههای نوین ارتباطات، رسانه دیگر صرفاً آیینه واقعیت نیست، بلکه خود به یکی از مهمترین سازندگان واقعیت اجتماعی تبدیل شده است. آنچه مخاطب «میبیند»، «میشنود» و «میخواند»، بهتدریج چارچوب ذهنی او را برای قضاوت درباره جامعه خود و جهان بیرون شکل میدهد. در این میان، رسانههای غربی با دسترسی گسترده، زبان حرفهای و بهرهگیری از ابزارهای مدرن روایتسازی، نقشی تعیینکننده در شکلدهی به افکار عمومی جهانی و حتی افکار عمومی داخل ایران پیدا کردهاند.
مشکل از جایی آغاز میشود که این رسانهها، آگاهانه یا ناآگاهانه، بهجای ارائه تصویری متوازن، بر گزینش هدفمند اخبار منفی از داخل ایران تمرکز میکنند. بحرانهای اقتصادی، تنشهای اجتماعی، ناکارآمدیهای اداری و حاشیههای فرهنگی، بهگونهای برجسته میشوند که گویی تمام واقعیت ایران در همین مؤلفهها خلاصه میشود. در مقابل، دستاوردها، ظرفیتها، پیشرفتهای علمی، تابآوری اجتماعی و حتی سبکهای متنوع زیست فرهنگی در ایران، یا نادیده گرفته میشوند یا به حاشیه رانده میشوند.
سیاهنمایی ها وسفیدنمایی ها بهتدریج ذهن بسیاری از مخاطبان ایرانی را مسموم کرده و بر ادراک عمومی، امید اجتماعی و حتی تصمیمهای فردی اثر گذاشته است.
سیاهنمایی از داخل؛ تکنیکها و الگوهای تکرارشونده
سیاهنمایی رسانهای معمولاً از طریق چند تکنیک شناختهشده انجام میشود. نخست، «بزرگنمایی بحران» است؛ به این معنا که یک مشکل واقعی، بدون زمینه تاریخی و مقایسهای، بهعنوان یک وضعیت فراگیر و بیسابقه تصویر میشود. دوم، «تعمیم موردی» است؛ یک رخداد محدود یا محلی، به کل جامعه ایران تعمیم داده میشود.
برای مثال، در حوزه اقتصادی، تورم و کاهش قدرت خرید – که واقعیتی انکارناپذیر است – بهگونهای روایت میشود که گویی هیچگونه سازوکار بقا، تطبیق یا حتی رشد در اقتصاد و جامعه ایران وجود ندارد. این در حالی است که طبق دادههای رسمی، علیرغم فشارهای اقتصادی، نرخ مشارکت آموزشی، گسترش کسبوکارهای دیجیتال و رشد برخی صنایع دانشبنیان در سالهای اخیر ادامه داشته است. اما این لایه از واقعیت، کمتر در روایتهای رسانهای غربی جایی دارد.
در حوزه فرهنگی و اجتماعی نیز، تنوع سبکهای زندگی، پویایی هنر، ادبیات، سینما و حتی همبستگیهای اجتماعی در بحرانها، اغلب نادیده گرفته میشود و تمرکز صرفاً بر تعارضها و شکافها قرار میگیرد. نتیجه، تصویری تاریک و یکبعدی از جامعهای است که در واقعیت، بسیار پیچیدهتر و چندلایهتر است.
سیاهنمایی رسانهای معمولاً از طریق چند تکنیک شناختهشده انجام میشود. نخست، «بزرگنمایی بحران» است؛ به این معنا که یک مشکل واقعی، بدون زمینه تاریخی و مقایسهای، بهعنوان یک وضعیت فراگیر و بیسابقه تصویر میشود. دوم، «تعمیم موردی» است؛ یک رخداد محدود یا محلی، به کل جامعه ایران تعمیم داده میشود.
سفیدنمایی خارج از ایران؛ بهشت رسانهای یا واقعیت ناقص؟
در نقطه مقابل، همان رسانهها تصویری بهشدت مثبت، گاه آرمانشهری، از زندگی در خارج از ایران – بهویژه در کشورهای غربی – ارائه میدهند. رفاه اقتصادی، آزادیهای اجتماعی، ثبات سیاسی و کیفیت بالای زندگی، بدون اشاره جدی به بحرانهای ساختاری این جوامع، برجسته میشود.
مسائلی مانند شکاف طبقاتی عمیق، بحران مسکن، ناامنی شغلی، افزایش افسردگی و تنهایی، تبعیض نژادی و مهاجرستیزی، که امروز به چالشهای جدی بسیاری از کشورهای توسعهیافته تبدیل شدهاند، یا کمتر پوشش داده میشوند یا بهعنوان مشکلاتی حاشیهای نمایش داده میشوند. این در حالی است که آمارهای رسمی در همان کشورها نشان میدهد نرخ فقر نسبی، بیخانمانی و نارضایتی اجتماعی در سالهای اخیر روندی افزایشی داشته است.
این سفیدنمایی، بهویژه برای مخاطبی که تجربه زیسته مستقیمی از زندگی در خارج ندارد، تصویری فریبنده میسازد؛ تصویری که «اینجا» را سراسر بحران و «آنجا» را سراسر فرصت نشان میدهد، بیآنکه پیچیدگیهای هر دو فضا بهدرستی روایت شود.
در نقطه مقابل، همان رسانهها تصویری بهشدت مثبت، گاه آرمانشهری، از زندگی در خارج از ایران – بهویژه در کشورهای غربی – ارائه میدهند. رفاه اقتصادی، آزادیهای اجتماعی، ثبات سیاسی و کیفیت بالای زندگی، بدون اشاره جدی به بحرانهای ساختاری این جوامع، برجسته میشود.
اثرات روانی و اجتماعی بر مخاطب ایرانی
پیامد اصلی این دوگانهسازی رسانهای، تأثیر عمیق بر روان فردی و جمعی مخاطبان ایرانی است. وقتی فرد بهطور مداوم در معرض پیامهایی قرار میگیرد که جامعه خود را شکستخورده، بیآینده و گرفتار بنبستهای حلناشدنی نشان میدهد، بهتدریج دچار نوعی «یأس آموختهشده» میشود.
این یأس، خود را در اشکال مختلفی بروز میدهد: کاهش امید به آینده، بیاعتمادی به هرگونه اصلاح تدریجی، تمایل افراطی به مهاجرت حتی بدون شناخت واقعبینانه از مقصد، و در نهایت، گسست عاطفی از جامعه و هویت ملی. از منظر جامعهشناسی، چنین وضعیتی سرمایه اجتماعی را تضعیف میکند؛ سرمایهای که برای عبور از بحرانها، حیاتی است.
نکته مهم آن است که این اثرگذاری الزاماً از طریق دروغپردازی مستقیم رخ نمیدهد، بلکه از مسیر «انتخاب گزینشی واقعیت» اتفاق میافتد؛ یعنی گفتن بخشی از حقیقت و پنهان کردن بخش دیگر.
پیامد اصلی این دوگانهسازی رسانهای، تأثیر عمیق بر روان فردی و جمعی مخاطبان ایرانی است. وقتی فرد بهطور مداوم در معرض پیامهایی قرار میگیرد که جامعه خود را شکستخورده، بیآینده و گرفتار بنبستهای حلناشدنی نشان میدهد، بهتدریج دچار نوعی «یأس آموختهشده» میشود.
چرا این روایتها اثرگذار شدهاند؟
اثرگذاری روایتهای رسانهای غربی در ایران، صرفاً محصول قدرت آن رسانهها نیست، بلکه به برخی ضعفهای داخلی نیز گره خورده است. نخست، شکاف اعتماد میان بخشی از جامعه و رسانههای رسمی داخلی، زمینه را برای پذیرش روایتهای جایگزین فراهم کرده است. دوم، ضعف در روایتسازی حرفهای و جذاب از واقعیتهای داخلی، باعث شده تصویر ایران در ذهن بسیاری از مخاطبان، بیشتر از بیرون مرزها ساخته شود تا از درون.
علاوه بر این، گسترش شبکههای اجتماعی و الگوریتمهای پلتفرمها، محتواهای هیجانی، منفی و دوگانهساز را بیشتر در معرض دید قرار میدهد. در چنین فضایی، روایت سیاهوسفید، شانس بیشتری برای دیدهشدن نسبت به تحلیلهای متوازن و چندبعدی دارد. این مسئله، مسئولیت نخبگان فکری، رسانهای و دانشگاهی را دوچندان میکند.
علاوه بر این، گسترش شبکههای اجتماعی و الگوریتمهای پلتفرمها، محتواهای هیجانی، منفی و دوگانهساز را بیشتر در معرض دید قرار میدهد. در چنین فضایی، روایت سیاهوسفید، شانس بیشتری برای دیدهشدن نسبت به تحلیلهای متوازن و چندبعدی دارد.
راه برونرفت؛ بازسازی روایت واقعگرایانه
مقابله با سیاهنمایی و سفیدنمایی رسانهای، نه با انکار مشکلات داخلی ممکن است و نه با تبلیغات اغراقآمیز. راهحل، بازسازی یک روایت واقعگرایانه، صادقانه و چندلایه از ایران و جهان است. روایتی که هم چالشها را ببیند و هم ظرفیتها را؛ هم محدودیتها را نقد کند و هم دستاوردها را برجسته سازد.
در این مسیر، تقویت رسانههای حرفهای داخلی، حمایت از روزنامهنگاری دادهمحور، افزایش سواد رسانهای مخاطبان و حضور فعال نخبگان در فضای عمومی، نقش کلیدی دارد. مخاطب آگاه، کسی است که بداند هیچ جامعهای سراسر سیاه یا سراسر سفید نیست و حقیقت، معمولاً در میان لایههای خاکستری پنهان است.
اگر این رویکرد تقویت شود، ذهن جامعه بهجای مسموم شدن با روایتهای تحریفشده، به سمت تحلیل واقعبینانه و تصمیمگیری عقلانی حرکت خواهد کرد؛ امری که پیششرط هرگونه پیشرفت پایدار فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی است.
منبع:تحلیل بازار





