منتشر شده در ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۰۰
ساب یکی از خودروسازان سوئدی بود که به تولید محصولات پیشرفته با مهندسی بالا شهرت داشت. اما با وجود این، ساب نتوانست در بازار خودرو عملکرد موفقی داشته باشد و در نهایت به خاطرات پیوست. چرا خودروسازی که از نظر مهندسی سرآمد و فراتر از دوران خود بود، به چنین سرنوشتی دچار شد؟ در مطلب حاضر، قصد داریم به این پرسش پاسخ دهیم.
بسیاری از برندهای خودروسازی آرزو دارند که بتوانند مهندسی شدهترین و باکیفیت ترین خودروهای جهان را تولید کنند. اما حقیقت این است که این رویاپردازی میتواند به خالی شدن حساب بانکی آنها منجر شود. هزینههای توسعه حتی برای طراحی یک هاچبک کوچک و اقتصادی سرسامآور است، چه برسد به خودرویی با مهندسی بالا که برای دههها دوام آوردن طراحی شده باشد. این موضوع در مورد طراحی یک کابین لوکس نیز صدق میکند؛ تأمین مواد اولیه مرغوب هزینهای گزاف دارد و در نتیجه برندها مجبور هستند قیمت قابل توجهی روی محصول خود بگذارند. البته نصب لوگوی برندهایی مثل بوگاتی، فراری یا رولزرویس هر رقمی را توجیه میکند و باعث میشود محصول مزین به نشان آنها در بازار دست دوم نیز ارزش خود را حفظ نماید. این دقیقاً همان مشکلی بود که گریبانگیر برند سوئدی ساب (Saab) شد؛ شرکتی که در مهار بلندپروازیهایش برای ساخت خودروهای شگفتانگیز، ایمن و ماندگار ناتوان بود و در نهایت، همین رویکرد باعث مرگ آن شد.
ورود ساب به صنعت خودرو پس از جنگ جهانی دوم
داستان کمپانی خودروسازی ساب از سال ۱۹۴۵ و کمی پس از پایان جنگ جهانی دوم آغاز شد. شرکت مادر این برند، یعنی Saab AB، در آن زمان تمرکز خود را بر صنعت هوافضا و راهکارهای دفاعی برای کشور سوئد قرار داده بود. این شرکت در درجه اول هواپیماهای جنگنده برای استفاده در طول جنگ جهانی دوم میساخت. اما با پایان یافتن دوران جنگ، این شرکت برای بقا نیاز داشت سبد محصولات خود را متنوعتر کند. مدیران ساب به این نتیجه رسیدند که باید وارد صنعت خودروسازی شد.
نخستین خودروی شرکت سوئدی ساب با نام ۹۲ و در اواخر دهه ۱۹۴۰ طراحی شد. این خودرو در سال ۱۹۴۹ به تولید انبوه رسید. خودروهای ساب خیلی زود به خاطر طراحیهای الهامگرفته از صنعت هوانوردی مشهور شدند. محصولات این برند در آن زمان فراتر از زمان خود بودند و به لطف بدنههای سیال، براق و آیرودینامیک تمایز زیادی نسبت به رقبا داشتند.
تلاش بیوقفه ساب برای رسیدن به کمال
در طول دهه ۱۹۶۰ میلادی، ساب تلاش کرد خود را برندی پیشرو در سطح جهان نشان دهد. در این راستا، مدل ۹۹ با هدف ارتقای برند به سطوح بالاتر بازار طراحی شد. مهندسان ساب در این خودرو تمرکز ویژهای روی مباحث ایمنی کرده بودند. این خودرو از نقاط شکست یا مچالهشونده (Crumple Zone) بهره میبرد. شاید بدانید این نقاط وظیفه دارند هنگام وقوع تصادف با مچاله شدن، انرژی وارده را جذب نموده و از انتقال ضربه به کابین و سرنشینان جلوگیری کنند. ساب ۹۹ به میلههای محافظ جانبی دربها نیز مجهز بود.
فراتر از این موارد، ساب نوآوریهای صنعتی نظیر شوینده چراغهای جلو و سپرهای خودترمیمشونده را نیز برای اولین بار در این خودرو معرفی کرد. بعدها، ساب با عرضه مدل ۹۹ توربو به نخستین برندی تبدیل شد که به طور صحیح از فناوری توربوشارژ بهره برداری کرد. با اتکا به این ویژگی، نسخه توربو با استقبال بالایی روبرو شد و از نظر فروش یک موفقیت تجاری بزرگ به دست آورد.
این موفقیت برای جانشین آن، یعنی مدل ۹۰۰ نیز تکرار شد و ساب توانست بیش از یک میلیون دستگاه از آن را به فروش برساند. در آن مقطع، ساب با شرکت اسکانیا وارد همکاری شده بود. با گذر زمان، اوضاع در دهه ۱۹۸۰ میلادی رو به سختی گذاشت. با وجود اینکه فروش ساب مناسب بود، ولی این شرکت آنقدر در مرحله توسعه محصول هزینه میکرد که در زمینه سوددهی با مشکلات بزرگی روبرو میشد.
جنرال موتورز، ناجی ساب
در حوالی سال ۱۹۹۰، ساب برای بیش از نیم دهه نتوانسته بود به سوددهی برسد؛ عمدتاً به این دلیل که مصمم بود خودروهایی عالی بسازد، نه خودروهایی که صرفاً سودآور باشند. غول خودروسازی آمریکا یعنی جنرال موتورز، با دیدن شرایط مالی نامساعد اما پتانسیل این برند سوئدی، تصمیم گرفت سهام آن را خریداری کند. این اتفاق در سال ۱۹۸۹ افتاد. نتیجه این شراکت، عرضه ساب ۹۰۰ جدید در سال ۱۹۹۴ بود.
با حمایتهای جنرال موتورز ساب سرانجام در سال ۱۹۹۵ توانست به سوددهی برسد. این موفقیت تا حد زیادی در دسترسی ساب به پلتفرم اوپل وکترا ریشه داشت. در آن زمان، برند اوپل هم متعلق به شرکت جنرال موتورز بود و این شرکت اجازه داد برند سوئدی از پلتفرم وکترا برای ساخت مدل ۹۰۰ استفاده کند. به این ترتیب، مبلغ قابل توجهی در هزینههای توسعه صرفهجویی شد.
مدل ۹-۵ و تقویت جایگاه ساب در بازار آمریکا
مدل بزرگتر ۹-۵ در سال ۱۹۹۷ وارد بازار شد. این خودرو هم در زیر پوسته با اوپل وکترا اشتراکات زیادی داشت. به لطف جنرال موتورز، فروش ساب در ایالات متحده با معرفی خودروهای مدرنتر به شکل چشمگیری افزایش یافت و این موضوع به بهبود وضعیت مالی کمپانی کمک شایانی کرد. اگرچه هنوز مسیری طولانی برای رساندن ساب به سطح رقبایی چون ب ام و و مرسدس بنز در پیش بود، اما نشانههای موفقیت به وضوح دیده میشد.
اصرار ساب به مهندسی بیش از حد و کمالگرایی
استفاده از پلتفرمهای جنرال موتورز و همچنین یکپارچهسازی تأسیسات تولیدی، باعث شد ضرر و زیان شرکت ساب تا حد چشمگیری تحت کنترل قرار بگیرد. اما در این بین، مشکل وسواس در مهندسی همچنان به قوت خود باقی مانده بود.
یک نمونه بارز از این رویکرد، فناوری پشتسری فعال (Active Head Restraint) بود که به جلوگیری از آسیبهای گردنی در تصادفات کمک میکرد. مهندسان ساب پس از مشاهده نمونه اولیه این فناوری در مرکز تحقیقات جنرال موتورز در دیترویت، ایده را به سوئد بردند. آنها به طور مستقل این فناوری را توسعه دادند و در مدلهایی مانند ۹-۵ به کار گرفتند. جنرال موتورز به خود زحمت ادامه کار روی آن فناوری خاص را نداد، اما ساب بدون توجه به تبعات مالی، میخواست نسبت به رقبا خودروهای ایمنتری تولید کند بود. مشکل اینجا بود که ساب نمیتوانست بهای بیشتری نسبت به رقبا طلب کند و در نتیجه حاشیه سودش تحت تأثیر قرار میگرفت.
نمونه دیگر این رویکرد، مدل ۹-۳ بود که در سال ۱۹۹۸ عرضه شد. در حالی که از ساب خواسته شده بود این خودرو را به شدت بر پایه وکترا طراحی کند، مهندسان ساب احساس کردند میتوانند بسیاری از بخشهای آن را بهبود ببخشند. نتیجه نهایی این شد که مدل ۹-۳ تنها ۳۵ درصد از قطعات خود را با اوپل وکترا به اشتراک میگذاشت.
ساب با هزینهای گزاف تصمیم گرفت سیستم تهویه مطبوع اختصاصی و یک سیستم تعلیق عقب کاملاً جدید برای ۹-۳ توسعه دهد، چون معتقد بود قطعات اوپل به اندازه کافی خوب نیستند. هر چند این رویکرد به تولید خودروهایی بهتر منجر میشد، ولی جنرال موتورز از عدم بازگشت سرمایه خود به شدت ناراضی بود. نهایتاً این شرکت در سال ۲۰۰۰ کنترل کامل برند ساب را به دست گرفت تا بازدهی مناسبی از سرمایهگذاری خود دریافت کند.
تلاش جنرال موتورز برای مهار وسواس مهندسی ساب
جنرال موتورز که به شدت در تلاش بود از هزینه کردن های بیرویه ساب جلوگیری کند، به سمت مهندسی نشان (Badge Engineering) محض رفت تا ردپای این برند را در آمریکا گسترش دهد. مدلهایی مانند ۹-۲X و ۹-۷X به طور ویژه برای بازار آمریکا معرفی شدند؛ اولی در واقع یک سوبارو ایمپرزا استیشن با نشان ساب بود و دومی یک شورلت تریل بلیزر با لوگوی ساب. متأسفانه مشتریان خیلی زود به ماهیت این خودروها پی بردند و آنها را با شکست بدرقه کردند. با توجه به اینکه سایر مدلهای ساب نیز در زمینه سودآوری ناکام بودند، گزینههای جنرال موتورز رو به اتمام بود. در نتیجه، برند سوئدی نتوانست هزینههای جاری خود را برای شرکت مادر توجیه کند.
بحران مالی ۲۰۰۸ آخرین میخ بر تابوت ساب
با توجه به اینکه ساب به دلیل عدم سوددهی دیگر برند محبوب جنرال موتورز نبود، شانس رشد آینده آن با وقوع بحران مالی ۲۰۰۸ به کلی از بین رفت. خودروسازان به شدت تحت تأثیر این بحران قرار گرفتند. خود جنرال موتورز نیز از این قاعده مستثنی نبود. جنرال موتورز که نیاز فوری به آزادسازی منابع مالی داشت و به دنبال دریافت وام کلان از دولت ایالات متحده بود، تصمیم گرفت برخی از برندهای زیرمجموعه خود را حذف کرده و تنها سودآورترین آنها را حفظ کند.
برند قدیمی پونتیاک یکی از قربانیان این تصمیم بود و هامر نیز به سرنوشت مشابهی دچار شد. هواداران ساب از اینکه نام این برند نیز در لیست سیاه قرار گرفته بود شوکه و ناامید شده بودند. برای این برند، روزنههای امید وجود داشت؛ چرا که خودروساز سوئدی کوئنیگزگ به خرید آن ابراز علاقه کرده بود. اما این معامله هرگز به سرانجام نرسید. در عوض، خودروساز چینی سایک (SAIC) بعدها ساب را تصاحب کرد. به مرور زمان، مشخص شد که مالک جدید هم از موفقیت برند ساب اطمینان لازم را ندارد. به همین خاطر، این برند به تاریخ پیوست و پرونده یکی از جسورترین و خاصترین خودروسازان دنیا برای همیشه بسته شد.
کمالگرایی و وسواسی که باعث ورشکستگی ساب شد
رویکرد ساب در ساخت خودروهای مهندسیشده و ایمن واقعاً تحسینبرانگیز بود. ولی حقیقت این است که این شرکت منابع مالی لازم برای پشتیبانی از جاهطلبیهای مهندسی خود را نداشت. داستان ساب یک تراژدی کلاسیک در صنعت خودرو محسوب میشود و ثابت میکند ساختن محصولی فراتر از استانداردهای بازار برای مشتریانی که حاضر نیستند بهای آن کمالگرایی را بپردازند، چه عواقب زیانباری میتواند داشته باشد.
بهترین بودن به معنای ماندگاری نیست
رویکردها و روش ساب شاید هرگز باب میل سهامداران و حسابداران نبود، اما قطعاً در قلب رانندگان وفاداری که به خودروهایشان سوگند یاد کرده بودند، جاودانه ماند. این برند سوئدی به ما آموخت که در دنیای بیرحم تجارت، ساختنِ «بهترین» تضمینکننده «موفقیت» و لزوماً به معنای «ماندگار» بودن نیست.





