اکوایران: اولین لایه تحلیل در خصوص طرح جدید اعطای یک میلیون تومان کالا به همه مردم معطوف به شوک قیمتی آن است، اما اگر کمی جلوتر برویم و اتاق فکر دولت را رصد کنیم، نشانه های فعال شدن خطای تصمیم گیری را می بینیم. آیا ریسک اصلی یک جهش در اعداد است یا یک متغیر پنهان که معادلات اعتماد را به هم می زند؟ وقتی «حق شهروندی» جای «عینیت» می گیرد و صدایی از دولت شنیده نمی شود، اقتصاد گرفتار کدام گرداب ها می شود؟
شوک تورمی اجتناب ناپذیر ناشی از اجرای نرخ ارز ترجیحی موضوعی است که حتی سخنگوی دولت نیز به آن اذعان دارد و به نظر می رسد به عنوان امری طبیعی پذیرفته شده است. اما آنچه از سطح معادله اقتصادی تا چالش حاکمیتی را نگران کرده است، خود تورم نیست، بلکه کیفیت مدیریت انتظارات است.
بررسی صحنه سیاستگذاری در هفتههای اخیر نشان میدهد که دولت در سه لایه شناسایی، تصمیمگیری و متقاعدسازی دچار شکست چشمگیری شده است. وقفه ای که در آن وزارت رفاه، وزارت اقتصاد و شورای اطلاع رسانی به جای نواختن یک سمفونی، سازهای ناکوکی را نواخته اند که خروجی آن تنها یک سیگنال برای بازار است: «بلاطرات».
اولین خاک رس; برخورد به سنگ سخت داده ها
نقطه شروع این انحراف نه در خزانه بانک مرکزی، بلکه در بانک های اطلاعاتی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی است. هر طرح توزیع مجدد قبل از پول مستلزم “شناسایی” است. اما اظهارات و اقدامات اخیر نشان می دهد که دولت هنوز درباره «جامعه هدف» تصمیمی نگرفته است. وقتی احمد میدری وزیر کار از سختی تفکیک دهک می گوید و در عین حال با دستوری ده دهم حذف و دوباره ابقا می شود، یعنی «سنج سنجش رفاه» دولت دقیق نیست.
این تردید در شناسایی صرفاً یک مشکل فنی نیست. بلکه پایه و اساس درگیری های بعدی را می سازد. وقتی پایگاه رفاهی ایرانیان نمی تواند مرز دقیقی بین «ثروت» و «درآمد» ترسیم کند، سیاست گذار مجبور می شود به جای هدف گذاری دقیق به توزیع کورکورانه یا حذف تصادفی روی آورد. این سردرگمی آماری اولین ضربه به اعتماد عمومی است. شهروندی که نمی داند فردا بر اساس کدام معیار – خودرو، گردش حساب یا ملک – غربالگری می شود، طبیعتاً رفتاری محتاطانه و تورم زا اتخاذ می کند.
آناتومی بیست روز سرگیجه; از «برکناری» تا «حق شهروندی»
اوج بحران سیاستی نه در نقص فنی سیستم ها، بلکه در نوسانات سینوسی تصمیمات کلان طی ۲۰ روز گذشته قابل مشاهده است. بررسی اخبار رسمی حاکی از آن است که دولت در مدت زمان کوتاهی سه مرحله متناقض را پشت سر گذاشته است؛ نخست اینکه با رویکرد انقباضی از «حذف یارانه سه دهک پردرآمد» برای ایجاد تعادل در منابع خبر داد. بلافاصله پس از آن عدد «۷۰۰ هزار تومان» به عنوان مبنای محاسبات غرامت وارد رسانه ها شد. اما ناگهان وزیر تعاون در چرخشی ۱۸۰ درجه ای با گذر از دو بیانیه قبلی سقف یارانه را به «یک میلیون تومان» رساند و وزیر اقتصاد با طرح مفهوم «حق شهروندی» عملا منطق حذف عشریه را زیر سؤال برد و دایره شمول جامعه را به اکثریت جامعه تسری داد.
این تغییر فاز از ریاضت و حذف به توسعه و شمول در کمتر از یک ماه پیام خطرناکی دارد: دولت نقشه راه ندارد و صرفاً در برابر فشارها واکنش نشان می دهد. اما خطر اصلی این آزمون و خطا فراتر از اعداد است. این نوسان مستقیماً روان رنجوری جامعه را نشانه گرفته است. در شرایطی که آستانه تحمل عمومی در برابر شوک های معیشتی به حداقل رسیده و حافظه تاریخی جامعه هنوز تنش های ناشی از جراحی های قبلی را فراموش نکرده است، ارسال سیگنال های متناقض شبیه بازی با ماشه نارنجک است. سیاستگذار نباید فراموش کند که در این بستر اجتماعی شکننده، هزینه این سردرگمیها ممکن است فقط تورم نباشد، بلکه به هزینههای غیراقتصادی تبدیل شود که توسط هیچکس قابل مدیریت نیست.
سرایت ابهام از «رفاه» به «اقتصاد»؛ پارادوکس “حق” و “هدف”
فراتر از نوسانات آماری و اجرایی، نقد اساسی به سکانداری اقتصادی دولت متوجه مبانی نظری و مدل تامین مالی طرح است. تحلیل محتوای اظهارات اخیر سیدعلی مدنی زاده، وزیر امور اقتصادی و دارایی نشان می دهد که دولت در حال تغییر مسیر سیاست گذاری از مدل های مرسوم «اصلاحات ساختاری» به مدل های پرخطر توزیع منابع است. این انحراف استراتژیک در سه لایه فنی قابل تحلیل است.
انتقاد اول با هدف تغییر ادبیات سیاست از مفهوم «یارانه» به «حق شهروندی» است. در ادبیات اقتصاد بخش دولتی، یارانه به عنوان ابزاری موقت، مشروط و قابل تنظیم برای گذار از شوک های قیمتی تعریف شده است. اما اطلاق عنوان «حق شهروندی» برای انتقال پرداخت ها، ماهیت آن را به یک تعهد دائمی و غیر قابل برگشت تغییر می دهد. این تغییر رویکرد باعث چسبندگی شدید در سمت هزینه های جاری بودجه خواهد شد. در حالی که هدف نهایی از حذف ارز ترجیحی کاهش مداخلات دولت و اصلاح نارضایتی ها بود، تعریف این پرداخت به عنوان یک حق همگانی عملاً امکان هرگونه بازنگری، هدف گذاری دقیق تر یا کاهش هزینه را در سال های آینده از سوی سیاست گذار سلب می کند. ایجاد چنین تعهد سفت و سخت و فراگیر، خطر «کسری بودجه ساختاری» را در میان مدت به شدت افزایش می دهد.
نقد دوم به منبع تامین مالی این طرح اشاره دارد. استناد به «مجوز برداشت از صندوق توسعه ملی» برای پوشش هزینه های پروژه (توزیع کالا/یارانه) مصداق بارز تأمین کسری بودجه عملیاتی از محل دارایی های سرمایه ای است. فلسفه وجودی صندوق توسعه ملی تبدیل عواید حاصل از فروش نفت به ثروت پایدار و سرمایه گذاری مولد است. استفاده از این منابع برای مصارف جاری نه تنها خلاف اصول عدالت بین نسلی است، بلکه نشان دهنده بی ثباتی منابع طرح است. دولتی که برای اجرای یک تعهد دائمی (حق شهروندی) به یک منبع محدود و تمام شدنی (صندوق توسعه) متوسل می شود، در واقع سیگنال بی ثباتی مالی را به بازار می فرستد.
سومین و شاید فنی ترین انتقاد مربوط به مکانیزم تعویض است. وزیر اقتصاد مدعی است ارز ترجیحی حذف نشده و تنها نقطه تاثیرگذاری به انتهای زنجیره منتقل شده است. اگر دولت متعهد به جبران مابه التفاوت تورم به طور کامل و فراگیر شود، مکانیسم مارپیچ یارانه-قیمت فعال می شود. در این سناریو هرگونه شوک تورمی منجر به فشار اجتماعی برای افزایش میزان «حق شهروندی» میشود و تأمین منابع برای این افزایش (که احتمالاً از محل پایه پولی یا نرخ ارز خواهد بود) دوباره آتش تورم را دامن میزند. این چرخه معیوب عملاً هدف اصلی اصلاحات را که تثبیت انتظارات تورمی و کاهش دخالت دولت در قیمتگذاری است، شکست میدهد و اقتصاد را در یک تعادل تورمی بالاتر به دام میاندازد.
رسانه؛ آینه تابه تمام نمای
این آشفتگی در لایه های فنی و مالی بالاخره در ویترین رسانه ای دولت نمایان می شود. جایی که انتظار می رفت شورای اطلاع رسانی دولت روایتی واحد و اطمینان بخش به عنوان نخ تسبیح ایجاد کند، عملاً به بستری برای پخش تناقضات تبدیل شده است. حضور وزرا در برنامه های تلویزیونی فاقد استراتژی «اقناع» است. مکالمات اغلب یک طرفه هستند، فاقد چالش واقعی هستند و بیشتر شبیه “خواندن بیانیه” هستند.
بدتر از آن، محتوای این گفتگوها فاقد یکپارچگی است. وزیر تعاون عصر گفت: ۹ عشر در این طرح لحاظ شده و به کسانی که درآمد بسیار بالایی دارند پرداخت نمی شود. صبح رئیس شورای اطلاع رسانی می گوید که رئیس جمهور دستور داده است که همه دهک کالابرگ داده شود. عصر وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی می گوید این دستور رئیس جمهور هنوز به تصویب این وزارتخانه نرسیده است و عصر وزیر اقتصاد می گوید به همه مردم گواهی داده می شود و حق شهروندی آنهاست.
این «چند صدایی» مخرب به جامعه می گوید که اتاق کنترل وجود ندارد. مردم به جای اینکه با شنیدن سخنان مسئولان آرام شوند، بیشتر مضطرب می شوند. چرا که تجربه تاریخی نشان داده است که «انکار و تناقض» مقامات اغلب پیش لرزه شوک های قیمتی است. پیوست رسانه ای موجود نه تنها به تسهیل جراحی کمک نکرد، بلکه عاملی برای عفونت زخم شد.
هزینه سنگین تعارض در حکومت
در نهایت، انتقادات به طرح فعلی فراتر از هشدارهای فنی در مورد نقدینگی است. مشکل «فروپاشی اعتبار سیاستگذار» در مثلثی از خطاهای راهبردی است. از یک سو تکان در پایه های شناسایی (وزارت رفاه) و از سوی دیگر تبدیل خطرناک مفهوم یارانه موقت به حق شهروندی دائمی (وزارت اقتصاد)، ساختاری ناپایدار ایجاد کرده است که شورای اطلاع رسانی با ارسال پیام های متناقض تنها به ابهامات آن دامن زده است.
تداوم این وضعیت یعنی واگذاری مسئولیت بین ارگان های دولتی و تعریف تعهدات بدون منابع پایدار هزینه بالایی دارد: شکل گیری تورم که ریشه در ترس عمومی و عدم اطمینان نسبت به آینده دارد. عبور از این گذر به جای پولشویی نیازمند وحدت فرماندهی است. پیشنهاد راهبردی این است که فوراً یک اتاق وضعیت تشکیل شود تا خروجی دادههای رفاهی قبل از هر گونه اعلام رسانهای با ورودی منابع اقتصادی همسو شود. تا زمانی که این هماهنگی صورت نگیرد و دولت تفاوت «حمایت» و «تعهد ابدی» را درک نکند، هرگونه تغییر اعداد و ارقام نه به عنوان عدالت، بلکه نشانه بی برنامگی تعبیر شده و بر سفره مردم اثر معکوس خواهد داشت.





