یکی از اولین و مشهورترین دستاوردهای کریستوفر سیمز، کار او در مورد علیت پول-درآمد بود که توسط کمیته نوبل نیز مورد استناد قرار گرفت. پول و درآمد با هم حرکت می کنند. اما علت دیگر کدام است؟ سیمز نشان داد که این فرضیه که علیت از پول به درآمد یک طرفه است [دیدگاه فریدمن] با داده های پس از جنگ ایالات متحده سازگار است.
نویسنده: دیوید هندرسون
کریستوفر سیمز به همراه توماس سارجنت برنده جایزه نوبل علوم اقتصادی سال ۲۰۱۱ شد. سیمز مدرک لیسانس خود را در ریاضیات در سال ۱۹۶۳ و دکترای خود را در اقتصاد در سال ۱۹۶۸، هر دو از دانشگاه هاروارد دریافت کرد. از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۰ در هاروارد، از ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰ در دانشگاه مینه سوتا، از سال ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۹ در دانشگاه ییل و از سال ۱۹۹۹ تا کنون در دانشگاه پرینستون تدریس کرد. او همچنین از سال ۱۹۹۴ پژوهشگر مهمان در بانک های فدرال رزرو آتلانتا، نیویورک و فیلادلفیا بوده است.
علیت پول-درآمد
یکی از اولین و مشهورترین دستاوردهای سیمز، کار او در زمینه علیت پول-درآمد بود که توسط کمیته نوبل نیز مورد استناد قرار گرفت. پول و درآمد با هم حرکت می کنند. اما علت دیگر کدام است؟ میلتون فریدمن استدلال کرد که تغییرات در عرضه پول باعث تغییر در درآمد می شود و اشاره کرد که عرضه پول اغلب قبل از افزایش درآمد افزایش می یابد. در مقابل، کینزیها مانند جیمز توبین استدلال میکردند که تغییر در درآمد باعث تغییر در مقدار پول میشود. ظاهراً پول اول حرکت می کند، اما به گفته توبین و دیگران، علیت هنوز برعکس است: مردم زمانی که انتظار دارند درآمدشان در آینده افزایش یابد، پول بیشتری نگه می دارند.
کدام دیدگاه صحیح است؟ در سال ۱۹۷۲ سیمز از آزمون اقتصاد سنجی علیت کلایو گرینگر استفاده کرد (۱). طبق تعریف گرنجر، گفته میشود که یک متغیر علت متغیر دیگری میشود، در صورتی که آگاهی از مقادیر گذشته متغیر احتمالاً علی، فراتر از شناختی که از تاریخچه خود متغیر تأثیر داریم، به پیشبینی متغیر تأثیر کمک کند. سیمز با انجام آزمون این پیشبینیپذیری افزایشی چنین نتیجهگیری کرد: «فرضیه یکطرفه بودن علیت از پول به درآمد است. [دیدگاه فریدمن] با داده های ایالات متحده پس از جنگ سازگار است، در حالی که این فرضیه که علیت یک طرفه از درآمد به پول است. [دیدگاه توبین] مردود است.»
تردید در مدل های کلان اقتصادی
مقاله تأثیرگذار سیمز با عنوان «اقتصاد کلان و واقعیت» (۲) هم نقدی بر تفسیر متعارف اقتصادسنجی از مدلهای اقتصادسنجی کینزی در مقیاس وسیع و هم نقد قبلی و تأثیرگذار رابرت لوکاس از این مدلهای کینزی (معروف به نقد لوکاس) بود. اقتصاددانان کینزی ادعا کردند که با مفروضات نظری به اندازه کافی دقیق در مورد ساختار اقتصاد، می توان از همبستگی بین متغیرهای کلان اقتصادی برای اندازه گیری شدت پیوندهای ساختاری مختلف در اقتصاد استفاده کرد. سیمز استدلال کرد که هیچ مبنایی برای این باور وجود ندارد که این مفروضات نظری به اندازه کافی دقیق هستند. به گفته سیمز، چنین “فرض های شناسایی” (۳) به معنای واقعی کلمه “باور نکردنی” بودند. از سوی دیگر، لوکاس ایده چنین شناسایی را رد نکرد، اما اشاره کرد که اگر مردم “انتظارات منطقی” داشته باشند (یعنی انتظاراتی که اگرچه ممکن است اشتباه باشند، به طور متوسط از آنچه در واقع اتفاق می افتد به روشی سیستماتیک و قابل تصحیح منحرف نمی شوند)، پس نادیده گرفتن این انتظارات ثبات مدل تحلیل اقتصاد سنجی را تضعیف می کند و باعث می شود از برآوردهای کلان اقتصادی استفاده نشود. لوکاس و پیروان نئوکلاسیک او استدلال کردند که مردم در شکلدهی انتظارات خود، قوانینی را که سیاستگذاران پولی و مالی به طور ضمنی دنبال میکنند، در نظر میگیرند. و مگر اینکه این قوانین در مدل اقتصاد سنجی ادغام شوند، هر بار که سیاستگذاران سیاست جدیدی (یعنی قوانین جدید) اتخاذ می کنند، برآوردها به طور غیرقابل پیش بینی تغییر می کند.
در حالی که سیمز تفسیر ساختاری مدلهای کلان مقیاس بزرگ را رد کرد، اما خود مدلها را رد نکرد و نوشت: «هیچ چشمانداز فوری وجود ندارد که مدلهای کلان مقیاس بزرگ از صحنه ناپدید شوند و دلیل خوبی هم دارد: آنها ابزارهای مفیدی در پیشبینی و تحلیل سیاست هستند». سیمز پذیرفت که انتقاد لوکاس در مواردی که رژیم های سیاسی واقعاً تغییر می کنند صادق است. اما او استدلال کرد که چنین تغییرات رژیمی نادر است و بیشتر سیاست های اقتصادی مربوط به اجرای یک رژیم سیاستی خاص است. برای این منظور، مدلهای کلان در مقیاس بزرگ میتوانند مفید باشند، زیرا آنچه برای پیشبینی مورد نیاز است، مدلی است که روابط پیچیده در هم تنیده بین متغیرها را به تصویر میکشد، نه مدلی که پیوندهای ساختاری عمیقتری را نشان میدهد.
سیمز گزینه های جایگزین را پیشنهاد کرد
در همان مقاله، سیمز جایگزینی برای مدلهای کلان اقتصادی در مقیاس بزرگ پیشنهاد کرد: خودرگرسیون برداری (۴) (یا VAR). از نظر سیمز، VAR از مزایای مدلهای کلان قبلی برخوردار بود، زیرا میتوانست تعاملات پیچیده بین تعداد نسبتاً زیادی از متغیرهای لازم برای تحلیل خط مشی را به تصویر بکشد و در عین حال بر مفروضات نظری کمتر بحثانگیز تکیه کند. با پیشرفتهای بعدی سیمز و دیگران، VAR به یک ابزار اصلی در تحلیلهای تجربی کلان اقتصادی تبدیل شده است.
سیمز همچنین پیشنهاد کرده است که چسبندگی قیمت ناشی از “بی تفاوتی منطقی” است (۵). ایده ای که از ارتباطات الکترونیکی اقتباس شده است. همانطور که کامپیوترها اطلاعات را در اینترنت با سرعت بی نهایت دریافت نمی کنند – در عوض، بر حسب بیت در ثانیه – بازیگران منفرد در یک اقتصاد تنها ظرفیت محدودی برای پردازش اطلاعات دارند. این تاخیر باعث نوعی کندی و تصادفی می شود و امکان پیش بینی دقیق تری را نسبت به مدل های معمولی فراهم می کند. مدل هایی که در آنها فرض بر این است که مردم در برابر تغییر بسیار مقاوم هستند.
کار اخیر سیمز بر تئوری مالی سطح قیمت متمرکز شده است. این دیدگاه که تورم در نهایت توسط مشکلات مالی (میزان کلی بدهی نسبت به توانایی دولت در بازپرداخت آن) تعیین می شود، نه با ترکیب بدهی دولت بین پایه پولی و اوراق قرضه. در سال ۱۹۹۹، سیمز پیشنهاد کرد که پایه های مالی اتحادیه پولی اروپا “متزلزل” است و یک بحران مالی در یک کشور “احتمالاً اثرات مسری در کشورهای دیگر ایجاد می کند.” بحران مالی یونان حدود یک دهه بعد به نظر می رسید که پیش بینی سیمز را تأیید می کرد.
پاورقی ها
(۱) https://en.wikipedia.org/wiki/Clive_Granger
(2) اقتصاد کلان و واقعیت
(۳) شناسایی مفروضات
(۴) خودرگرسیون برداری
(۵) بی توجهی منطقی





