اکونومیست در سرمقاله ۲۶ فوریه خود در مورد تسلط چین بر بازار فلزات کمیاب بحث می کند و راه هایی را بررسی می کند که از طریق آنها ایالات متحده می تواند انحصار را بشکند.
به گزارش اکوایران، در سال ۱۹۷۳، گروهی از کشورهای نفت خیز عربی با توقف صادرات نفت خام به کشورهایی که متهم به حمایت از اسرائیل بودند، جهان را با مشکل مواجه کردند. با این اتفاق قیمت بنزین سر به فلک کشید و اقتصادهای غربی متضرر شدند. در حال حاضر این خطر وجود دارد که چین از سلطه خود بر سایر منابع طبیعی برای رسیدن به اهداف خود مانند تصرف تایوان استفاده کند.
مداخله بی سابقه آمریکا در بازارهای کالا
به نوشته اقتصاددانپکن قبلاً قدرت خود را نشان داده است. چینی ها در سال گذشته با اختلال بزرگی در صادرات فلزات کمیاب خاکی مواجه شدند. به همین دلیل است که آمریکا بزرگترین مداخله خود را در بازارهای کالا در دهه های اخیر آغاز کرده است. میدان نبرد کنونی تامین فلزات حیاتی است. گروهی از مواد معدنی ضروری برای ساخت زیرساخت های نظامی، الکتریکی و محاسباتی. این فلزات کلید اقتصادهای مدرن برای دستیابی به امنیت، فناوری پیشرفته و سازگاری با طبیعت هستند. تولید عمده این فلزات توسط چین انجام می شود. به عنوان مثال، این کشور حدود ۸۰ درصد تنگستن جهان را استخراج می کند و ۹۹ درصد گالیوم خود را تصفیه می کند. این امر باعث شده است که ایالات متحده یک کارزار تمام عیار را با هدف تنوع بخشیدن به منابع خود برای تامین ۶۰ ماده معدنی آغاز کند.
واشنگتن میلیاردها دلار به دهها پروژه معدنی در داخل و خارج از کشور متعهد شده است، طرحهایی را برای ایجاد کف قیمتها و بلوکهای تجاری پیشنهاد داده است و ذخایر عظیمی را برای پوشش ماهها تقاضای ملی اعلام کرده است. البته این رویکرد با ریسک همراه است. اینکه ایالات متحده بیش از حد به تلاش های پراکنده خود متکی است و برای دستیابی به کنترل، سیستم انعطاف پذیر و مقاوم مشوق های بازار که عملکرد روان اقتصاد جهانی را تضمین می کند، با آسیب مواجه است.
آشکار شدن بزرگترین ضعف استراتژیک غرب
تسلط مطلق چین بر مواد معدنی حیاتی، جدی ترین ضعف استراتژیک غرب را در سال های اخیر آشکار کرده است. در آوریل گذشته، چین در طول جنگ تجاری خود با ایالات متحده محدودیت هایی را بر هفت عنصر حیاتی زمین اعمال کرد و در ماه اکتبر پنج فلز دیگر را نیز به محدودیت ها اضافه کرد. به دلیل این موضوع، نزدیک به یک سوم برنامه های تدارکاتی پنتاگون با خطر کمبود مواجه بود و این ریسک در صنایع مختلف از خودروسازی گرفته تا انرژی های تجدیدپذیر خود را نشان داد.
چشم انداز اختلال گسترده در بازار فلزات کمیاب خاکی، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا را بر آن داشت تا با آتش بس تجاری با شی جین پینگ، رئیس جمهور چین موافقت کند. همچنین، کنترل صادرات ایالات متحده به چین در برخی فناوری ها از بین رفت. با این حال شی هر زمان که بخواهد می تواند از این سلاح قدرتمند استفاده کند. در همین حال، صادرات فلزات کمیاب خاکی که مصارف دو منظوره دارند – اعم از نظامی و غیرنظامی – به طور گسترده ممنوع است. این امر تلاش های غرب برای تسلیح مجدد را ضعیف کرده است.
خوب است که بگوییم بهترین دفاع در برابر تاکتیک های چین، تعهد قوی تر به بازارهای جهانی است. قطعا نقشی دارند. بحران های نفتی دهه ۱۹۷۰ به توسعه تجارت کالا دامن زد، که در آن قیمت مواد کلیدی در مبادله ای توسط میلیون ها خریدار و فروشنده تعیین می شود که روزانه ۴۰ میلیون قرارداد مشتقه منعقد می کنند. بازارها که تحت تأثیر نامطلوب جنگ ها، مبارزات صنعتی و بلایای طبیعی قرار گرفته اند، بهتر از برنامه ریزان دولتی توانسته اند شوک ها را مدیریت کنند.
وزنه های سنگین چین در بازار فلزات حیاتی
با این حال حق با آمریکاست. تسلط چین بر مواد معدنی کمیاب به این معنی است که ادامه اعتقاد به دست های نامرئی ساده لوحانه و خطرناک است. برای دستیابی به این سطح از سلطه، چین دهه های گذشته را به کنترل مواد معدنی اختصاص داده است. تولیدکنندگان این کشور به غولهایی تبدیل شدهاند که توسط دولت کنترل میشوند و این قدرت را دارند که با ارسال محصولات به بازارهای جهانی، رقبای آینده را کنار بزنند، حتی اگر با ضررهای موقتی مواجه شوند.
بنابراین، وظیفه آمریکا ایجاد تعادل است. از یک سو، واشنگتن باید ضامن خطر قطع مجدد صادرات چین شود و با افزایش هزینه محدودیتهای بیشتر چینیها بر روی این فلزات، پکن را از انجام مجدد آن جلوگیری کند. از سوی دیگر، ایالات متحده نیاز به تقویت بازارها دارد زیرا یارانه ها و حفظ ذخایر فلزی از نظر مالی سنگین است.
قراردادهای معدنی بین کشورها منجر به رانت خواری، معاملات جانبی و فساد می شود. خطری که دولت ترامپ با آن مواجه است. Dirigisme سیگنال های قیمتی را که موجب تشویق پس انداز و نوآوری می شوند، خفه می کند. متأسفانه ایالات متحده این معاملات را به درستی مدیریت نمی کند. به نظر می رسد مقامات ایالات متحده تقریباً هر هزینه ای را قیمت قابل قبولی برای امنیت در نظر می گیرند.
توزیع سرمایه به شدت محدود است و در بخش هایی که چین بیشترین کنترل را دارد، یعنی در پالایشگاه ها و کارخانه های ذوب متمرکز نیست. از دلاور گرفته تا جمهوری دموکراتیک کنگو، سودجویان پروژه های شکست خورده را به امید پول آسان به دولت ارائه می کنند. ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه در ازای صلح در اوکراین بر اساس شرایط خود، قول قراردادهای ۱۲ تریلیون دلاری را داده است که بسیاری از آنها در زمینه انرژی و معدن است.

اصولی که آمریکا باید برای شکست چین رعایت کند
در عوض، کارزار آمریکا باید از سه اصل پیروی کند. اول، برای محدود کردن دامنه. همه ۶۰ ماده معدنی که واشنگتن آنها را ضروری می داند در واقع ضروری نیستند. آلومینیوم، سرب و روی فراوان، قابل بازیافت و قابل تعویض هستند. چین در انحصار بازارهای وسیع فلزات صنعتی مانند مس با چالش روبرو خواهد شد. بنابراین، آمریکا باید بر روی فلزات حیاتی مانند برخی از عناصر کمیاب خاکی تمرکز کند که چین به راحتی می تواند صادرات آنها را محدود کند. اولویت باید به صنایع حیاتی داده شود. صنعت دفاعی و شاید بهداشت و درمان و رها کردن خودروسازان روی پای خود. آمریکا باید روی پروژه های در حال تکمیل تمرکز کند. دور نگه داشتن سهم کوچکی از تولید از کنترل چین میتواند بر تسلط چین تأثیر منفی بگذارد، زیرا شی میدانست که ایالات متحده جایگزینهایی دارد.
اصل دوم به استفاده از تمام ابزارهای موجود اشاره دارد. ذخایر مورد نظر ایالات متحده می تواند نیازهای فوری را در مواقع بحران پوشش دهد و قراردادهای خرید واشنگتن با قیمت های از پیش توافق شده می تواند سرمایه گذاران خصوصی را جذب کرده و پروژه ها را فعال کند. ایالات متحده باید مشکل پالایش و فرآوری را نیز در نظر بگیرد. پالایشگاه هایی که یک فلز پایه تولید می کنند اغلب محصولات جانبی مهمی را در سنگ ضایعات باقی می گذارند زیرا هزینه های فرآوری بسیار بالاست. حمایت مشروط دولت در این زمینه می تواند محاسبات آنها را تغییر دهد.
از قیمت های دستوری خودداری کنید
با این حال، اصل سوم به این واقعیت مربوط می شود که ایالات متحده باید اطمینان حاصل کند که سیگنال های قیمت به خوبی منتقل می شوند. یک اقتصاد تنها زمانی به انطباق و نوآوری ادامه خواهد داد که خریداران و فروشندگان در زمانی که عرضه محدود باشد با قیمتهای بالا مواجه شوند. برعکس، قیمت های ثابت پایین وابستگی را بدتر می کند.
برای دولت ترامپ، امنیت ملی به معنای «اول آمریکا» است. این می تواند منجر به رقابت برای ذخیره ذخایر محدود به هزینه دیگران شود و متحدان آمریکا را نگران کند. اما حتی برای دولتی که در سودمندی اتحادهای نظامی تردید دارد، باید در زمینه منابع طبیعی با دیگران همکاری کند. اروپا در زمینه مهندسی تخصص دارد. ژاپن، قربانی سلطه معدن چین، تجربه ای در تامین امنیت زنجیره تامین دارد. آنها با هم بازار را بزرگتر می کنند. در برابر زمین شناسی، سخت کوشی و نظام سیاسی چین، توانایی آمریکا برای همکاری با دیگران بزرگترین دارایی آن است.





