اکوایران: زمانی به آن «عربستان کارائیب» می گفتند. سرزمینی که بر دریای نفت افتاده بود و آرزوی ثروت ابدی را در سر می پروراند. اما تنها در دو دهه، جادوی دلارهای نفتی باطل شد و جای خود را به اسکناس هایی داد که برای خرید یک وعده غذایی باید «سنگین» می شدند. تحریم ها ماشه را کشید، اما این هیولای خفته در چاپخانه بانک مرکزی بود که با وعده های شیرین اما توخالی اقتصاد را از درون بلعید. آیا وضعیت اسفبار کاراکاس صرفاً یک حادثه تاریخی است یا یک آینه تمام نمای برای کشورهایی که با ترکیب خطرناک نفت، تحریم ها و کسری بودجه دست و پنجه نرم می کنند؟
تا آغاز قرن بیست و یکم، ونزوئلا نه تنها یک کشور ورشکسته بود، بلکه به عنوان “عربستان کارائیب” نیز شناخته می شد. کشوری که بر روی بزرگترین ذخایر نفت اثبات شده جهان استوار است، فروشگاه هایش مملو از کالاهای لوکس وارداتی است و طبقه متوسط رو به رشدی دارد که آخر هفته های خود را در میامی می گذراند. اما تنها دو دهه بعد، جهان با تصاویر شگفت انگیزی از همان کشور مواجه شد. تصاویر افرادی که کیسه های پر از اسکناس را برای خرید مرغ حمل می کنند و بیمارستان ها در حال نگهداری نوزادان در جعبه های مقوایی به دلیل قطع برق.
سوال اساسی اینجاست: چگونه کشوری که درآمد نفتی آن بین سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۴ نزدیک به یک تریلیون دلار تخمین زده میشود، به نقطهای رسید که پول ملی آن از یک دستمال کاغذی بیارزش شد؟ پاسخ در اصطلاح “نفرین منابع” نهفته است که با سوخت پوپولیستی و سوء مدیریت ساختاری دامن می زند. بخش دوم پرونده ابرتورم، داستان فروپاشی ونزوئلا را به عنوان آینه ای آموزنده برای اقتصادهای نفتی بیان می کند.
توهم بی نیازی و بذر بیماری هلندی
ریشه های ابر تورم ونزوئلا نه در زمان قحطی، بلکه دقیقاً در دوران طلایی نفت صد دلاری کاشته شد. در دهه ۲۰۰۰، هوگو چاوز، رئیس جمهور وقت، سرمست از درآمدهای نفتی فراوان، به جای تقویت زیرساخت های تولیدی یا ایجاد یک صندوق ذخیره ارزی در هر صورت، مستقیماً به جامعه دلار تزریق کرد. این سیاست اگرچه در کوتاه مدت محبوبیت افسانه ای را برای دولت به ارمغان آورد، اما هیولایی به نام «بیماری هلندی» را زیر پوست اقتصاد بیدار کرد.
با تزریق دلارهای نفتی و سرکوب نرخ ارز، واردات کالا به شدت ارزان شد و تولید داخلی غیراقتصادی شد. کارخانه های ونزوئلا یکی پس از دیگری تعطیل شدند و مزارع کشاورزی به زمین های بایر تبدیل شدند. این کشور برای تامین ساده ترین نیازها، از شیرخشک گرفته تا دستمال توالت، به واردات وابسته شد. در همان زمان، دولت تعهدات مالی سنگینی را برای خود ایجاد کرده بود که شامل یارانه های هنگفت انرژی، مسکن رایگان و افزایش حقوق دولتی می شد. هزینه هایی که فقط با قیمت نفت قابل پرداخت بود و هیچ تناسبی با ظرفیت مالیاتی واقعی کشور نداشت.
تلاقی دو طوفان: سقوط نفت و تاثیر تحریم ها
تا زمانی که قیمت نفت بالا بود، حفره های ساختاری دیده نمی شد. اما در سال ۲۰۱۴ با سقوط قیمت جهانی نفت، واقعیت آشکار شد. درآمد ارزی دولت به طور ناگهانی ده ها درصد کاهش یافت، اما مخارج بولیوار سر جای خود باقی ماند. در این نقطه آسیب پذیر، یک عامل خارجی وارد معادله شد: تحریم های آمریکا. اول، تحریم های مالی دسترسی دولت به بازارهای بدهی جهانی را مسدود کرد و وام گرفتن برای غلبه بر بحران را غیرممکن کرد. سپس تحریم های نفت سنگین، به ویژه از سال ۲۰۱۹ به بعد، به عنوان یک تیر خلاص عمل کرد. تحریم ها توانایی ونزوئلا برای فروش نفت سنگین خود در بازارهای رسمی و همچنین واردات رقیق کننده ها را که برای استخراج نفت ونزوئلا حیاتی هستند، فلج کرده است. ترکیبی از “سوء مدیریت داخلی” و “محاصره اقتصادی خارجی” باعث کاهش تولید نفت ونزوئلا شده است.
داده های آماری نشان می دهد که تولید نفت ونزوئلا نیز به دلیل کاهش سرمایه گذاری و اخراج متخصصان توسط شرکت نفت دولتی (PDVSA) به یک مارپیچ نزولی وحشتناک سقوط کرده است. بر اساس آمارهای موجود، تولید نفت از حدود ۲.۴ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۱۴ در ریزش آزاد مستمر به کمتر از ۵۰۰ هزار بشکه در سال ۲۰۲۰ بوده است.
ماشین چاپ پول و مکانیزم خود تخریبی
جانشین چاوز، نیکلاس مادورو، در یک دوراهی تاریخی با خزانه خالی و تعهدات اجتماعی سنگین روبرو شد. راه اول پذیرش واقعیت تلخ، کاهش هزینه های دولت و انجام اصلاحات دردناک اقتصادی بود. راه دوم انکار واقعیت و توسل به «جادوی پول» بود. دولت ونزوئلا راه دوم را انتخاب کرد و با فعال کردن مکانیسم «سلطه مالی»، کسری بودجه هنگفت خود را با استقراض از بانک مرکزی پوشش داد. بانک مرکزی ونزوئلا شروع به خرید بدهی های شرکت ملی نفت و اوراق قرضه دولتی کرد. فرآیندی به نام «کسری پولی شدن» در اقتصاد. به عبارت ساده، شرکت نفت در حال ضرردهی بود و دولت پولی نداشت، بنابراین بانک مرکزی پول چاپ کرد و به آنها داد.

نتیجه این سیاست انفجار نقدینگی بود. مقدار پول در گردش نه به صورت خطی، بلکه به صورت تصاعدی رشد کرد. اما فاجعه واقعی زمانی رخ داد که این سیل نقدینگی به دیوار «تولید ویران شده» برخورد کرد. با کاهش تولید ناخالص داخلی ونزوئلا و عدم عرضه کالا، پول جدید فقط برای کالاهای کمیاب در حال اجرا بود. بر اساس داده های استیو هنکه از دانشگاه جان هاپکینز، معتبرترین مرجع تورم در این دوره، تورم سالانه که در سال ۲۰۱۴ حدود ۶۹ درصد بود، به سرعت از کنترل خارج شد. در نوامبر ۲۰۱۶، ونزوئلا با عبور از نرخ تورم ماهانه ۵۰ درصد، رسما وارد باشگاه کشورهای پرتورم شد. اما این تازه شروع ماجرا بود. سیاست گذاران ونزوئلا به جای ترمز کردن، پدال گاز چاپ پول را با این توهم که نقدینگی بیشتر رکود را جبران می کند، بیشتر فشار دادند.
کاتالیزور فاجعه: ارز چند نرخی و رانت سیاه
آنچه تورم ونزوئلا را از تورم بالا به ابرتورم ویرانگر تبدیل کرد، اصرار ایدئولوژیک دولت بر کنترل اجباری قیمت ارز و کالاها بود. دولت سیستم پیچیده ای برای تخصیص ارز ایجاد کرد که در آن دلار با نرخ رسمی (که بسیار ناچیز بود) به کالاهای اساسی اختصاص می یافت، در حالی که قیمت واقعی دلار در بازار سیاه هزاران برابر نرخ رسمی بود. این شکاف بزرگ بین نرخ رسمی و نرخ بازار آزاد، بزرگترین ماشین تولید رانت در تاریخ آمریکای لاتین را ایجاد کرد. خودی ها، وابسته های نظامی و نخبگان سیاسی دلارهای دولتی ارزان دریافت می کردند و به جای واردات دارو یا غذا، آن را در بازار سیاه می فروختند و یک شبه میلیاردر می شدند.
این سیستم دو اثر مخرب بر اقتصاد داشت. اول، انگیزه هر فعالیت تولیدی سالم را از بین برد. چون سود دلالی ارز هزاران برابر تولید بود. دوم اینکه باعث قحطی مصنوعی کالا شد. واردکنندگان واقعی به ارز دسترسی نداشتند، زیرا تمام ارزهای دولتی توسط رانت خواران بلعیده شد. در نتیجه قفسه های سوپرمارکت ها خالی شد و مردم برای تامین نیازهای اولیه خود به بازار سیاه هجوم آوردند.
اطلاعات مربوط به نرخ ارز در بازار سیاه – که توسط وب سایت DolarToday منتشر شده است – یک واگرایی وحشتناک را نشان می دهد. به عنوان مثال، در حالی که دولت دلار را ثابت نگه داشت، نرخ بازار آزاد از حدود ۱۷۰ بولیوار در سال ۲۰۱۴ به ۶ میلیون بولیوار در سال ۲۰۱۸ رسید. این بی اعتمادی مطلق به نرخهای رسمی باعث شد انتظارات تورمی جامعه به کلی کنار گذاشته شود و مردم قیمتها را نه بر اساس نرخ بانک مرکزی، بلکه بر اساس نرخهای فعلی وبسایت تعیین کنند.
اوج فروپاشی: سال ۲۰۱۸ و مرگ پول
سال ۲۰۱۸ اوج این فاجعه بود. بر اساس محاسبات دقیق هنکه، نرخ تورم سالانه در پایان سال جاری به رقم باورنکردنی ۸۰۰۰۰ درصد رسید. این عدد فراتر از درک ریاضی رایج در زندگی روزمره است. معنای عملیاتی چنین تورمی این بود که قیمت ها تقریباً هر ۱۹ روز دو برابر می شد. در چنین فضایی، پول کارکرد خود را به عنوان وسیله مبادله از دست داد. سرعت گردش پول به حدی افزایش یافت که مردم به محض دریافت حقوق برای تبدیل آن به کالایی به فروشگاه ها هجوم آوردند، زیرا می دانستند فردا می توانند با آن پول مقدار کمتری کالا بخرند. فروشندگان دیگر پول را نمی شمردند، بلکه آن را وزن می کردند. اسکناس های بولیوار به دلیل اینکه ارزش کاغذ کمتر از قیمت اسمی آنها بود در خیابان ها ریخته می شد.

دولت در واکنش به این وضعیت چندین بار صفر را از پول ملی حذف کرد. یک بار سه صفر، پنج صفر دیگر و در نهایت شش صفر حذف شدند، اما این اقدامات صرفاً تغییرات زیبایی در چهره ای درهم شکسته بود. حذف صفرها بدون اصلاحات ساختاری و توقف چاپ پول مانند تغییر رنگ ساختمانی است که ستون های آن در حال سقوط است. اسکناس های جدید چاپ شدند، اما قبل از خشک شدن جوهر، تورم آنها را بی ارزش کرد. در این مرحله جامعه به طور خودجوش پول ملی را برای بقا رد کرد. دلار آمریکا، ارزهای دیجیتال و حتی مبادله کالا با کالا (ترخیص کالا) جایگزین بولیوار شد. این پدیده که اقتصاددانان آن را «دلار شدن اقتصاد» مینامند، عملاً به حکومت پولی بانک مرکزی ونزوئلا پایان داد.
تثبیت در سختی ها و درس های آموخته شده
اگرچه در سالهای اخیر نرخ تورم ونزوئلا از آن قلههای افسانهای دور شده و به محدودههای سه رقمی بازگشته است، اما این کاهش نه به دلیل موفقیت سیاستهای دولت، بلکه به دلیل مرگ کامل پول ملی و پذیرش دلار به عنوان واحد پول رایج در خیابان رخ داده است. وقتی اقتصاد حول محور دلار می چرخد، چاپ اسکناس های بی ارزش بولیوار دیگر اثر تورمی قبلی را ندارد زیرا هیچ کس آنها را نمی پذیرد.
فاجعه کاراکاس یک فاجعه طبیعی نبود. این یک انتخاب سیاسی بود. درس بزرگ ونزوئلا برای کشورهایی با ساختار مشابه این است که در اقتصاد نفتی و تحریمشده، کسری بودجه مزمن همراه با سرکوب نرخ ارز و مداخله قیمتگذاری ترکیبی انفجاری است. ونزوئلا ثابت کرد که قوانین اقتصاد را نمی توان با دستورات سیاسی دور زد. وقتی تولید قربانی سیاستهای پوپولیستی میشود و استقلال بانک مرکزی برای جبران کسری بودجه قربانی میشود، حتی بزرگترین ذخایر نفتی جهان نیز نمیتوانند از سقوط جلوگیری کنند.
این کشور نشان داد که «نقدینگی» مانند آب پشت سد است. تا زمانی که دیوارهای تولید و اعتماد باقی می مانند، انرژی زا است، اما وقتی این دیوارها فرو می ریزند، تبدیل به سیلی ویرانگری می شود که همه چیز را با خود می برد. در قسمت بعدی این سلسله گزارش ها از گرمای کاراکاس تا سرمای اروپای مرکزی سفر خواهیم کرد; به جمهوری وایمار آلمان، جایی که بدهی های خارجی و تحقیر ملی یکی از کلاسیک ترین تورم های تاریخی را ایجاد کرد و راه را برای ظهور نازیسم هموار کرد.





