اکوایران: بارها پیش آمده است که یک سیاستمدار یا بوروکرات در رسانه ها درباره طرحی که دولت قرار است اجرا کند صحبت کرده است. او این برنامه را چنان با ذوق تبلیغ می کند و بوق می زند که مردم اغلب فکر می کنند ممکن است معجزه ای در راه باشد. اما در بیشتر موارد نتیجه آن چیزی نیست که تصور می شد. اما چرا این اتفاق می افتد؟
پدیده ای به نام شکست بازار نقل و انتقالات، حلقه سیاستمداران، فعالان اجتماعی، اقتصاددانان و سایر گروه های اجتماعی است. اینکه بازار در برخی موارد که البته هر سال بر تعداد این موارد افزوده می شود، با شکست مواجه می شود و چاره کار، ورود دولت و دخالت این نهاد است; گویی بازار مانند یک بیماری در انسان جلوه می کند و دولت مانند یک پزشک ماهر با آن رفتار می کند.
صرف نظر از اینکه استدلال ها در مورد شکست بازار چقدر معتبر و دقیق هستند، سؤالی که می توان در اینجا مطرح کرد این است که آیا اصلاً بازار شکست خورده است؟ آیا دولت توانایی تبدیل شکست به پیروزی را دارد؟
پاسخ به این سوال مستلزم شناخت ساختار حکومت، نهادهای سیاسی و اجتماعی و از همه مهمتر امکان سنجی این موضوع است. در همین راستا مرکز پژوهش های مجلس در گزارشی با عنوان «شکست دولت: مبانی نظری، شواهد تجربی و دلالت های سیاسی» به موضوع شکست دولت پرداخته است.
نگارنده در این گزارش بر آن است تا با استفاده از بررسی بازوی پژوهشی مجلس و نیز استناد به دلایل دیگر، ناکامی دولت را از ابعاد مختلف مورد تحلیل قرار دهد.
شکست دولت به چه معناست؟
بر اساس ادبیات اقتصاد بخش عمومی و اقتصاد سیاسی، شکست دولت به معنای ناتوانی این نهاد در تامین بهینه کالاهای عمومی و اجرای موثر سیاست هاست. مفهومی که ریشه در فساد و رانت خواری، ضعف ظرفیت دولت، محدودیت اطلاعاتی دولت و رای دهندگان و ناسازگاری نهادها با مسائل دارد و باعث تخصیص نادرست منابع، گسترش فساد، تضعیف ظرفیت دولت و کاهش رشد اقتصادی و رفاه اجتماعی می شود.
در زمینه شکست دولت، دو رویکرد به عنوان توصیه های سیاستی وجود دارد. مورد اول کاهش نقش دولت در اقتصاد است که رویکردی مرسوم محسوب می شود. مورد دوم رویکرد دولت توسعهگرا است که تقویت ظرفیت نهادی-سیاسی را با هدف غلبه بر مقاومت گروههای غیرمولد، ایجاد و هدایت رانتهای تولیدی پیشنهاد میکند.
اما کجا دولت بیشتر شکست می خورد؟ پاسخ کوتاه به این سوال با توجه به ماهیت عملکرد دولت روشن است; این پدیده در هر جایی قابل تحقق است.
شواهد تجربی از شکست دولت
در گزارش مرکز پژوهش های مجلس به چند نمونه از شکست دولت ها اشاره شده است. طیف گسترده ای از دولت ها در تمام نقاط جهان پروژه ها و طرح هایی را انجام داده اند که شکست خورده است.
به عنوان مثال، بر اساس این گزارش، این مشکل در کشورهای کمتر توسعه یافته و در حال توسعه بیشتر مشهود است. بررسیها نشان میدهد که مقادیر شاخص اثربخشی دولت برای ایران و کشورهای منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا منفی بوده و طی سالهای ۲۰۰۲ تا ۲۰۲۳ روند نزولی را تجربه کردهاند، از سوی دیگر، کشورهای عضو سازمان توسعه و همکاریهای اقتصادی نیز با وجود مقادیر مثبت شاخص، روند نزولی داشتهاند، البته با شیب کم، علیرغم مقادیر مثبت شاخص.
معمولاً دو رویکرد عمده در رابطه با توصیف و شناسایی تجربی شکست دولت قابل مشاهده است. شکست دولت بر اساس شکاف بین اهداف و نتایج یک سیاست و شکست دولت بر اساس عوامل خارجی و پیامدهای ناخواسته قابل توجه اقدامات دولت.
در مورد مورد اول، بازوی پژوهشی مجلس نمونه هایی از کشورهای مختلف ارائه کرده است. سیاست افزایش نرخ های رسمی عوارض گمرکی در پاکستان و کنیا، سیاست های اصلاح فضای سرمایه گذاری کشورهای منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، عدم دستیابی به اهداف بودجه آموزش در آمریکا، عدم دخالت دولت در کشورهای در حال توسعه و عدم تحقق اهداف بودجه زیست محیطی ایران. موارد ذکر شده همگی محل این بحث است که هدف مورد نظر با نتیجه متفاوت بوده و شکست دولت به صورت عینی قابل مشاهده بوده است.
از سوی دیگر همانطور که گفته شد شکست دولت می تواند اثرات منفی خارجی نیز به همراه داشته باشد. به عنوان مثال، سیاست منطقه بندی و کنترل کاربری اراضی شهری در ایالت کالیفرنیا، سیاست کنترل اجاره مسکن در نیویورک و سیاست حمایت از توسعه سوخت های زیستی از مواردی هستند که پیامدهای ناخواسته ای را به همراه داشته و منجر به شکست سیاست های دولت شده است.
ریشه یابی شکست دولت
بر اساس آنچه مرکز پژوهشهای مجلس به آن اشاره کرده است، منشأ شکست دولتها ۵ عامل است. عامل اول مبتنی بر مدل ارائه خدمات دولت، فساد و رانت خواری است. مورد دوم بر اساس مدل تحول اجتماعی، فقدان ظرفیت نهادی-سیاسی برای ایجاد رانت مولد است. تله توانمندی که به معنای کمبود توان مالی – اجرایی و سیاست های نادرست است، مورد بعدی است. موضوع دیگر ناآگاهی و کیفیت سیاستگذار است. این بدان معناست که عدم اطلاعات کامل دولت، ناآگاهی رای دهندگان و ویژگی های نامناسب سیاستمدار منجر به شکست دولت می شود. در نهایت ناسازگاری نهادی و قوانین و نهادهای نامناسب نیز منجر به شکست دولت خواهد شد.
این در حالی است که ریشه مشکلی به نام شکست دولت را در نظرات کارشناسان اقتصادی می توان دید. فردریش فون هایک، اقتصاددان برنده جایزه نوبل، در نظریه خود به نام «ت اشتراک گذاری دانش» موضوع عدم امکان سیاست گذاری دولت را مطرح می کند. هایک در نظریه خود این موضوع را مطرح می کند که هیچ شخص، نهاد یا سازمانی توانایی جمع آوری تمام اطلاعات لازم برای تصمیم گیری یا سیاست گذاری را ندارد و اطلاعات و دانش در جامعه پراکنده است. به طوری که اطلاعات هر فرد کامل نیست و در واقع جزئی و البته خاص است.
بنابراین با تعمیم این نظریه به نهادی به نام دولت می توان گفت که دولت نمی تواند در هر زمانی تمام اطلاعات مورد نیاز خود را جمع آوری کند; زیرا اساسا این اطلاعات قابل جمع آوری نیست و در نتیجه سیاست های دولت در همه جای دنیا بر اساس اطلاعات ناقص صورت می گیرد. بنابراین جای تعجب نیست که اغلب وقتی مداخلات دولت به صورت جزئی انجام می شود یا قوانینی وضع می شود، به نتیجه مطلوب منتهی نمی شود. بنابراین به طور کلی از آنجایی که محاسبات مرکزی و توسط یک نهاد واحد قابل تحقق نیست، دخالت دولت در اقتصاد منجر به اختلال در قیمتهای نسبی، تخصیص نادرست منابع و محدودیتهای آزادی فردی میشود.
جیمز بوکانان، اقتصاددان دیگر برنده جایزه نوبل، در نظریه «انتخاب عمومی» به همین موضوع می پردازد. بنابراین حتی اگر احتمال برنامه ریزی و محاسبه محوری از سوی دولت وجود داشته باشد، سیاستمداران و سیاست گذاران نیز مانند سایر مردم به دنبال منافع شخصی خود هستند. بنابراین، برخلاف برخی تصورات، هیچ دولت خیرخواه یا برنامهریزی وجود ندارد که به دنبال منافع عموم باشد.

