لایحه ۱۷۰ همتی; چگونه «شوک ارزی» و «قیمت اجباری» صنعت انرژی ایران را به زانو درآورد؟

041106

اکوایران: شکاف عمیقی در قلب صنعت انرژی کشور گشوده شده است که حاصل برخورد مرگبار دو سیاست متضاد در اتاق فکرهای اقتصادی است. در حالی که صورت‌های مالی به دلیل شوک‌های ارزی متورم شده‌اند، جیب شرکت‌ها به دلیل قیمت‌های دستوری خالی مانده و آنها را مجبور به حراج دارایی‌های آتی کرده است. در بازی خطرناکی که دولت با یک دست هزینه ها را آزاد می کند و با دست دیگر درآمد را می بندد، تاوان نهایی ضرر ۱۷۰ همتای غول های انرژی ایران را چه کسی خواهد داد؟

انتشار گزارش کسر بودجه و عملکرد شرکت های دولتی در سال ۱۴۰۳ تنها یک سند حسابداری نیست، بلکه رونمایی از فاجعه ای خاموش در قلب زیرساخت های حیاتی کشور است. ثبت مجموعاً حدود ۱۷۰ همات (هزار میلیارد تومان) زیان سه غول بزرگ دولتی در حوزه انرژی – شرکت ملی گاز، شرکت برق حرارتی و توانیر – عددی نیست که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت. اما بررسی دقیق تر این ارقام نشان می دهد که این تلفات نجومی تنها نوک کوه یخ است. کوهی که بدنه اصلی آن در دهه ها سیاست های متناقض، سرکوب قیمت ها و انباشته شدن بدهی های ارزی نهفته است و اینک با تکانه های ارزی پایانی سال ۱۴۰۳ زبان به شکل بحرانی تمام عیار در ترازنامه ها باز کرده است.

زلزله ارزی در ترازنامه انرژی

اولین و شاید مهمترین یافته در بررسی گزارش عملکرد ۱۴۰۳ ماهیت متفاوت زیان در این دوره است. برخلاف تصور عمومی که زیان شرکت‌های دولتی صرفاً به ناکارآمدی یا فساد مدیریتی نسبت داده می‌شود، داده‌های امسال نشان می‌دهد که بیشتر این زیان‌ها ریشه در تصمیم‌های اقتصاد سیاسی کلان اقتصادی و شوک‌های حسابداری دارد. در بالای لیست زیان ده ترین شرکت های دولتی، نام شرکت مادر تخصصی تولید برق حرارتی می درخشد. شرکتی که وظیفه راهبردی توسعه و نگهداری نیروگاه های کشور را بر عهده دارد و اکنون با ثبت زیان سرسام آور ۷۱ همتی، رکورددار زیان در بین تمامی بنگاه های دولتی شده است.

اما نکته کلیدی و ظریف ماجرا این است که این ضرر هنگفت لزوما به معنای عملکرد منفی در سال مورد بررسی نیست. در گزارش دیوان محاسبات به صراحت آمده است که از مجموع ۷۱ زیان این شرکت، حدود ۷۰ مورد آن – یعنی تقریباً همه زیان های ثبت شده – ناشی از «صرافی بدهی های ارزی» است. به بیان ساده تر، نوسانات نرخ ارز و تغییر مبنای محاسبه بدهی های ارزی از نرخ های ترجیحی گذشته به نرخ های جدید (نزدیک به نرخ بازار یا تالار دوم)، باعث شده است که بدهی های انباشته شرکت که طی سالیان متمادی برای ساخت نیروگاه ها ایجاد شده بود، به یکباره در دفاتر حسابداری با ارزش چند برابری در حسابداری بنشیند و شرکت را قرمز رنگ کند.

همین سناریو با کمی تفاوت برای دومین بازنده بزرگ کشور یعنی شرکت ملی گاز ایران تکرار شده است. این شرکت که با زیان ۵۸ درصدی در رده دوم قرار دارد، در صورت های مالی خود قربانی جنگ تمام عیار ارزی شده است. بر اساس اسناد موجود، اگرچه شرکت ملی گاز ۵۲ درصد از تسعیر دارایی های ارزی عملیاتی خود را شناسایی کرده است، اما از سوی دیگر با ثبت ۸۹ درصد زیان ناشی از تسعیر بدهی های ارزی غیرعملیاتی و ۳۲ درصد از زیان ناشی از تسعیر بدهی های ارزی عملیاتی، عملاً این نبرد را باخته است. این ارقام به وضوح فریاد می زند که بحران امروز صنعت انرژی بیشتر یک بحران مالی ناشی از سیاست های بی ثبات ارزی است تا یک بحران فنی.

قیچی کشنده: درآمد ریالی، بدهی دلاری

سوال اساسی این است که چرا شرکت های زیرساختی ایران باید چنین حجم عظیمی از بدهی ارزی را در ترازنامه خود داشته باشند؟ پاسخ به این سوال ما را به ریشه های ساختاری ناهماهنگی یعنی «قیمت گذاری تجویزی» می رساند. طی دهه‌های گذشته دولت‌ها با هدف حمایت از مصرف‌کننده، شرکت‌های برق و گاز را موظف کرده‌اند تا خدمات خود را با قیمت‌های ثابت ریالی بفروشند. این در حالی است که توسعه میادین گازی پارس جنوبی یا خرید توربین های نیروگاهی نیازمند سرمایه گذاری های ارزی کلان بود.

در یک اقتصاد سالم، بنگاه اقتصادی هزینه های سرمایه گذاری خود را از درآمد حاصل از فروش محصول پوشش می دهد. اما در اقتصاد انرژی ایران، سرکوب قیمت‌های فروش باعث شده این شرکت‌ها از منابع داخلی کافی برای توسعه برخوردار نباشند. در نتیجه مجبورند از صندوق توسعه ملی ارز وام بگیرند یا از منابع مالی خارجی برای روشن نگه داشتن چراغ خانه ها و صنایع خود استفاده کنند. زمانی که نرخ ارز نسبتاً ثابت بود یا به طور مصنوعی پایین نگه داشته شد، این استقراض ها مشکلی ایجاد نکرد. اما فاجعه زمانی اتفاق افتاد که در سال ۱۴۰۳ سیاستگذار تصمیم گرفت واقعیت نرخ ارز را در ترازنامه شرکت های دولتی فاش کند.

حرکت به سمت حذف ارز نیمایی و استفاده از نرخ های صرافی دوم برای رد و بدل شدن بدهی ها در پایان سال ۱۴۰۳ مانند تیغه گیوتینی بود که بر گردن این شرکت ها فرود آمد. یورویی که روزگاری با نرخ های ۵۰ تا ۵۵ هزار تومان در دفاتر ثبت می شد، ناگهان با نرخ های بالای ۷۰ هزار تومان به روز شد. این تفاوت قیمت نجومی، در صورت عدم افزایش متناسب در درآمد ریالی شرکت ها (که همچنان مشمول تعرفه های تکلیفی هستند)، حفره بزرگی در صورت های مالی ایجاد کرد. این وضعیت را می‌توان به «قیچی مرگ‌بار» تشبیه کرد: یک تیغه هزینه‌های دلاری و بدهی‌های ارزی است که با تورم جهانی و جهش ارزی افزایش می‌یابد و تیغه دیگر درآمدهای ریالی منجمد است. شرکت های انرژی ایران الان دقیقاً بین این دو تیغه له می شوند.

طرف سوم درگیری: توانیر و بازی با استهلاک

در کنار دو غول تولیدکننده (برق حرارتی و گاز)، ضلع سوم این مثلث تلفات توسط شرکت توانیر تکمیل می شود. اگرچه توانیر با ثبت ۴۰ زیان در وضعیت بهتری نسبت به دو شرکت دیگر قرار دارد، اما بررسی مولفه های زیان آن نشان می دهد که این شرکت نیز قربانی سیاست های تحمیلی است. بخش عمده ای از زیان شرکت توانیر در سال ۱۴۰۳ ناشی از تغییر فنی در حسابداری و انتقال هزینه های استهلاک از شرکت های توزیع برق به شرکت مادر بود. این اقدام به تنهایی ۴۵ هزینه جدید را بر دوش این شرکت گذاشت.

همچنین حکم قانون برنامه هفتم مبنی بر تجدید ارزیابی دارایی ها باعث شد ارزش دفتری تاسیسات و شبکه انتقال به روز شود و متعاقباً هزینه استهلاک این دارایی ها به شدت افزایش یابد. این بدان معناست که حتی اگر هیچ لامپی روشن نشود و برق منتقل نشود، توانیر صرفاً به دلیل «مالک شدن» یک شبکه فرسوده که هزینه استهلاک آن بر حسب دلار در روز محاسبه می‌شود، ضرر خواهد کرد.

شرکت برق منطقه ای تهران نمونه ای از زیان دو طرفه ناشی از تغییر نرخ ارز و زیان ناشی از افزایش استهلاک است. به گونه ای که از ۱۴ زیان این شرکت، ۶ زیان ناشی از تسعیر ارز و ۶ زیان ناشی از استهلاک ناشی از تجدید ارزیابی است.

خاموشی سرمایه گذاری: عوارض فیزیکی ورشکستگی مالی

شاید در نگاه اول به نظر برسد که این زیان های ۱۷۰ همت فقط اعداد روی کاغذ است و دولت در نهایت با جابجایی ردیف های بودجه آنها را متعادل خواهد کرد. اما واقعیت تلخ تر این است که این “عدم تعادل مالی” به سرعت در حال تبدیل شدن به یک “عدم تعادل فیزیکی” است. شرکتی که در دفاتر خود ورشکسته است، زیان انباشته آن بیش از نیمی از سرمایه آن است و نقدینگی آن توسط بازپرداخت بدهی بلعیده می شود، دیگر توان سرمایه گذاری را ندارد.

گزارش عملکرد ۱۴۰۳ سندی غیرقابل انکار بر این ادعاست که توسعه زیرساخت های انرژی در ایران عملا متوقف شده است. شرکت تولید برق حرارتی که باید موتور محرکه احداث نیروگاه های جدید و نوسازی نیروگاه های فرسوده باشد، بر اساس جداول این گزارش، تنها موفق به تحقق ۸ درصد از بودجه سرمایه گذاری مصوب خود (تملک دارایی های سرمایه ای) شده است. وضعیت در سایر بخش ها نیز تعریف نشده است. شرکت پالایش و پخش فرآورده های نفتی تنها ۲۳ درصد از بودجه سرمایه خود را محقق کرده است.

این آمار به معنای توقف تقریباً کامل توسعه است. زمانی که سرمایه گذاری متوقف می شود، استهلاک زیرساخت ها از نوسازی پیشی می گیرد. نیروگاه ها پیرتر می شوند، راندمان کاهش می یابد و شبکه انتقال فرسوده تر می شود. نتیجه عینی این اعداد حسابداری خشک خاموشی های گسترده در تابستان و افت فشار گاز در زمستان است که شهروندان با پوست و گوشت خود لمس می کنند. در واقع ضرر مالی امروز منادی خاموشی های فردا است.

بقا به قیمت فروش آینده

در مواجهه با این بن بست مالی، شرکت های انرژی برای بقا و پرداخت هزینه های جاری خود به استراتژی های خطرناک و ناپایدار روی آورده اند که می توان آن را «فروش آینده» نامید. داده‌های این گزارش نشان می‌دهد که خط «حذف دارایی‌های جاری» در منابع شرکت‌های دولتی رشد شگفت‌آور و غیرعادی داشته است. در حالی که قانون بودجه رقم محدودی را برای این بخش پیش بینی کرده بود، عملکرد واقعی جهش ۸۰۲ درصدی در فروش دارایی های جاری را نشان می دهد.

دارایی‌های جاری معمولاً شامل موجودی، اوراق قرضه و هر چیزی است که می‌تواند به سرعت نقد شود. رشد ۸۰۲ درصدی فروش این دارایی ها به معنای آن است که شرکت های دولتی به طور کلی و صنعت انرژی ایران به طور خاص، دارایی های نقدی خود را برای پوشش زیان های عملیاتی و پرداخت حقوق به حراج می گذارند.

این استراتژی ممکن است بتواند چراغ ها را برای یک یا دو سال روشن نگه دارد، اما قطعا راه حل پایداری نیست. شرکتی که دارایی‌های تولیدی و نقدینگی خود را برای تسویه بدهی‌های گذشته می‌فروشد، عملاً خود را از منابع لازم برای تجدید آینده محروم می‌کند. این رفتار شبیه کشاورز است که در سال قحطی دانه اش را آسیاب می کند و می خورد که آن را برای کشت سال بعد نگه دارد تا از گرسنگی نمرده باشد; او امروز زندگی خواهد کرد، اما سال آینده چیزی برای برداشت نخواهد داشت.

یا مولانا مولانا یا زنگی زنگی

از دست دادن ۱۷۰ هزار همتی از سه قرارداد صنعت انرژی در سال ۱۴۰۳ هشداری است که دیگر نمی توان آن را نادیده گرفت. این گزارش نشان می دهد که پارادایم فعلی حاکم بر بخش انرژی – ترکیبی از قیمت گذاری اجباری برای فروش محصول و حسابداری بازار آزاد برای ثبت هزینه ها – به پایان خط رسیده است. دولت نمی تواند از یک سو نرخ ارز را برای واقعی سازی صورت های مالی و افزایش هزینه های استهلاک و بدهی آزاد کند و از سوی دیگر با سرکوب تعرفه ها شریان حیاتی درآمد شرکت ها را مسدود نگه دارد.

ادامه این روند نتیجه ای جز تعمیق ورشکستگی مالی و تشدید عدم تعادل فیزیکی نخواهد داشت. راه برون رفت از این بحران در دستکاری حسابداری نیست، بلکه در پذیرش واقعیت های اقتصادی است: یا باید قیمت انرژی واقعی شود تا شرکت ها توانایی بازپرداخت بدهی های ارزی خود را پیدا کنند یا دولت بپذیرد که به عنوان سیاست گذار مسئولیت این بدهی های ارزی را از ترازنامه شرکت های عامل حذف کند. در غیر این صورت با تداوم نرخ سرمایه گذاری ۸ درصدی، تاریکی مطلق سرنوشت محتوم صنعتی خواهد بود که زمانی مزیت مطلق اقتصاد ایران به حساب می آمد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خبرهای امروز:

پیشنهادات سردبیر: