قیمت شفافیت؛ چرا وزیر دارایی باید بمیرد؟

قیمت شفافیت؛ چرا وزیر دارایی باید بمیرد؟

اکوایران: چه کسانی از «بودجه‌گذاری دقیق» می‌ترسند؟ ۱۱۵ سال پیش مردی که معتقد بود «دولت بدون خدمات حق مالیات ندارد» در خون خودش غلتید. پرونده ترور او به دلیل دخالت بیگانگان بسته شد، اما سوال او همچنان روی میز است. بازگویی جنایتی که نشان می دهد چرا اقتصاد ایران همچنان در همان چهارراهی که صنیع الدوله ترور شد گیر کرده است.

در ۱۵ فوریه ۱۱۵ سال پیش، یک تفنگ ماوزر C-96 به سمت وزیر دارایی دولت عالی ایران تیراندازی کرد. اگرچه در سال های پر التهاب پس از استبداد صغیر، ترور وکلا، وزرا و نخبگان سیاسی امری عادی بود، اما این ترور در واقع تیری به قلب بودجه اولیه بود. گویی با همان شلیک اتباع روسیه، رویای دستیابی به بودجه متوازن و دولت پاسخگو در ایران نیز مرده است.

عمل اول: غروب خونین در چهارراه مخبرالدوله

چهارم صفر ۱۳۲۹ قمری (۱۵ بهمن ۱۲۸۹ شمسی) است. تهران پس از مشروطه و استبداد صغیر همچنان در گرما می سوزد، اما سرمای سوزان بهمن امسال تلخ تر از همیشه است. عقربه های ساعت کمی قبل از غروب آفتاب را نشان می دهد. یک کامیون در چهارراه مخبرالدوله، مقابل عمارت وزیر دارایی توقف می کند. مردی که کنار می رود یک سیاستمدار معمولی نیست. او مرتضی قلیخان صنیع الدوله است که می خواهد به هرج و مرج مالی ایران نظم دهد.

طبق اسناد بازجویی نظمیه همه چیز در چند ثانیه اتفاق می افتد. دو مرد با قیافه قفقازی که بعداً خود را «هیلاریون» و «ایوان» معرفی می کنند، در کمین نشسته اند. ایوان به عنوان پشتیبان به اوضاع رسیدگی می کند و هیلاریون با خونسردی یک قاتل حرفه ای جلو می رود. نامه ای به وزیر می دهند. شاید برای پرت کردن حواس او یا ایجاد یک مکث کوتاه. صنیع الدوله به محض شروع نوشتن، صدای شلیک گلوله سکوت خیابان را می شکند.

گلوله نه تنها به سینه و بازوی وزیر اصابت کرد، بلکه به قلب امیدهای ایران برای اصلاحات مالی اصابت کرد. نگهبانان و مردم با شنیدن صدای تیراندازی هجوم می آورند. در هرج و مرجی که ایجاد می شود، قاتلان سعی می کنند به سفارت انگلیس بگریزند و سپس در میان جمعیت پناه بگیرند، اما مردم و پلیس آن زمان – از جمله پلیسی به نام فرخ که او نیز مورد اصابت گلوله قرار می گیرد – راه آنها را می بندند. قاتلان دستگیر شدند، اما تراژدی واقعی تازه شروع شده است.

صنیع الدوله چند ساعت بعد به دلیل خونریزی شدید فوت می کند. اما آنچه از مرگ او دردناکتر است، حوادث پس از دستگیری اوست. قاتلان آشکارا و گستاخانه، نه به یک توطئه سیاسی، بلکه به سناریوی ساختگی اعتراف می کنند: «بدهی شخصی برای کار در مزارع چای مازندران». و دردناک تر، بلافاصله به «کاپیتولاسیون» می رسد. سفارت روسیه با اشاره به تابعیت روسی قاتلان، آنها را از رژیم ایران اخراج می کند. اسناد نشان می دهد که قاتلان در زندان ایران نیستند، بلکه تحت حمایت پرچم روسیه هستند و عدالت عملا در غنچه خفه می شود.

قانون دوم: چرا باید وزیر دارایی ترور شود؟

چرا صنیع الدوله توسط قاتلان روسی تیرباران شد و چرا در میان بهمن سرد تهران؟ پاسخ را نباید در ادعای مضحک قاتلان مبنی بر «مزد معوقه» جستجو کرد. اسناد و تحلیل های تاریخی نشان می دهد که این ترور نه یک «تسویه حساب شخصی» بلکه رفع فیزیکی یک «مانع راهبردی» بوده است.

ایران در آن زمان کشوری بود با خزانه خالی و ساختار طایفه ای. درآمدهای گمرکی و مالیاتی قبل از اینکه به خزانه عمومی و بودجه کشور منتقل شود، در لابلای فساد دربار، سرمایه داران و نفوذ بیگانگان – به ویژه روسیه و انگلیس – ناپدید می شدند. صنیع الدوله در آلمان تحصیل کرده و یک تکنوکرات به معنای واقعی کلمه بود. او اولین کسی بود که مفهوم «بودجه‌سازی مدرن» را در مقابل «خزانه‌داری سلطان» قرار داد.

او می دانست که استقلال سیاسی بدون استقلال مالی شعاری بیش نیست. درست زمانی که صنیع الدوله در حال تهیه لوایح برای تنظیم مالیات و دعوت از مشاوران بی طرف – مانند مورگان شوستر آمریکایی – برای کوتاه کردن دخالت روسیه و انگلیس در امور گمرکی و مالی ایران بود، حکم اعدام او صادر شد. او می خواست «بودجه» را از صندوق شخصی شاهزادگان به ابزاری برای «توسعه ملی» تغییر دهد.

نکته کلیدی در اینجا این است که صنیع الدوله، برخلاف بسیاری از حاکمان قاجار، فقط یک دیوان سالار نبود. او یک کارآفرین صنعتی بود. او عمیقاً درک می کرد که گرفتن مالیات از افرادی که ثروت تولید نمی کنند غیرممکن و ناعادلانه است. او به دنبال تغییر پارادایم بود: دولت نباید «غارتگر» باشد، بلکه باید «تسهیل گر» باشد.

روسها و وابستگان داخلی آنها به خوبی دریافته بودند که اگر صنیع الدوله موفق به شفاف سازی ساختار بودجه و تشکیل شبکه خدمات مالیاتی شود، نفوذ استعماری آنها بر اقتصاد ایران پایان خواهد یافت. بنابراین گلوله هایی که در ۱۵ بهمن شلیک شد نه به خاطر مطالبه چند تومانی یک کارگر گرجی، بلکه برای متوقف ساختن ماشین «دولت-ملت ساز» در ایران بود. قاتل اصلی تضاد منافع ساختار کهنه و فاسد با اندیشه های جدید صنیع الدوله بود.

عمل سوم: راه نجات یا مالیات بر تولید ثروت

راه نجاترساله کوتاهی است که صنیع الدوله در آبان ۱۲۸۶ نگاشته است و جوهر اندیشه وی را در خصوص بودجه بندی جدید و قراردادهای اجتماعی دولت و ملت به طور مختصر و مفید مطرح کرده است.

مرتضی قلیخان در این رساله وظیفه اصلی دولت را در حمایت و حمایت از شهروندان بیان می کند که می تواند مستقیم و غیرمستقیم باشد. در حالت مستقیم دولت وظیفه دارد نیروهای نظامی و انتظامی داشته باشد و از مرزها و امنیت و نظم شهرها دفاع کند. علاوه بر این، نیاز به یک سیستم قضایی برای تأمین عدالت در صورت وقوع جنایات و تخلفات علیه مردم وجود دارد. به گفته صنیع الدوله، وظایف حکومت منحصر به عدالت و امور نظامی نیست; دولت باید «اداره آموزش و پرورش برای آموزش کسب درآمد به مردم» راه‌اندازی کند و آخرین کار این است که «راهی برای دریافت مایحتاج از راه دور و نزدیک» ایجاد کند.

وی بیان می کند که این چهار پرونده تحت «نیاز عمومی» است و دولت برای حل آنها تشکیل شده است. این نیازها مستلزم منابع مالی و انسانی است و از آنجایی که دولت بودجه ای برای «مصرف آزادانه نیازهای ملت» ندارد، پس «مسئولیت ملت است که هزینه ها و اجزای مورد نیاز دولت را برای رفع نیازهای خود تأمین کند». بنابراین از نظر صنیع الدوله پرداخت مالیات از سوی ملت به دولت برای رفع نیازهای عمومی است. این مفهوم قرارداد اجتماعی است که اساس دولت و بودجه ریزی مدرن است.

صنیع‌الدوله نیک به خوبی می‌داند که این سازوکار بدون تولید ثروت محکوم به شکست است: «کل راز مملکت‌داری همین یک نکته است که باید در کشور ثروت آفرینی کند؛ یعنی وسیله‌ای برای افزایش ثروت مردم کشور فراهم کرد تا بتواند مالیات‌های بیشتری را متناسب با موقعیت خود بپردازد. ثروتی که در این مقاله گنجانده نشده است، اما نکاتی که صنیع الدوله تقریباً ۱۲۰ سال پیش به آن اشاره کرده است، همچنان حلقه مفقوده رابطه دولت و ملت در ایران است.

قانون نهایی: میراث خونین و بودجه های ناتمام

صدای شلیک گلوله هایی که در شامگاه پانزدهم بهمن ۱۲۸۹ در چهارراه مخبرالدوله به گوش رسید، نه تنها به زندگی یک وزیر پایان داد. بلکه یک هشدار تاریخی را برای همیشه در گلوی اقتصاد سیاسی ایران خفه کرد. هشداری که می گوید: «بودجه سند دخل و خرج دولت نیست، سند قرارداد بین دولت و ملت است.

امروز بیش از یک قرن از آن ترور می گذرد، وقتی به لوایح بودجه سالانه و بحث های بی پایان «منابع و مصارف» نگاه می کنیم، خلأ اندیشه صنیع الدوله بیش از پیش احساس می شود. صنیع الدوله یک فرمول ساده داشت: دولت بدون «خدمات» حق «مالیات» ندارد. او فهمید که نمی‌توان فشار مالیاتی را بر اقتصادی که رگ‌های حیاتی آن مسدود است، تحمیل کرد.

فاجعه بودجه ریزی امروز در ایران دقیقاً در فراموشی این اصل است. در حالی که صنیع الدوله «تسهیل حمل و نقل» و «توسعه آموزش» (زیرساخت و آموزش) را برای افزایش ثروت عمومی در اولویت قرار می دهد، بودجه نویسی جاری اغلب در دام «تامین هزینه های جاری» گرفتار می شود. دولت ها به جای اینکه باغبان باشند و بستر رشد درخت اقتصادی را فراهم کنند تا از برکات آن بهره مند شوند، گاهی تیشه به ریشه می زنند. تلاش برای افزایش درآمدهای مالیاتی در شرایط رکود، بدون فراهم کردن ابزار افزایش ثروت، مصداق بارز نقض آن قرارداد اجتماعی است.

صنیع الدوله به این دلیل درگذشت که می خواست دستکاری های غیرشفاف در منابع عمومی را متوقف کند و آنها را به کانال “منافع ملی” بازگرداند. قاتلان او، چه آن دو مزدور گرجی و چه فرماندهان پشت پرده، ممکن است توانسته باشند جسد او را بیرون بیاورند، اما نتوانستند مشکل را پاک کنند.

امروز هر لایحه بودجه ای که نوشته می شود در واقع تکرار همان آزمون تاریخی است. اگر بودجه صرفاً ابزاری برای بقای بوروکراسی است و نه ابزاری برای رفاه و تولید ثروت مردم، ما همچنان در همان نقطه ای هستیم که صنیع الدوله ترور شد. خون او هنوز بر سنگفرش های تاریخ مالی ایران تازه است تا روزی که بفهمیم: «غنای ملت پیش نیاز غنی سازی دولت است نه برعکس».

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خبرهای امروز:

پیشنهادات سردبیر: