بازار؛ گروه ایران: در فضایی که فشارهای آمریکا و اسرائیل با ابزار مذاکره فرسایشی، تحریمهای هوشمند و تهدیدهای امنیتی دنبال میشود، ایران در برابر یک انتخاب ساده اما خطیر قرار ندارد. راهبرد مطلوب نه در «افزایش تنش کور» خلاصه میشود و نه در «عقبنشینی پرهزینه»، بلکه در ترکیب قدرت سخت، عقلانیت سیاسی و مدیریت اقتصادی است؛ راهبردی که بتواند امنیت ملی را حفظ کند، هزینه جنگ را بالا ببرد و همزمان معیشت و آینده اقتصادی کشور را از شوکهای بزرگ مصون نگه دارد.
در فضایی که فشارهای آمریکا و اسرائیل با ابزار مذاکره فرسایشی، تحریمهای هوشمند و تهدیدهای امنیتی دنبال میشود، ایران در برابر یک انتخاب ساده اما خطیر قرار ندارد.
محیط راهبردی جدید؛ فشار ترکیبی آمریکا و اسرائیل
تحولات سالهای اخیر، بهویژه پس از ۱۴۰۱ خورشیدی، نشان میدهد که الگوی فشار بر ایران از «تحریم صرف» به «فشار ترکیبی» تغییر یافته است. آمریکا و اسرائیل همزمان از سه ابزار استفاده میکنند: فشار سیاسی در مجامع بینالمللی، مذاکره فرسایشی برای خرید زمان و حفظ ابهام، و تهدید امنیتی کنترلشده برای افزایش هزینه تصمیمگیری تهران. هدف اصلی این راهبرد، نه لزوماً جنگ مستقیم، بلکه محدودسازی تدریجی قدرت ایران و مهار نقش منطقهای آن است.
در چنین شرایطی، مذاکره به خودی خود نه تهدید است و نه فرصت مطلق. تجربه مذاکرات هستهای در دهه ۱۳۹۰ نشان داد که گفتوگو بدون پشتوانه قدرت و بدون تعریف خطوط قرمز روشن، میتواند به فرسایش ظرفیتهای داخلی منجر شود. از سوی دیگر، بیاعتنایی کامل به دیپلماسی نیز زمینهساز اجماعسازی جدید علیه ایران خواهد بود. بنابراین محیط راهبردی جدید، تصمیمهای خاکستری میطلبد؛ تصمیمهایی که در آن قدرت نظامی، دیپلماسی و اقتصاد بهصورت همزمان دیده شوند.
راهبرد مطلوب نه در «افزایش تنش کور» خلاصه میشود و نه در «عقبنشینی پرهزینه»، بلکه در ترکیب قدرت سخت، عقلانیت سیاسی و مدیریت اقتصادی است؛ راهبردی که بتواند امنیت ملی را حفظ کند، هزینه جنگ را بالا ببرد و همزمان معیشت و آینده اقتصادی کشور را از شوکهای بزرگ مصون نگه دارد.
بازدارندگی؛ ستون فقرات امنیت ملی ایران
حفظ بازدارندگی مؤثر، مهمترین عامل جلوگیری از جنگ مستقیم است. واقعیت این است که هزینه هرگونه درگیری نظامی با ایران، بهواسطه توان موشکی، عمق راهبردی منطقهای و ظرفیتهای دفاعی، همچنان بالاست. این هزینه بالا، دلیل اصلی احتیاط بازیگران مقابل در ورود به جنگ آشکار محسوب میشود.
بر اساس برآوردهای مراکز مطالعاتی بینالمللی در سال ۲۰۲۵ میلادی، ایران یکی از پنج قدرت موشکی جهان از نظر تنوع و برد محسوب میشود و توان پاسخ متقابل آن، معادلات امنیتی خاورمیانه را بهشدت تحت تأثیر قرار داده است. این بازدارندگی اما صرفاً نظامی نیست؛ انسجام داخلی، ثبات سیاسی و اعتماد عمومی نیز بخشی از قدرت بازدارندهاند. تضعیف اقتصاد و معیشت مردم، در نهایت میتواند این ستون را سست کند.
از این منظر، عقبنشینی امنیتی برای کاهش فشار اقتصادی، یک خطای راهبردی است. تجربه منطقه نشان داده است که ضعف امنیتی، نهتنها تحریمها را کاهش نمیدهد، بلکه بازیگران مقابل را به فشار بیشتر تشویق میکند. بنابراین ایران ناگزیر است بازدارندگی خود را نهتنها حفظ، بلکه متناسب با تهدیدات جدید بهروز کند.
حفظ بازدارندگی مؤثر، مهمترین عامل جلوگیری از جنگ مستقیم است. واقعیت این است که هزینه هرگونه درگیری نظامی با ایران، بهواسطه توان موشکی، عمق راهبردی منطقهای و ظرفیتهای دفاعی، همچنان بالاست. این هزینه بالا، دلیل اصلی احتیاط بازیگران مقابل در ورود به جنگ آشکار محسوب میشود.
دیپلماسی مشروط؛ گفتوگو بدون توهم
دیپلماسی در شرایط جدید، تنها زمانی مفید است که «مشروط، مرحلهبندیشده و قابل راستیآزمایی» باشد. مذاکرهای که در آن امتیازها یکطرفه داده شود و منافع اقتصادی ملموس حاصل نشود، نهتنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه به کاهش سرمایه اجتماعی در داخل منجر میشود.
ایران باید اصل «اقدام در برابر اقدام» را بهعنوان هسته دیپلماسی خود حفظ کند. تجربه سالهای ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۷ نشان داد که وعدههای سیاسی بدون تضمین اقتصادی پایدار، در برابر تغییر دولتها در غرب بسیار شکننده است. امروز نیز مذاکره زمانی معنا دارد که دستاورد آن در شاخصهای واقعی اقتصاد دیده شود؛ از فروش نفت و دسترسی به درآمدهای ارزی گرفته تا تسهیل تجارت خارجی و کاهش ریسک سرمایهگذاری.
در این چارچوب، دیپلماسی هوشمند نه به معنای خوشبینی افراطی است و نه تقابل دائمی. بلکه ابزاری است برای مدیریت بحران، کاهش اجماعسازی علیه ایران و خرید زمان برای تقویت بنیانهای داخلی. گفتوگو باید ابزار قدرت باشد، نه جایگزین آن.
دیپلماسی در شرایط جدید، تنها زمانی مفید است که «مشروط، مرحلهبندیشده و قابل راستیآزمایی» باشد. مذاکرهای که در آن امتیازها یکطرفه داده شود و منافع اقتصادی ملموس حاصل نشود، نهتنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه به کاهش سرمایه اجتماعی در داخل منجر میشود.
اقتصاد و انرژی؛ نقطه آسیبپذیر و همزمان فرصت راهبردی
افزایش تنشهای امنیتی، نخستین اثر خود را بر اقتصاد و بازار انرژی میگذارد. ایران بهعنوان یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر نفت و گاز جهان، هم آسیبپذیر است و هم دارای اهرم فشار. طبق آمارهای سال ۱۴۰۴ خورشیدی، ایران روزانه بیش از ۱.۵ میلیون بشکه نفت صادر کرده و بخش قابلتوجهی از آن راهی بازارهای آسیایی شده است. این ظرفیت، در صورت مدیریت هوشمند، میتواند هم منبع درآمد و هم ابزار چانهزنی باشد.
اما واقعیت این است که اقتصاد ایران در برابر شوکهای سیاسی و امنیتی همچنان شکننده است. تورم بالای ۴۰ درصدی، کاهش قدرت خرید و فشار بر معیشت مردم، نشان میدهد که هرگونه تشدید تنش، هزینه مستقیم اجتماعی دارد. از این رو، راهبرد مطلوب، «مدیریت تنش» است نه «انفجار تنش».
دولت و حاکمیت باید همزمان با حفظ خطوط قرمز امنیتی، سیاستهای کاهش آسیب اقتصادی را جدی بگیرند: تنوعبخشی به صادرات، کاهش وابستگی بودجه به نفت، تقویت تجارت منطقهای و استفاده از سازوکارهای مالی غیردلاری. بدون این اقدامات، حتی قویترین بازدارندگی نظامی نیز در بلندمدت تضعیف خواهد شد.
هیچ راهبرد ملی بدون توجه به افکار عمومی پایدار نیست. مردم نخستین گروهی هستند که هزینه تحریم، تورم و نااطمینانی را میپردازند. اگر جامعه احساس کند که تصمیمهای کلان بدون توجه به معیشت و آینده آنها گرفته میشود، سرمایه اجتماعی آسیب میبیند؛ و این آسیب، مستقیماً به امنیت ملی منتقل میشود.
افکار عمومی و سرمایه اجتماعی؛ ضلع فراموششده راهبرد
هیچ راهبرد ملی بدون توجه به افکار عمومی پایدار نیست. مردم نخستین گروهی هستند که هزینه تحریم، تورم و نااطمینانی را میپردازند. اگر جامعه احساس کند که تصمیمهای کلان بدون توجه به معیشت و آینده آنها گرفته میشود، سرمایه اجتماعی آسیب میبیند؛ و این آسیب، مستقیماً به امنیت ملی منتقل میشود.
شفافیت در تبیین راهبرد، گفتوگوی صادقانه با جامعه و پرهیز از دوگانهسازیهای کاذب «جنگ یا تسلیم»، نقش مهمی در حفظ انسجام داخلی دارد. مردم باید بدانند که چرا مذاکره میشود، چرا خطوط قرمز حفظ میشود و دستاورد هر مسیر چیست. در غیاب این شفافیت، فضای روانی جامعه بهراحتی تحت تأثیر جنگ روانی خارجی قرار میگیرد.
تقویت سرمایه اجتماعی، بخشی از بازدارندگی نرم ایران است. کشوری که جامعهای امیدوار و آگاه دارد، در برابر فشار خارجی مقاومتر است و تصمیمهای سخت را با هزینه کمتر میپذیرد.
در جهانی که عدم قطعیت به قاعده تبدیل شده، انعطاف هوشمندانه یک مزیت است، نه ضعف. ایران باید قوی بماند، حسابشده مذاکره کند و همزمان اقتصاد و جامعه خود را برای عبور از دورههای پرتنش آماده سازد. تنها در این صورت است که میتوان از این پیچ تاریخی، بدون جنگ و بدون واگذاری منافع ملی، عبور کرد.
جمعبندی راهبردی؛ نه جنگ، نه امتیازدهی یکطرفه
نتیجه تحلیل شرایط جدید روشن است: ایران نه باید بهسمت جنگ سوق داده شود و نه در دام امتیازدهی یکطرفه بیفتد. راهبرد مطلوب، ترکیبی از قدرت، عقلانیت و آمادگی برای همه سناریوهاست. حفظ بازدارندگی برای بالا نگه داشتن هزینه جنگ، دیپلماسی مشروط برای مدیریت فشار و اقتصاد مقاوم برای کاهش آسیبهای اجتماعی، سه ضلع این راهبرد هستند.
در جهانی که عدم قطعیت به قاعده تبدیل شده، انعطاف هوشمندانه یک مزیت است، نه ضعف. ایران باید قوی بماند، حسابشده مذاکره کند و همزمان اقتصاد و جامعه خود را برای عبور از دورههای پرتنش آماده سازد. تنها در این صورت است که میتوان از این پیچ تاریخی، بدون جنگ و بدون واگذاری منافع ملی، عبور کرد.
منبع:تحلیل بازار





