دنیای اقتصاد: پس از یک دوره عجیب و ضد این ، داده های جدید اقتصاددانان دوباره به بازارهای آزاد منتهی می شوند و این روند با عذرخواهی شماره اسمیت ، یک وبلاگ نویس اقتصادی آغاز شده است. شما ممکن است هنوز متوجه نشده باشید ، اما اقتصاد بازار آزاد به صحنه باز می گردد.
در طول یک دهه گذشته ، اقتصاددانان اصلی ، چه راست و چه چپ ، تمایل به بیان ایده هایی دارند که قبلاً در خارج از جریان اصلی در نظر گرفته شده بودند: سیاست های صنعتی ، حمایت گرایی ، کسری بودجه عظیم ، پیشخوان با رویکرد ضد تأیید ، احیای اتحادیه های تجاری و حداقل دستمزد.
این سیاست ها شباهت قابل توجهی با استراتژی های پوپولیستی و ملی گرایانه در توسعه جهان در قرن بیستم ، مانند تلفظ در آرژانتین ، کومالیسم در Türkiye و رژیم PRI در مکزیک دارد. اما به هر دلیلی ، این ایده ها یا برخی از آنها رایج شد ، در حالی که اقتصاد بازار آزاد منسوخ بود.
اما تجربه چهار سال گذشته ، که با کسری بودجه ، سیاست های صنعتی و حمایت گرایی همراه بوده است ، این فضای غالب را متحول کرده است. اقتصاددانان در حال بازگشت به شک اساسی خود در مورد توانایی برنامه ریزان مرکزی در عملکرد بهتر از بازار هستند.
برای دیدن این تغییر ، فقط نگاهی به نوح اسمیت ، وبلاگ نویس اقتصادی بیندازید. اعتبار اسمیت در جریان اصلی اقتصاد بی عیب و نقص است: او در دانشگاه میشیگان تحصیل کرد ، در دانشگاه استونی بروک تدریس کرد و قبل از راه اندازی وبلاگ خود در سکوی زیرنویس به نام Noahpinion ، برای بلومبرگ نوشت.
اسمیت نمونه ای از چرخش میدان به سمت پذیرش سیاست هایی بود که غیرمعمول تلقی می شدند. اگرچه او هرگز از حمایت گرایی جامع یا ایده های خام مانند نظریه پولی مدرن (MMT) دفاع نکرد ، اما وی از سیاست صنعتی حمایت کرد و نگرانی های آزادیخواهانه در مورد مداخله دولت را در نظر گرفت. او همیشه یک مفسران جالب و تامل کننده بود ، و من از خواندن چالش هایی که او برای تفکر من ایجاد کرده بود لذت می بردم.
من همیشه او را به یاد می آورم که با ضدیت-توت در علم اقتصاد که حدود پانزده سال پیش شکل گرفت ، به یاد می آورم. رویکردی که گفت ، “فقط با شناسایی دقیق علی ، رگرسیون را اجرا کنید تا حقیقت را به شما نشان دهد.” با توجه به این دیدگاه ، مهم نیست که کارفرمایان در بازار کار ساده کارگران دارای قدرت انحصار (که آنها آن را مونوپسون می نامند) دارند. حداقل دستمزد باعث کاهش اشتغال نمی شود.
استدلال این بود: “ما دلیل را نمی دانیم ، اما اگر داده ها چنین می گویند ، پس درست است.” در حقیقت ، این ایده به این نکته رسید که تأثیر کنترل قیمت در یک صنعت هیچ ارتباطی با نتایج در صنعت دیگری ندارد.
به نظر می رسد که دوره چرخش ضد تئوری در اقتصاد است. بحران عود در علوم اجتماعی به ما آموخت که چقدر روشهای قدرتمندی مانند آزمایش هایی که ادعا می کنند با دقت مشخص شده اند می توانند دستکاری شوند. امروز هیچ یافته ای تجربی قابل قبول نیست. در عوض ، تمام تحقیقات یک رشته باید مورد بررسی قرار گیرد تا چگونگی تحقق یافته های مختلف در یک چارچوب نظری منسجم انجام شود.
جالب اینجاست که حتی تحقیقات تجربی در مورد حداقل دستمزد ، با پیچیدگی جدید ، به همان پیش بینی های نظری کلاسیک بازگشت. به نظر می رسد کارفرمایان با افزایش قیمت و کاهش مزایای جانبی ، امکانات و انعطاف پذیری در برنامه ریزی شغلی ، به افزایش حداقل دستمزد پاسخ می دهند و در عین حال منتظر تورم برای خنثی کردن اثر آن هستند. اما واکنش آنها به افزایش بزرگ و متناسب در تورم شدیدتر است و علاوه بر راه حل های قبلی ، آنها در حال کاهش ساعات کار و حتی تنظیم نیروی هستند.
از لیبرتارین ها عذرخواهی کنید
اسمیت متوجه این پیشرفت ها در زمینه خود شده است. او خود را “لیبرال” می داند (در سمت چپ مدرن و میانه) ، به طور طبیعی با اقتصاد بازار آزاد میانه خوب نیست. در دهه ۱۹۸۰ ، او زمان زیادی را صرف انتقاد از آزادی گرایی کرد ، عمدتاً به این دلیل که معتقد بود این دیدگاه نیاز به کالاهای عمومی دولت را نادیده گرفته است.
اما از سال ۲ ، لحن او تغییر کرده است. این تغییر با یادداشتی در ژوئن همان سال مهم بود. وی در آنجا خاطرنشان کرد که چگونه انتقاد لیبرتارین از قوانین دولت هنوز در حال بهبود است و به مشکلات مانند قانون ملی سیاست های زیست محیطی (NEPA) ، مقررات برنامه ریزی شهری ، قوانین فناوری اروپایی و سیاستهای ناکارآمد دوره تاج می پردازد.
علاوه بر این ، وی حذف ایده های آزادیخواهانه از گفتمان سیاسی را از دست دادن تعادل واقعی در برابر آزار دهنده و نگهبان می دید. به گفته وی:
“من فکر می کنم آزادی گرایی باید بخشی از اشتیاق خود را برای مبارزه با قوانینی که بارهای غیر توجیهی را به زندگی روزمره ما تحمیل می کند ، حفظ کند. ممنوعیت نیش های پلاستیکی یا قوانینی که کودکان را وادار به استفاده از صندلی کودک تا هفت سال می کند ممکن است استاندارد زندگی استاندارد ما را برای هزار سال آینده تغییر ندهد ، اما این چیزهای کوچک در حال حاضر جمع می شوند و از کنترل اجتماعی تبدیل می شوند.”
موقعیت اسمیت امسال ادامه یافت. در ماه آوریل ، در یادداشتی با عنوان “من آزادیخواهان را به عذرخواهی مدیون هستم” ، وی استدلال کرد که ضعف عقاید آزادیخواه در حزب جمهوری خواه ، دولت ترامپ را بدون هیچگونه موانع داخلی به برنامه مخرب و حمایتی تبدیل کرده است. به گفته اسمیت ، اگر لیبرتارین ها هنوز نقش برجسته ای در حزب جمهوری خواه داشتند ، اوضاع بسیار بهتر می شد. (بله ، او واقعاً معتقد است که لیبرتارین ها یک بار در حزب جمهوری خواه چنین موضعی داشتند!))
اما اسمیت همچنین شکست های مترقی در دولت بایدن را تصدیق می کند. به ویژه ، سیاست صنعتی بایدن بسیار ضعیف تر از پیش بینی های وی بود ، و دولت فدرال “با وجود هزینه کردن ده ها میلیارد دلار ، هنوز هم در ساخت راه آهن های بالا ، ایستگاه های شارژ اتومبیل برقی و اینترنت روستایی بالا ناتوان است.” وی همچنین اذعان می کند که بسیاری از کارشناسان چپگرا موانع قانونی و نظارتی را برای دولت به خودی خود در نظر می گیرند ، حتی اگر این موانع برای آسیب رساندن به اهداف مترقی مانند کاهش کربن.
بازگشت به اصول اساسی
روزنامه نگاران مانند عزرا کلین و اورتیس تامپسون نیز به نتیجه مشابهی رسیده اند. اگرچه آنها اقتصاددان نیستند ، اما دریافتند که بوروکراسی دولت بوروکراتیک اغلب باعث می شود کارآفرینان و سازندگان به اهداف مترقی آسیب برساند. کلین و تامپسون در بهترین کتاب فروش خود “فرکانس” ، یک برنامه سیاسی به نام “پیشرفت عرضه” ارائه می دهند. البته ، منتقدان چپ گرا آنها این رویکرد را “نئولیبرالیسم در بسته بندی جدید” می نامند و احتمالاً درست است.
بیش از یک دهه از زمان گذشته از نظریه پرداز سیاسی لیبرتاریانیسم ، جان توماسی نشان داد که چگونه یک برنامه مبتنی بر بازار آزاد می تواند بسیار بهتر از دموکراسی اجتماعی به اهداف مترقی برسد. با این حال ، اگر نامگذاری جدید این ایده ها را برای رای دهندگان و سیاستمداران قابل قبول تر کند ، چه چیزی بهتر است.
ماه گذشته ، اسمیت یادداشتی با عنوان “اقتصاد آزاد اقتصاد کار آثار کار آثار کار در آثار کار” را منتشر کرد و نشان داد که آرژانتین به رهبری خاویر میلی لیبرتارین عملکرد بسیار بهتری نسبت به پیش بینی اقتصاددانان چپ دارد.
راستش ، اسمیت نباید تعجب کند. زیرا شواهد به نفع اقتصاد بازار آزاد است. هرچه یک کشور به اقتصاد بازار آزاد نزدیکتر باشد ، رشد اقتصادی آن سریعتر است. در سطح ایالت های ایالات متحده ، هرچه بازار آزاد تر باشد ، بیشتر از سایر کشورها جمعیت بیشتری را به خود جلب می کند و درآمد سرانه سریعتر می شود. ما نمی دانیم که یک اقتصاد ممکن است “خیلی آزاد” باشد ، اما می دانیم که در دهه های اخیر هیچ کشوری در جهان حتی به آن سطح نزدیک نبوده است.
البته اسمیت هنوز درک دقیقی از آزادی گرایی ندارد. این را می توان از منابع مکرر وی به دولت جورج دبلیو بوش به عنوان نمونه ای از سیاست بازار آزاد درک کرد. بله ، دقیقاً همان دولت بوشی که هزینه های دولت فدرال را با کسری بودجه افزایش داد ، یک برنامه اجتماعی جدید را راه اندازی کرد ، امنیت فرودگاه را رهبری کرد ، حداقل دستمزد را بالا برد و یکی از گرانترین قوانین نظارتی قرن ، قانون Sabbins-Exxi را امضا کرد! واقعیت این است که دوران اصلاحات نئولیبرال در ایالات متحده تنها حدود ۲ تا ۵ سال بود ، و سپس ما یک عقب ماندگی کامل را به سمت دولت دیدیم. این همچنین شاخص های آزادی اقتصادی را تأیید می کند.
با این حال ، تغییر نگرش اقتصاددانان نسبت به سیاست های بازار آزاد یک تغییر دلپذیر است. زمان نشان می دهد که این تغییر یک موج دو ساله یا آغاز یک فرآیند پایدار است. اسمیت درست است: اگر ما می خواهیم از یک عصر اقتصادی تاریک ، پر از حمایت گرایی ، اظهارات دستوری و رکود اقتصادی زنده بمانیم ، اکنون جهان به دوز سنگین آزادی گرایی بازار آزاد نیاز دارد.
منبع: دنیای اقتصاد





