اکوایران: وقتی کشوری تحت محاصره ژئوپلیتیکی، تحت فشار تحریمهایی که اکنون بیشتر شبیه به دیوار آهنین است تا ابزار دیپلماتیک، و در چرخه تنشهای نظامی مستقیم و نیابتی نفس میکشد، بازار کار آن یک دماسنج ساده نیست، بلکه دستگاه الکتروکاردیوگرام بدنه نازک اقتصاد ملی است که آریتمیهای عمیق را منعکس میکند. بازار کار ایران در این زمینه به چه نقطه ای رسیده است؟
به گزارش اکو ایران، بهار برای ایرانیان فصل شکوفه دادن، آغازی نو و آغاز روزهای نو است. اما بهار امسال که همزمان با بمباران تهران آغاز شد، نه تنها فرصتی برای رشد و ترقی به ایرانیان نداد، بلکه پرونده زندگی برخی از هموطنان را برای همیشه بسته و برخی دیگر را در میان بحران های اقتصادی به بن بست گذاشت. تعدیلهای گسترده و رکوردشکنیهای ثبت تقاضای شغل در بسترهای کاریابی مشاهدات میدانی بود که نشان داد بازار کار اولین قربانی اقتصادی این جنگ است. حالا اما گزارش جدید مرکز آمار سها این مشاهدات را میدانی کرده و چهره ای تاریک از بازار کار بهار ۱۴۰۵ کشیده است.
در نگاه اول، جهش نرخ بیکاری از ۷.۳ درصد در بهار ۱۴۰۴ به ۹.۱ درصد در بهار ۱۴۰۵ زنگ خطری است که منتظرش بودیم. اما این فقط پوسته داستان است. در نگاهی عمیق تر، ترکیب این عدد با کاهش نرخ مشارکت اقتصادی از ۴۱.۲ به ۴۰.۷ درصد و کاهش نسبت اشتغال از ۳۸.۲ به ۳۷ درصد تصویر بسیار تاریک تری را نشان می دهد. با کاهش نرخ اشتغال حدود ۴۵۰ هزار نفر از جمعیت شاغل کاهش یافته است. این سه شاخص در کنار هم زمزمه یک فاجعه خزنده است: اقتصاد ایران نه تنها شغل خود را از دست می دهد، بلکه امید به یافتن شغل را ذره ذره ذره ذره ذوب می کند.
کاهش ۱.۲ درصدی نسبت اشتغال به این معنی که تعداد مطلق ایرانیان در سن کار کمتر شاغل هستند. و در عین حال کاهش نرخ مشارکت حکایت از کسانی دارد که آنقدر با رد رزومه خود مواجه شده اند که خسته و ناامید از جرگه «جویندگان کار» خارج شده و به «جمعیت غیرفعال» در طبقه بندی آماری پیوسته اند. اما چرا روایت شاخص های اصلی بازار کار بهار ۱۴۰۵ ناامیدکننده است؟
وقتی کشوری در محاصره ژئوپلیتیک، تحت فشار تحریمهایی است که بیشتر شبیه دیوار آهنین است تا ابزار دیپلماتیک، و در چرخه تنشهای نظامی مستقیم و نیابتی نفس میکشد، بازار کار آن یک دماسنج ساده نیست، بلکه یک دستگاه الکتروکاردیوگرام از بدنه نازک اقتصاد ملی است که آریتمیهای عمیق را منعکس میکند.
در اقتصادی که تورم قدرت خرید مردم را کاهش داده و رشد ارزش افزوده صفر یا نزدیک به آن است، انگیزه ای برای فعالیت اقتصادی مولد وجود ندارد. از سوی دیگر، زمانی که سیگنال کاهش پایدار تنش به جامعه ابلاغ نشود و برنامه ریزی برای فردا امکان پذیر نباشد، کسب و کارها توسعه نمی یابند و در بهترین حالت برای بقا تلاش می کنند. بنابراین، بخش های غیر ضروری را حذف می کنند، که منجر به تعدیل نیروی کار می شود. تعدیل نیروی کار در صورت واکنش موقت به شوک های کوتاه مدت می تواند به سرعت جبران شود و نیروی تعدیل شده توسط سایر ظرفیت های ایجاد شده در اقتصاد جذب شود. اما زمانی که این رویداد واکنشی به یک بحران ساختاری است و گریبان اکثر شرکت ها و بنگاه های بزرگ را گرفته است، دیگر ظرفیت جدیدی در اقتصاد وجود ندارد که بتواند پذیرای افراد جویای کار باشد و اینجاست که کاهش نرخ مشارکت و افزایش نرخ بیکاری معنا پیدا می کند.
زنانی که از آمار ناپدید می شوند
شاید جالب ترین صفحه این گزارش جایی باشد که آمارها به تفکیک زنان و مردان ارائه شده است.
نرخ بیکاری زنان از ۱۳.۷ درصد به ۱۶.۷ درصد در بهار امسال افزایش یافته است. این بدان معناست که نزدیک به یک ششم زنانی که با غلبه بر نابرابری ساختاری فرصت ورود به بازار کار را داشتند، اکنون یا شغل خود را از دست داده اند یا هرگز شغلی پیدا نکرده اند. در عین حال میزان مشارکت زنان از ۱۴ درصد به ۱۳.۷ درصد کاهش یافته است. این کاهش اندک ممکن است در نگاه اول ناچیز به نظر برسد، اما زمانی که در بالای افزایش ۱.۸ درصدی نرخ بیکاری زنان قرار گیرد، «خروج بیصدا» آشکار میشود. زنانی که قبلاً فعالانه به دنبال کار بودند، اکنون از بازار کار دلسرد شدهاند.
آنچه آمارها نشان می دهد فقط تغییر در اعداد نیست، بلکه روایت زنانی است که استقلال اقتصادی خود را فرسایش یافته و مجبور به بازگشت به اقتصاد خانگی، کار مراقبتی بدون دستمزد و وابستگی مالی می کنند. این بازگشت اجباری به خانه باعث هدر رفتن سرمایه انسانی می شود که سال ها صرف آموزش و توانمندسازی شده است.
تهدید اقتصادی برای نان آور خانواده
در آن سوی میدان، مردان داستان دیگری را تعریف می کنند. نرخ مشارکت مردان با کاهش جزئی از ۶۸.۴ به ۶۷.۸ درصد تقریباً سرسخت باقی مانده است. در اقتصاد جنگی، مردانی که زیر بار هنجارهای «نان آور» هستند، حتی اگر شغلی وجود نداشته باشد، نمی توانند فرار کنند. آنها در صف می مانند، حتی اگر این صف به جایی ختم نشود. این مقاومت بدون هزینه نیست. نرخ بیکاری مردان از ۶ به ۷.۵ درصد افزایش یافته است. این به معنای فشار مضاعف بر بازار است که اکنون نه تنها زنان، بلکه مردان را نیز با سرعت بیشتری بیرون میاندازد. اینجا با یک سرپرست خانوار بیکار و یک جویای کار روبرو هستیم که در هزارتوی اقتصاد غیررسمی و مشاغل کاذب زندگی می کند.
در کنار این موضوع باید به افزایش نرخ اشتغال ناقص نیز اشاره کرد. کم کاری به این معناست که افراد کمتر از ۴۴ ساعت در هفته کار می کنند. بنابراین افزایش نرخ اشتغال ناقص می تواند نشان دهنده این باشد که برخی شرکت ها برای جلوگیری از تعدیل، قرارداد کار را از تمام وقت به نیمه وقت تغییر داده اند. اگرچه این اقدام می تواند به افراد کمک کند تا شغل خود را حفظ کنند، اما با کاهش درآمد اجباری همراه است و می تواند رفاه خانوار را تهدید کند.

جابجایی نیروی کار بین سه بخش اصلی اقتصاد ایران
اما شاید مهم ترین قسمت این جدول تغییر سهم بخش های عمده اقتصادی در اشتغال باشد. این همان نکته ای است که تبدیل بازار کار ایران از اقتصاد نیمه صنعتی به اقتصاد جنگ محور را آشکار می کند.
کاهش سهم صنعت از ۳۳ به ۳۱ درصد
کاهش دو درصدی سهم صنعت در عرض یک سال، برای اقتصادی که دههها رویای جهش تولید و توسعه صنعتی را در سر می پروراند، خونریزی داخلی است. صنعت، در هر اقتصاد معمولی، اساس اشتغال رسمی، دستمزد ثابت و بهره وری بالا است. این بخش بیش از هر جای دیگری افراد با مهارت های فنی، کارگران ماهر و نیمه ماهر و فارغ التحصیلان مهندسی را به خود جذب می کند. وقتی سهم صنعت کاهش می یابد، فقط یک عدد نیست که تغییر می کند. این بدان معناست که کارخانه ها بسته می شوند و خطوط تولید از حرکت باز می ایستند. در شرایط محاصره، زمانی که مواد اولیه وارداتی به دلیل مسدود شدن کامل مجاری مالی و لجستیکی وارد نمی شود، وقتی قطعات و ماشین آلات فرسوده جایگزین نمی شوند و بازارهای صادراتی از بین می رود، صنعت به عنوان اولین قربانی کوچک می شود و شغل خود را پس می گیرد. این کاهش سهم نتیجه تعدیل نیروی کار، تعطیلی شیفت های شبانه و تبدیل کارخانه های نیمه عمر به انبارهای سربه سر است.

افزایش سهم خدمات از ۵۲.۴ به ۵۳.۸ درصد
افزایش سهم خدمات در نگاه اول ممکن است نشانه بلوغ اقتصادی به سبک غربی به نظر برسد. اما در شرایط اقتصاد جنگی، این افزایش از جنس دیگری است. خدمات در شرایط کنونی ایران، نه آزمایشگاههای نرمافزاری و شرکتهای دانشبنیان پیشرو، که دنیای موازی بقا است: پیکهای اپلیکیشن تحویل غذا که رقابتشان اکنون به نبردی برای بقا تبدیل شده است، دستفروشان در مترو، واسطههای کوچک در بازار ارز و کالا، و کارکنان پاره وقت در شرکتهای ناب و کموقت در شرکتهایی که ارزش افزوده ارائه میکنند یا خدماتی را ارائه میکنند. آنها حاشیه ای هستند. این نوع استخدام خدماتی اغلب فاقد قراردادهای رسمی، بیمه و حداقل دستمزد واقعی است. در اینجا بهره وری در پایین ترین حد خود قرار دارد و امنیت شغلی یک شوخی تلخ است. رشد سهم خدمات در واقع نشان دهنده گسترش بخش غیر تولیدی است. جایی که نیروی کار رها شده از صنعت و کشاورزی تنها برای حفظ جریان درآمد مجبور به پناه بردن است.
افزایش سهم کشاورزی از ۱۴.۶ به ۱۵.۱ درصد
افزایش ۰.۵ درصدی سهم بخش کشاورزی در شرایطی که بیش از دو دهه است که روند جهانی و ملی به سمت کاهش سهم کشاورزی در اشتغال بوده است، بازگشتی معکوس و عمیقاً نگران کننده است. در یک اقتصاد در حال توسعه سالم، نیروی کار از مزرعه به کارخانه و سپس به سمت خدمات مدرن حرکت می کند. اما در اینجا شاهد یک «مهاجرت معکوس ساختاری» هستیم: افرادی که روزگاری روستاها را به امید زندگی بهتر ترک کرده بودند، به دلیل فروپاشی مشاغل شهری (به ویژه در حوزه ساختمان، صنعت و خدمات پاره وقت) به روستاها و شهرهای کوچک باز می گردند و به زمین های کشاورزی کوچک و اغلب کم بازده پناه می برند.
اما این پناه جویی از ریشه تباه شده است. ایران با خشکسالی طولانی مدت دست و پنجه نرم می کند. سطح آب زیرزمینی خالی شده، رودخانه ها به کانال های خشک تبدیل شده اند و فرونشست زمین دشت ها را می بلعد. در چنین شرایطی، کشاورزی ایران نه تنها توسعه نیافته است، بلکه بسیار نابهینه و تشنه آب است. افزایش اشتغال در این بخش مبتنی بر جهش بهره وری نیست که بر اساس فقر و اضطرار اتفاق می افتد.
این مهاجرت معکوس توسعه نیافتگی مزمن روستاها را آشکارتر می کند. روستاهایی که در دهههای گذشته از زیرساختهای بهداشتی، آموزشی، حملونقلی و ارتباطی محروم بودهاند، اکنون پذیرای جمعیتی هستند که با تجربه زندگی شهری و انتظارات ناشی از آن، ناگزیر به فضاهایی ناآشنا خواهند رفت. نتیجه سقوط سطح رفاه، بازتولید چرخه فقر، فشار مضاعف بر منابع کوچک روستا و تولد نارضایتی های خفته اجتماعی است. کافی است خانواده ای را تصور کنید که پدر یا مادرشان پس از سال ها کار در یک کارگاه صنعتی یا یک شرکت خدماتی در حاشیه تهران یا اصفهان، حالا باید به روستای نیاکانی برگردند تا در هکتاری دیم گندم بکارند.
البته موضوع مهاجرت معکوس به روستا و بازگشت به کشاورزی چیزی نیست که مرکز آمار مستقیماً آن را اعلام یا در آمارهای خود نشان داده باشد، اما با کنار هم قرار دادن پازل توسعه، بازار کار و رفاه در روزهای کنونی ایران، تحلیل چندان دور از منطق به نظر نمی رسد.
الان چه اتفاقی می افتد
ایرانی ها در میانه تعلیقی هستند که هیچ تقویمی پایانش را مشخص نکرده است. محاصره اقتصادی به همان اندازه که تهدید نظامی باعث تغییر بافت اجتماعی و اقتصادی کشور می شود. روندهای کنونی نشان می دهد که بدون تغییر اساسی در ساختارهای اقتصادی کشور و دستیابی به وضعیتی بدون تنش، بازار کار ایران همچنان رو به کاهش است.
در چنین فضایی شکاف جنسیتی عمیق تر می شود و سرمایه های انسانی زنان بیش از پیش هدر می رود. مردان برای حفظ نقش نان آور، تن به مشاغل مخاطره آمیز، ساختگی و ناپایدار می دهند. و در لایه های پایین جامعه، ناامیدی به یک اپیدمی خاموش تبدیل می شود که پیامدهای اجتماعی آن بسیار فراتر از نمودارهای اقتصادی خواهد بود.
در پس این آمار، میلیون ها داستان زنده وجود دارد. کارگری ۴۵ ساله که بعد از تعطیلی کارخانه حالا با موبایلش راننده تاکسی اینترنتی شده و روز را با خستگی محض سپری می کند. دختر جوانی با مدرک فوق لیسانس که پس از دو سال جست و جوی بی ثمر، دست از جستجو برداشته و از ترس قطع اینترنت در فکر راه اندازی کسب و کار اینترنتی در خانه است، بدون اینکه در هیچ آماری به او «بیکار» یا «شاغل» گفته شود. خانواده ای چهار نفره که اثاثیه خود را فروخته و به روستای پدری خود بازگشته اند، زیرا مشاغل نیمه وقت در شهر پس از جنگ کفاف هزینه های زندگی آنها را نمی دهد. اینها چهره واقعی اعدادی است که در گزارش مرکز آمار دیده نشده است و باید پشت اعداد آنها را جست وجو کرد.






