در توصیفی بسیار جالب، برخی بازیگر مطرح سینمای ایران، اکبر عبدی، را با اسطوره فوتبال آرژانتین، مارادونا، مقایسه کردند.
در دنیای هنر، چهرههایی وجود دارند که فراتر از تعریفهای معمول، جایگاه خود را در حافظه جمعی یک ملت تثبیت میکنند. اکبر عبدی یکی از همان استثناهایی است که بسیاری از تحلیلگران، او را با مارادونا، اسطوره فوتبال آرژانتین، مقایسه میکنند. این شباهت نه از حیث جزئیات زندگی، بلکه از منظر آن نبوغ خدادادی است که در اوج، جادو میآفریند. همانگونه که مارادونا در تاریکترین روزهای آرژانتین، امید یک ملت بود، اکبر عبدی نیز با استعدادی منحصربهفرد، حتی در معمولیترین فیلمنامهها نیز توانست تماشاگر را مجذوب خود کرده و لحظاتی برای خندیدن یا گریستن خلق کند.
میراث هنری او فهرستی بلندبالا و فراموشنشدنی از نقشهای متنوع است؛ از بازیهای خلاقانهاش در نقشهای زنانه گرفته تا شخصیتهای ماندگاری چون مادر در فیلم «مادر»، یا نقشهای نمادین در فیلم «اجارهنشینها»، فیلم «آدمبرفی»، فیلم «دزد عروسکها» و فیلم «سفر جادویی».
آثار او ویژگی عجیبی دارند؛ گویی زمان بر آنها تأثیری نمیگذارد و تاریخ انقضا برای آنها معنایی ندارد. تماشای دوباره فیلمهایی مثل «اجارهنشینها» حتی سالها پس از تولید، همچنان همان ریتم جذاب و همان لبخندهای همیشگی را بر لبان مخاطب مینشاند. این یعنی او از آن دسته هنرمندانی بود که آثارشان هرگز کهنه نمیشود.
با این حال، هر نبوغی بهایی دارد و زندگی او نیز برخلاف آنچه در پرده سینما میبینیم، با فراز و نشیبهای بسیاری همراه بود. او نیز مانند اسطورههای بزرگ، روزهای درخشان و روزهای دشواری را پشت سر گذاشت. اما با رفتن او، جای خالی هنرمندی که بخشی از هویت یک نسل بود، بیش از همیشه احساس میشود. اکبر عبدی تنها با افتخارات و جوایز خود شناخته نمیشد، بلکه با دیالوگهای ماندگار، خندههای صمیمانه و بغضهای عمیقش در دل مردم ریشه دوانده بود.
اگرچه او دیگر در میان ما نیست، اما تا زمانی که نقشهای فراموشنشدنی او در ذهن مخاطبان باشد، روح او زنده خواهد ماند. او نه فقط یک بازیگر، بلکه جادوگری بود که با حضورش، هنر سینما را به سطحی بالاتر از یک شغل ساده ارتقا داد. روحش شاد و یادش گرامی.




