اکوایران: مداخله قیمتی دولت و جایگزینی «توسعه زیرساخت ها» به جای «توزیع رانت برق و آب» چه بر سر اقتصاد حاشیه ها آورده است؟ بررسی داده های جدید نشان می دهد که چگونه کاهش بهره وری ناشی از این سیاست، ترکیب نیروی کار روستایی را متحول کرده است. مردان با رهاکردن زمین به سراب مشاغل خدماتی پناه برده اند و زنان و سالمندان به عنوان نیروی کار ارزان در زمین های مستهلک و کم بازده گرفتار شده اند تا هزینه این شکست نهادی را بپردازند.
اقتصاد ایران در دهه اخیر صحنه تلاقی دو بحران ساختاری بوده است: کاهش شدید سرمایه گذاری در زیرساخت های ساختمانی و مداخله قیمتی دولت در تخصیص منابع. اما بازتاب این دو بحران بزرگ در جغرافیای روستایی کشور چگونه است؟ بررسی داده های خام بازار کار در پاییز ۱۴۰۴، دگرگونی عمیقی را در رفتار عوامل اقتصادی حاشیه ای نشان می دهد.
آمارهای رسمی نشان می دهد که نرخ اشتغال مردان روستایی ۶۵ سال و بالاتر به ۹۹ درصد رسیده است. در عین حال، زنان جوان روستایی پس از مدت کوتاهی در بخش خدمات، بار دیگر به سمت زمین های کشاورزی کم بازده سوق داده می شوند. با سهم اشتغال ۵۰.۱ درصدی زنان بالای ۳۰ سال در بخش کشاورزی. در همین حال، مردانی که در جستجوی بازدهی بالاتر هستند، پس از ۳۰ سالگی زمین را ترک کرده و به مشاغل خدماتی و میانجی گری پناه برده اند.
این تغییر مسیر شغلی و کاهش تحرک اجتماعی یک پدیده تصادفی نیست. بلکه واکنش منطقی و اجتناب ناپذیر نیروی کار به «تراژدی عوام» و توزیع رانت ارزان برق و آب است که بهره وری زمین را به پایین ترین سطح تاریخی خود رسانده است. گزارش زیر سعی دارد نشان دهد که چگونه در غیاب کالاهای عمومی و سرمایهگذاریهای توسعهای دولت، این نیروی کار روستایی است که هزینه کاهش ارزش سرمایه طبیعی را پرداخت میکند.
پرده اول: چسبندگی کار در حاشیه; چرا خروج از بازار طولانی تر است؟
داده های بازار کار در پاییز ۱۴۰۴ محدوده سنی ۳۰ تا ۴۹ سال را به عنوان نقطه اوج و هسته مرکزی عرضه نیروی کار معرفی می کند. جایی که نرخ مشارکت اقتصادی مردان به بالای ۹۰ درصد می رسد. این تراکم مشارکت صرف نظر از جغرافیای شهری یا روستایی حکایت از حداکثر فشار هزینه های زندگی و تثبیت فعالان اقتصادی در چرخه تولید دارد. اما شکاف معنادار دقیقاً از نقطه پایانی این «عصر طلایی» شروع می شود. یعنی جایی که شیب خروج از بازار کار شکل می گیرد.
بررسی کاهش نرخ مشارکت اقتصادی با افزایش سن نشان می دهد که این شیب نزولی در مناطق روستایی – چه برای مردان و چه برای زنان – با سرعت و شتاب بسیار کمتری نسبت به مناطق شهری رخ می دهد. در حالی که نیروی کار شهری به تدریج آماده استفاده از چترهای حمایتی و خروج از چرخه رسمی اشتغال پس از گذر از ۵۰ سالگی می شود، نیروی کار روستایی نوعی «چسبیدن اجتناب ناپذیر» به بازار کار نشان می دهد.

این شیب خروجی ملایم در نهایت به یک پارادوکس آماری در ایستگاه پایانی (۶۵ سال و بالاتر) ختم میشود. جایی که نرخ مشارکت اقتصادی مردان روستایی (۱/۳۱ درصد) بیش از دو برابر همتایان شهری آنها (۴/۱۳ درصد) است و نرخ اشتغال این جمعیت فعال به ۹۹ درصد می رسد. در اقتصاد حاشیه ای، «بازنشستگی» یک مرحله طبیعی از چرخه زندگی شغلی نیست، بلکه یک تجمل شهری است.
اما سوال اساسی این است که این افزایش عمر کاری و خروج کند از بازار در کدام بخشهای اقتصادی اتفاق میافتد؟ پاسخ به این سوال نشان می دهد که این ثبات شغلی در روستاها نشانه انباشت سرمایه نیست، بلکه نتیجه تغییر جهت گیری نیروی کار به سمت مشاغل با بهره وری پایین و راهبردهای بقا است.
عمل دوم: مسیر معکوس تخصیص منابع. زنان در دام زمین، مردان در جستجوی کارآمدی
در مدل های کلاسیک توسعه و تحول ساختاری (تحول ساختاری) انتظار می رود نیروی کار با انباشت مهارت و سرمایه از کشاورزی به صنعت و سپس به سمت خدمات حرکت کند. اما داده های بازار کار روستایی در پاییز ۱۴۰۴ روایتگر یک «مسیر وارونه» و تامل برانگیز در چرخه زندگی شغلی زنان است. مسیری که انعطاف پذیری اجتناب ناپذیر عرضه نیروی کار را در برابر محدودیت های نهادی نشان می دهد.

بررسی سهم اشتغال در بخشهای مختلف نشان میدهد که ورود زنان روستایی به بازار کار (در محدوده سنی ۱۵ تا ۲۴ سال) عمدتاً از دروازه «صنعت» آغاز میشود. این صنعت، نه به معنای کارخانه های مدرن، بلکه شبکه ای از کارگاه های خرد، صنایع دستی و مشاغل خانگی است که نیروی کار جوان را بدون قدرت چانه زنی با دستمزدهای بسیار انعطاف پذیر جذب می کند. با ورود به محدوده سنی ۲۵ تا ۲۹ سال، شاهد تغییر قابل توجهی به سمت بخش “خدمات” (با سهم قابل توجه ۴۵ درصد) هستیم. این دوره نشان دهنده اوج تحرک فضایی و تلاش زنان برای یافتن فرصت های شغلی جایگزین در زمینه هایی مانند آموزش، بهداشت محلی یا خرده فروشی است.

اما نقطه عطف این اقتصاد سیاسی فضا پس از عبور از مرز ۳۰ ساله رخ می دهد. در این سن، سهم اشتغال زنان در بخش “کشاورزی” به طور چشمگیری افزایش می یابد و به ۵۰.۱٪ می رسد. رقمی که حتی از سهم مردان هم سن در همان بخش (۴۲.۱ درصد) فراتر رفته است. از منظر اقتصاد خرد، این بازگشت به زمین نشانه توسعه بخش کشاورزی نیست. بلکه با افزایش هزینه فرصت خروج از روستا (به دلیل تشکیل خانواده و محدودیت های نهادی)، تحرک فضایی زنان به شدت کاهش می یابد. در غیاب فرصت های شغلی جایگزین، نیروی کار زنان به زمین های کوچک و کم بازده محدود می شود تا حداقل امنیت غذایی خانوار را تضمین کند.
از سوی دیگر، رفتار اقتصادی مردان روستایی بالای ۳۰ سال واکنشی منطقی به افت شدید بهرهوری نهایی زمین است. با تمام شدن منابع اولیه، مردان به عنوان عواملی که کنترل بیشتری بر سرمایه های خرد (مانند وسایل حمل و نقل یا نقدینگی اساسی) دارند، نیروی کار خود را از بخش کشاورزی رو به زوال به بخش خدمات و واسطه گری منتقل می کنند.
در واقع، اقتصاد روستایی شاهد تقسیم کار جدیدی است: برای جبران کاهش درآمد، مردان به دنبال بازده و جریان نقدی سریعتر در بخش خدمات (حمل و نقل، دلالی خردهفروشی و دلالی) هستند و مدیریت داراییهای مستهلک (زمین کمبازده) را به نیروی کار زنان واگذار میکنند. این ترتیب جدید، بیش از هر چیز دیگری، نشانه تلاش برای بقا در اقتصادی است که زیرساخت های آن در حال فرسایش است.
عمل سوم: پارادوکس رشد. توزیع اجاره و مزایده سفره های زیرزمینی
دادههای کلان اقتصاد ایران تناقض آشکاری را در رشد بخشهای مختلف در سالهای ۹۳-۱۳۹۲ نشان میدهد: در حالی که گروه صنعت (۱۲.۷ درصد) و گروه خدمات (۱۱.۶ درصد) رشد نرمالی داشتهاند، بخش کشاورزی با ثبت رشد خیرهکننده ۲۷.۱ درصدی پیشتاز اقتصاد بوده است. سوال کلیدی این است: اگر کشاورزی تا این حد رونق دارد، چرا نیروی کار مرد آن را ترک میکند و تنها زنان را به عنوان نیروی کار بیتحرک میگذارد؟

پاسخ را باید در ماهیت نهادی این رشد جستجو کرد. رشدی که «بهره وری» نیست بلکه ماهیت کاملاً «استخراجی» دارد. بررسی آمارهای وزارت نیرو نشان میدهد که در دهه گذشته تعداد چاههای برق کشاورزی با افزایش ۷۶ درصدی از ۱۸۹ هزار و ۹۰۰ هزار حلقه به ۳۳۵ هزار حلقه و مصرف برق آنها به ۴۴.۶ تراوات ساعت رسیده است. این اعداد نشان می دهد که دولت برای جبران ناتوانی در توسعه زیرساخت ها، اجاره برق یارانه ای را توزیع کرده است.

در نتیجه، رشد ۲۷ درصدی کشاورزی چیزی جز «نقد سرمایه طبیعی» و حراج آب های زیرزمینی توسط بخش تجاری و صاحبان چاه های عمیق بزرگ نیست. این اقتصاد دوگانه برای اقلیتی که رانت آب دارند (رشد بدون اشتغال) منافع سرشاری به همراه داشته است، اما در عین حال با تخلیه سفره های زیرزمینی زمین های کوچک را به «زمین سوخته» تبدیل کرده است. مردان روستایی با درک این کاهش شدید بهره وری زمین های کوچک، این بخش را ترک کرده و به خدمات پناه برده اند. در حالی که زنان در سمت تاریک این رشد ۲۷ درصدی، در زمین های مستهلک رها شده اند تا با کار ارزان خود تاوان این «تراژدی عوام» را بدهند.

آخرین عمل: لایحه زوال; جبران نهادی قیمت گذاری اجباری
بررسی تلاقی دادههای بازار کار روستایی در پاییز ۱۴۰۴، آمار رشد اقتصادی و وضعیت منابع پایه تصویر روشنی از یک «شکست نهادی» تمام عیار در اقتصاد سیاسی حاشیهها ارائه میکند. آنچه این سه بخش ظاهراً مجزا – اشتغال ۹۹ درصدی سالمندان، محبوس شدن زنان در کشاورزی و روی آوردن مردان به خدمات – را به عنوان یک نخ تسبیح به هم متصل می کند، پیامدهای ناگوار جایگزینی «توسعه زیرساخت های عمومی» با «توزیع رانت قیمت» است.
دولتها در دهه گذشته که با محدودیتهای مالی و ناتوانی در تامین کالاهای عمومی مانند شبکههای آبیاری مدرن مواجه بودند، سادهترین راه را انتخاب کردند: مداخله در سازوکار قیمتها و توزیع رانت آب و برق با صدور مجوز برای صدها هزار حلقه چاه عمیق. این سیگنال کاذب قیمت باعث ایجاد حباب ۲۷ درصدی و رشد استخراجی در بخش کشاورزی شد. رشدی که سود آن به دلیل «نقد سرمایه های طبیعی» (آبخوان ها) به جیب اقلیت مالکان رانت جو رفت.
اما جنبه تاریک این «تراژدی عوام» در بازار کار آشکار شد. با کاهش شدید بهرهوری زمینهای کوچک به دلیل کاهش سطح آب زیرزمینی، مردان روستایی بهعنوان عوامل منطقی زمینهای غیرمولد را رها کردند و سرمایه و نیروی کار خود را به بخش خدمات و میانجیگری منتقل کردند. در این ساختار معیوب، هزینه کاهش منابع بر دوش آسیب پذیرترین گروه ها افتاد: پیرمردانی بالای ۶۵ سال که در غیاب نهادهای حمایتی، تا سر حد ناتوانی جسمی در یک تله معیشتی دست و پنجه نرم می کنند. و زنان روستایی که با از دست دادن تحرک فضایی خود در این «زمین های سوخته» رها شده اند، نقش «یارانه پنهان» را برای حفظ بقای خانوار با تأمین نیروی کار خود ایفا کنند.
طرح اشغال روستاهای ایران در پاییز ۱۴۰۴ یک انتخاب اقتصادی مبتنی بر مزیت نسبی نیست، بلکه واکنشی اجتناب ناپذیر برای بقا در اقتصادی است که زیرساخت های آن در حال فرسایش است. تداوم این رویکرد سیاست گذاری نه تنها منجر به تخلیه نیروی کار مولد از روستاها و تشدید مهاجرت های اقتصادی می شود، بلکه با فروریختن پایه های تولید خرد، اقتصاد کلان ایران در دهه آینده با بحران عمیق امنیت غذایی مواجه خواهد شد. امروز، اقتصاد حاشیهای در حال پرداخت صورتحساب چندین دهه مداخله دولت در مکانیسم قیمت است.





