اکوایران: مقاله مهراب کیارسی به بررسی دیدگاه های برجسته ترین متفکران توسعه اقتصادی از جمله شومپیتر، سن، رومر و آجم اوغلو می پردازد و تفاوت ها و شباهت های دیدگاه های آنها را در مورد عوامل موثر بر رشد و توسعه اقتصادی تحلیل می کند.
مقاله «تأملی بر برخی از متفکران پیشرو توسعه» نوشته مهراب کیارسی به بررسی دیدگاههای برجستهترین چهرههای اقتصاد رشد و توسعه از جمله جوزف شومپیتر، آمارتیا سن، پل رومر، دارون آجم اوغلو، جفری ساکس و جوئل موکیر میپردازد. همچنین کیارسی نظرات دو تاریخ نگار به نام های ایان موریس و کنت پومرانز را مورد توجه قرار داده و مجموعه ای از دیدگاه های متفاوت را در مورد توسعه ارائه می دهد.
جوزف شومپیتر در آثار خود تمایز آشکاری بین «رشد» و «توسعه» قائل است. در حالی که رشد به افزایش ساده تولید با استفاده از روش های موجود اشاره دارد. شومپیتر توسعه را به عنوان یک تغییر اساسی و نوآورانه در ساختار اقتصادی تعریف می کند. این نوآوری ایجاد شده توسط کارآفرینان منجر به تخریب خلاقانه و تغییرات ساختاری قابل توجهی در اقتصاد می شود. دیدگاه شومپیتر بیشتر اقتصادی است و بر اختلالاتی که نوآوری ها ایجاد می کند تأکید دارد.
آمارتیا سن از سوی دیگر تاکید می کند که توسعه را باید گسترش آزادی های انسان دانست. به گفته وی، توسعه فراتر از رشد اقتصادی است و شامل افزایش آزادی های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی می شود. از نظر سن، آزادی هم به عنوان یک هدف اولیه و هم وسیله ای برای دستیابی به توسعه عمل می کند و نهادها نقشی حیاتی در گسترش قابلیت های انسانی ایفا می کنند.
پل رومر دیدگاهی تکاملی و ارزشی در مورد توسعه پیشنهاد می کند و بر نقش هنجارهای اجتماعی تأکید می کند. او معتقد است که هنجارهای اجتماعی مربوط به اشتراک ریسک و فردگرایی تأثیر عمیقی بر نتایج اقتصادی دارند. رومر استدلال می کند که تغییر در این هنجارهای اجتماعی برای پیشبرد توسعه در دراز مدت ضروری است. همچنین می توان گفت که دیدگاه رومر مبتنی بر روانشناسی اخلاقی و تحول نگرش های اجتماعی در طول زمان است.
دارون عجماوغلو با رویکرد اقتصاد سیاسی بر اهمیت نهادهای جامع در رشد اقتصادی پایدار تاکید می کند. او معتقد است که نهادهای فراگیر که حقوق مالکیت مطمئن، آزادی های سیاسی و فرصت های اقتصادی برابر را فراهم می کنند، زمینه های رشد پایدار را ایجاد می کنند. در مقابل، نهادهای استخراجی که قدرت را در دست گروههای خاصی متمرکز میکنند، نمیتوانند نوآوری و رفاه عمومی را حفظ کنند.
جفری ساکس رویکردی چند عاملی و اکولوژیکی برای توسعه ارائه می دهد و معتقد است که توسعه را نمی توان به یک عامل تقلیل داد. او استدلال می کند که توسعه مستلزم درک جامع از تأثیرات مختلفی است که در کنار هم قرار می گیرند، از جمله جغرافیا، اکولوژی، بیماری، هزینه های حمل و نقل، پیشرفت های فناوری، ژئوپلیتیک و نهادها. ساکس همچنین از کمک های خارجی هدفمند، به ویژه در زمینه بهداشت و زیرساخت، به عنوان ابزاری برای تسریع رشد حمایت می کند.
جوئل موکیر با بررسی ریشههای انقلاب صنعتی و تفاوت گسترده بین اروپا و چین استدلال میکند که این تفاوت را نمیتوان عمدتاً به مزیتهای اقتصادی کوتاهمدت، منابع طبیعی، گسترش استعماری یا اکتشافات تصادفی فناوری نسبت داد. در عوض، علل تعیین کننده در تفاوت های عمیق و بلندمدت در سازمان اجتماعی، توسعه نهادها، فرهنگ فکری و سیستم های همکاری نهفته است که جامعه اروپایی را در طول قرن ها تغییر داد.
ایان موریس با رویکردی گستردهتر، جغرافیا را عامل اصلی شکلدهی تاریخ بشر میداند و معتقد است که تاریخ بشر داستان افزایش برداشت انرژی و پردازش اطلاعات است. موریس استدلال می کند که این نیروهای ساختاری اساساً مسیرهای توسعه اجتماعی را به عنوان نهادها و فرهنگ ها در این پارامترها تعیین می کنند.
کنت پومرانز همچنین تأکید می کند که تا سال ۱۷۵۰، پیشرفته ترین مناطق چین و اروپا شبیه یکدیگر بودند. او استدلال می کند که صنعتی شدن اروپا نتیجه دسترسی به زغال سنگ و منابع جدید قاره ای، از جمله قاره آمریکا بود، نه برتری عمیق فرهنگی یا نهادی.
در نهایت، این مقاله به این نکته اشاره می کند که اگرچه این متفکران در توسعه با هم تفاوت دارند، اما همگی بر اهمیت نهادها و تأثیرات تاریخی در مسیرهای توسعه تأکید دارند. شومپیتر بر نوآوری و گسست ساختاری، سن بر آزادی و توانایی های انسانی، رومر بر هنجارهای اجتماعی، عجم اوغلو بر نهادهای سیاسی و ساکس بر عوامل جغرافیایی و اکولوژیکی تاکید می کند. موکویر و پومرانز نیز بر تأثیر تاریخ و جغرافیا در شکلگیری تفاوتهای عظیم توسعه تأکید میکنند.





