اکوایران: جمهوری وایمار یک اقتصاد ورشکسته جهان سوم نبود، بلکه قلب تپنده صنعت و فلسفه اروپا بود که ناگهان پول ملی آن بی ارزش از چوب برای اجاق گاز شد. در روزهایی که طبقه متوسط یک عمر پس انداز را برای خریدن یک قرص نان به باد داد، بذر خشم و افراط گرایی در خیابان های برلین جوانه زد. این تراژدی تاریخی نشان داد که چگونه ترکیب مرگبار بدهی خارجی و تحقیر ملی می تواند دموکراسی را به قربانگاه بکشاند.
اگر ونزوئلا نمونه ای از اقتصاد تک محصولی و سوءمدیریت نفت بود، آلمان در دهه ۱۹۲۰ نمونه ترسناک تر و پیچیده تر بود. مثالی که نشان می دهد ابر تورم می تواند حتی قدرتمندترین اقتصاد صنعتی این قاره را به زانو درآورد. جمهوری وایمار یک کشور جهان سوم نبود، بلکه مهد مهندسی، فلسفه و شیمی جهان بود.
با این حال، در سال ۱۹۲۳ پول ملی کشور چنان بی ارزش شد که کودکان در خیابان ها بادبادک هایی با اسکناس درست می کردند و زنان خانه دار ترجیح می دادند اجاق های خود را با اسکناس روشن کنند تا با چوب. چون اسکناس از چوب ارزانتر بود. بخش سوم این پرونده به بررسی این سوال می پردازد که چگونه بدهی خارجی و تحقیر ملی باعث یکی از معروف ترین فاجعه های اقتصادی تاریخ شد و چگونه خاکستر این آتش راه را برای ظهور خطرناک ترین دیکتاتوری قرن بیستم هموار کرد.
تله بدهی: صلح کارتاژ و کسری بودجه
برخلاف تصور رایج، ریشه های ابرتورم آلمان نه در سال ۱۹۲۳، بلکه در سال ۱۹۱۹ و در کاخ ورسای در فرانسه به بلوغ رسید. پس از شکست در جنگ جهانی اول، متفقین آلمان را مجبور به پرداخت غرامت های سنگین معادل ۱۳۲ میلیارد مارک طلا طی معاهده ورسای کردند. نکته کلیدی و مهلک این توافق این بود که آلمان باید بدهی را به ارز خارجی یا طلا بپردازد، نه به پول خود. این شرط عملاً دست دولت آلمان را بست. چون نمی توانستند بدهی خارجی را با چاپ اسکناس پرداخت کنند.
دولت آلمان برای خرید ارز از بازار آزاد و پرداخت اقساط غرامت اقدام به چاپ تمبر کرد. این اقدام باعث افزایش عرضه این برند و کاهش ارزش آن در برابر دلار شد. با کاهش ارزش مارک، دولت مجبور شد مارک های بیشتری را برای خرید همان مقدار دلار چاپ کند. این مارپیچ نزولی باعث شد که تورم وارد اقتصاد شود اما هنوز به مرحله ابرتورم نرسیده بود. در سال ۱۹۲۲، تورم بالا و آزاردهنده بود، اما اقتصاد هنوز نفس می کشید. محرکی که این وضعیت شکننده را منفجر کرد نه یک عامل پولی بلکه یک شوک ژئوپلیتیکی بود.
Occupy Roar: قلب صنعتی از تپش باز می ایستد
در ژانویه ۱۹۲۳، ارتش فرانسه و بلژیک به بهانه تأخیر در غرامت، منطقه صنعتی روهر را اشغال کردند. این منطقه قلب تپنده اقتصاد آلمان بود و ۸۰ درصد زغال سنگ و فولاد این کشور در آنجا تولید می شد. دولت آلمان که ارتشی برای دفاع نداشت، استراتژی مقاومت منفی را انتخاب کرد. برلین به کارگران منطقه روهر دستور داد دست از کار بکشند و اعتصاب کنند، اما قول داد دستمزد آنها را به طور کامل پرداخت کند.
این تصمیم نقطه شروع فروپاشی بود. از یک طرف تولید زغال سنگ و فولاد متوقف شد و از طرف دیگر دولت چاپخانه های بانک مرکزی را در سه شیفت کار کرد تا حقوق میلیون ها کارگر بیکار را که در خانه نشسته بودند پرداخت کند. پول بدون پشتوانه به جامعه ای تزریق شد که کالایی برای خرید نداشت. اعتماد عمومی در عرض چند هفته از بین رفت. اگر در سال های گذشته قیمت ها به صورت ماهانه تغییر می کرد، اکنون قیمت ها ساعتی تغییر می کند.
کارگران روزی دو بار دستمزد خود را دریافت می کردند. یک بار ظهر و یک بار عصر، تا قبل از دو برابر شدن قیمت نان در ساعت ۱۷، خرید خود را انجام دهند. از آغاز سال ۱۹۲۳ و اشغال روهر تا نوامبر همان سال قیمت نان از ۲۵۰ مارک به ۲۰۰ میلیارد مارک رسید.
مرگ طبقه متوسط و زوال جمهوری بیمار
ابر تورم ۱۹۲۳ نه تنها یک پدیده اقتصادی، بلکه یک قتل عام اجتماعی نیز بود. قربانیان اصلی این فاجعه نه ثروتمندان -که دارای دارایی و ارز بودند- و نه کارگران روزمزد -که حقوقشان با تورم تعدیل می شد- بلکه طبقه متوسط و بازنشستگان بودند. کسانی که زمانی پس انداز کرده بودند، اوراق قرضه دولتی خریده بودند یا از حقوق بازنشستگی خود برخوردار بودند، یک شبه فقیر شدند. داستان های آن زمان تکان دهنده است: بیوه ای که با فروش ویلای مجلل خود قصد داشت تا پایان عمر خود را در رفاه بگذراند، اما به دلیل مراحل اداری چند هفته ای، پول به دست او رسید که تنها توانست با کل مبلغ فروش ویلا بلیط قطار بخرد.
این تخریب امنیت اقتصادی، ایمان مردم را به دموکراسی نوپای وایمار از بین برد. جامعه ای که احساس می کرد سیاستمدارانش غارت شده بودند، تشنه یک منجی و فرمان آهنین شد. دقیقاً در اوج این بحران تورمی در نوامبر ۱۹۲۳ بود که آدولف هیتلر، رهبر یک حزب کوچک و افراطی، اولین تلاش خود را برای کودتا انجام داد – به اصطلاح کودتای سالن آبجو مونیخ.
اگرچه کودتا شکست خورد، اما نازی ها زیرکانه روایت بحران را به نفع خود در نظر گرفتند. آنها با ترویج تئوری های توطئه ادعا کردند که تورم فوق العاده یک فاجعه طبیعی نیست، بلکه توطئه ای از سوی “بانکداران بین المللی” و “خائنان داخلی” برای غارت ثروت ملت آلمان است. این روایت سمی بذر نفرتی را کاشت که یک دهه بعد جوانه زد.
توماس مان، نویسنده مشهور آلمانی، بعدها نوشت: مسافر بازاری که با سبدی پر از پول می رود و با پاکت خالی برمی گردد، درس دموکراسی را فراموش کرده است. ابر تورم طبقه متوسط قابل احترام آلمان را تحقیر کرد و آنها را برای پذیرش شعارهای ناسیونال سوسیالیستی در سال های آینده آماده کرد.
معجزه رنتنمارک: جادوی جالمار شاخت
پایان دادن به این جنون نیاز به یک عمل جراحی وحشیانه داشت. در نوامبر ۱۹۲۳، زمانی که هر دلار آمریکا به ۴.۲ تریلیون مارک رسیده بود، دولت جدید به Hjalmar Schacht، یک بانکدار نابغه و عملگرا، وظیفه حل بحران را سپرد. شاخت می دانست که مشکل اصلی «روانشناسی» است نه ریاضیات. مردم به مارک اعتماد نکردند و آلمان طلایی برای پشتوانه پول جدید نداشت.
شاخت دست به یک ولگردی مالی زد که به “معجزه رانتنمارک” معروف شد. او ارز جدیدی به نام «رنتنمارک» معرفی کرد. وقتی از او پرسیدند پشتوانه این پول چیست – چون آلمان طلا نداشت – اعلام کرد پشتوانه این پول «خاک و کالاهای صنعتی آلمان» است. سخنان او یک ادعای حقوقی پیچیده بود که عملاً قابل تأیید نبود، اما شاخت با عزم و کاریزما خود بازار را متقاعد کرد که این پول ارزشمند است.
اما معجزه اصلی شاخت در تغییر نام پول نبود، بلکه در «توقف ماشین اعتبار» بود. وحشیانه اعلام کرد که بانک مرکزی دیگر حتی یک ریال هم به دولت وام نمی دهد. این سیاست انقباضی شدید هزینه های گزافی داشت. هزاران شرکتی که تنها به لطف وام های ارزان و تورم زنده ماندند، ورشکست شدند و بیکاری به طور موقت افزایش یافت. اما این پاکسازی دردناک ضروری بود. با حذف شرکت های ناکارآمد و توقف چاپ پول، تب اقتصادی فروکش کرد.
شاخت نرخ تبدیل را اعلام کرد: یک رانتن مارک معادل یک تریلیون مارک قدیمی. این صفرها یک شبه حذف شدند. نکته شگفت انگیز این بود که مردم باور کردند. کشاورزانی که ماه ها محصولات خود را به شهرها نفرستادند – چون پول کاغذی نمی خواستند – دوباره شروع به تهیه غذا کردند. قفسه ها پر شده و قیمت ها تثبیت شده است. موفقیت شاخت نشان داد که در مهار ابرتورم، اعتبار سیاستگذار و توقف کامل پولیسازی کسری بودجه از ذخایر طلا اهمیت بیشتری دارد.
یک میراث شوم
اگرچه آلمان در سال ۱۹۲۴ به ثبات رسید و دوران طلایی را آغاز کرد، اما زخم های روانی سال ۱۹۲۳ هرگز التیام نیافت. ترس بیمارگونه آلمانی ها از تورم که تا به امروز در سیاست های بانک مرکزی اروپا دیده می شود، ریشه در همین دوران دارد. اما مهمترین میراث آن سیاسی بود.
آبرتوم اعتماد به جمهوری وایمار را در ذهن میلیون ها آلمانی از بین برد. هنگامی که رکود بزرگ سال ۱۹۲۹ شش سال بعد رخ داد، مردم آلمان دیگر تحمل آن را نداشتند و به جای دموکراسی، این بار به مردی رای دادند که قول داد آلمان را به عظمت بازگرداند و انتقام حقارت های گذشته را بگیرد. تاریخ نشان داده است که هزینه واقعی ابر تورم تنها در ارقام اقتصادی خلاصه نمی شود. گاهی هزینه، سوزاندن نیمی از جهان در آتش جنگ است.





