کسری بودجه باعث شده است که دولت به صندوق های بازنشستگی متوسل شود. بدهی انباشته به صندوق ها به حدی رسیده است که ثبات مالی نظام بازنشستگی را تهدید می کند.
۱۶ صندوق مستقل فعال در نظام بازنشستگی ایران وجود دارد که نزدیک به ۲۸ میلیون پرداخت کننده بیمه و مستمری بگیران اصلی را پوشش می دهند. نسبت حمایتی یعنی تعداد بیمه گذاران فعال به ازای هر مستمری، شاخصی کلیدی از سلامت مالی این صندوق ها است.
در سیستم های سالم، این نسبت معمولاً بالای ۵ است و با نزدیک شدن به ۳ یا کمتر، سطح خطر افزایش می یابد.
به این ترتیب، وجوهی که نسبت آنها به زیر ۱ رسیده است در محدوده غیرقابل بازیافت قرار دارند.
گزارش ها حاکی از آن است که اکنون بسیاری از صندوق ها در حالت آماده باش هستند و تنها صندوق بیمه کشاورزان، روستاییان و عشایر از نسبت حمایتی بهتری برخوردار است.
وابستگی به بودجه و تناقض در تعداد بدهی ها
بر اساس لایحه بودجه ۱۴۰۵، اعتبارات پیش بینی شده برای کمک به صندوق های بازنشستگی ۹۷۸ همات است که در صورت احتساب پرداخت بدهی های دولت به صندوق ها، این رقم به ۱۱۷۶ همت می رسد. این میزان حدود ۱۶.۴ درصد از بودجه عمومی را تشکیل می دهد، در حالی که این نسبت در سال ۲۰۱۶ تنها ۱۳.۲ درصد بوده است.
این رشد نشان دهنده افزایش سریع تعهدات بازنشستگی به منابع عمومی است و تبدیل وجوه از نهادهای مبتنی بر حق بیمه به مصرف کنندگان منابع بودجه را تسریع کرده است.
سازمان تامین اجتماعی به عنوان بزرگترین صندوق، منابعی معادل ۱۴۴۹ همت را برای امسال تصویب کرده است که ۷۵ درصد آن از محل حق بیمه، ۱۸ درصد از محل وصول تعهدات دولت و تنها ۵ درصد از محل سرمایه گذاری تامین می شود.
این ساختار درآمدی بر پایداری منابع فشار می آورد. در عین حال تفاوت معنادار محاسبات سازمان (بدهی انباشته بیش از هزار همات) با گزارش خزانه (حدود ۲۰۰ همات) تردیدهای جدی را ایجاد کرده است. این تفاوت های آماری پیامدهای بلندمدتی در تخصیص منابع و بار مالی آتی دارند.
پیامدها و ضرورت تصمیم گیری شفاف
پیگیری روشهای غیرمعمول تامین مالی مانند برداشت از ذخایر صندوق، استقراض از شبکه بانکی و تسویه بدهی از طریق واگذاری داراییها به موسسات زیرمجموعه مانند روش انتقال بدهی به بانک رفاه و پرداخت از محل شرکتها میتواند منجر به تغییر ساختاری نقش صندوقها به بنگاههای اقتصادی و افزایش ارتباط بنگاههای مالی و بانکی با بحرانهای مالی و بانکی شود.
ادامه این روند خطر انتقال بار مالی به نسل های آینده، تضعیف ظرفیت سرمایه گذاری دولت در امور زیرساختی و افزایش آسیب پذیری کل سیستم مالی را در پی خواهد داشت.
در چنین شرایطی اولویت سیاست گذار باید بر اساس شفافیت ارقام، تعیین تکلیف دقیق بدهی های انباشته با قوانین حسابداری قابل اعتماد و ارائه چارچوبی برای مهندسی مجدد بلندمدت نظام پرداخت مستمری ها باشد.
زیرا بدون روشن شدن ابعاد بدهی، تصمیمات مالی کوتاه مدت می تواند ثبات صندوق ها را به شدت تضعیف کند.





