به گزارش خبرگزاری تسنیم از اراک ، در حالی که جامعه با موج فزاینده ای از آسیب های اجتماعی از جمله اعتیاد، خشونت خانوادگی، طلاق و بزهکاری نوجوانان مواجه است، بررسی و بررسی دقیق پرونده های مرتبط با این آسیب ها به عنوان راهکاری موثر برای پیشگیری از وقوع جرایم مشابه در آینده، توجه کارشناسان و مسئولان را به خود جلب کرده است.
به گفته متخصصان و کارشناسان، هر پرونده اجتماعی مجموعه ای از عوامل و شرایط را در دل خود دارد که منجر به وقوع جرم یا انحرافات اجتماعی می شود.
از هر مورد باید درسی گرفت.» این جمله ای است که اغلب از زبان قضات و وکلا شنیده می شود، زیرا بررسی روند زندگی فرد مظلوم یا آسیب دیده، شناخت نقاط ضعف ساختارهای حمایتی و نقش محیط های اجتماعی در تشدید بحران ها از جمله نکاتی است که می تواند به بهبود سیاست های اجتماعی کمک کند. بیا
در این میان باید تاکید کرد که آسیب های اجتماعی تنها یک رویداد فردی یا خانوادگی نیست، بلکه زنگ خطری برای جامعه و مسئولان است تا قبل از تبدیل این آسیب ها به بحران های امنیتی چاره ای بیندیشند.
در این راستا، خبرگزاری تسنیم استان مرکزی در پرونده ای در دست اقدام با عنوان «پرده آخر؛ آن سوی آینه جز من نبود» ضمن روایت موارد واقعی در حوزه آسیب های اجتماعی و بزهکاری های اجتماعی، در گفت و گو با کارشناسان و مسئولان، ابعاد و راهکارهای مختلف برای برون رفت از بحران های اجتماعی و این آسیب ها را بررسی می کند. یکی از این فایل ها به شرح زیر است:
داستان غم انگیز نیلوفر و یاسمن; از الکل گرفته تا بدن کامران
شب سرد و سنگین کلانتری مثل همیشه نبود. هوا پر از التهاب بود، انگار زمان خودش خفه کننده و ترسناک شده بود. درست زمانی که همه چیز در سکوت فرو رفت، در ورودی با صدای بلند باز شد و سه نفر وارد شدند. دو دختر و یک پسر جوان که هر کدام آثاری از درد و گیجی در چهرهشان دیده میشود.
یاسمن با چشمانی سوخته از گریه و موهای ژولیده از استرس، دستش را محکم روی بازوی نیلوفر قفل کرده بود، دختری که رنگ صورتش از بین رفته بود و نگاهش سرد و خالی بود. پشت سرشان امیر بود، پسری که اضطرابش در حالت ایستاده و مشت های گره کرده اش موج می زد.
مشاور در آن لحظه می دانست که این داستان چیزی بیش از یک مورد معمولی است. این داستان شکستن مرزها و قلب های شکسته شده در زیر فشارهای پنهان است.
نیلوفر نفس عمیقی کشید و شروع کرد: دو هفته پیش با کامران آنلاین آشنا شدم، اولش فکر میکردم یه ملاقات ساده بود اما… صداش میلرزید، به سختی میتونست کلمات رو بیان کنه. دیشب من و یاسمن تو پارک بودیم کامران زنگ زد گفت با امیر میاد اول نمیخواستم برم ولی…
یاسمن ناگهان به جلو خم شد و ترس در چشمانش موج زد. می ترسیدم برادرم ما را ببیند، برادرم حساس و حسود است، وقتی کامران پیشنهاد داد به باغ سرو برویم، قبول کردم چون آنجا خلوت تر بود و احتمال اینکه ما را پیدا کند کمتر بود. نگاه او ترکیبی از اضطراب و تسلیم بود. ترسی که تصمیمات او را پیچیده تر می کرد.
نیلوفر ادامه داد: آنجا، کامران و امیر؛ وقتی مشروب را آوردند، اول فقط جرعه جرعه ای خوردم، اما نمی توانستم نه بگویم، نمی دانم چرا، اما در آن شرایط صحبت از «نه گفتن» سخت بود، «احساس می کردم اگر رد کنم، همه چیز به هم می ریزد.
یاسمن نفس عمیقی کشید: جو جمع شدن و اصرارشون باعث شد که من هم نتونم راحت “نه” بگم.. با اینکه نمی خواستم چند جرعه نوشیدم و سرم سنگین شد، دنیا دور سرم می چرخید.
نیلو افزود: الکل؛ همه ترس ها و مقاومتم را کمرنگ کرد همه گفتند بریم کنار استخر… می خواستم بگویم نه اما صدای درونم ضعیف تر بود. صداش میلرزید: کامران گفت بازی کن… و من… کنترلی نداشتم. امیر سرش را پایین انداخت. انگار بار سنگینی را به دوش می کشید که نمی توانست آن را بیان کند.
نیلوفر نفس عمیقی کشید و ادامه داد:بعد گفت بریم اتاق استراحت من و یاسمن قبول کردیم وقتی فقط من و کامران بودیم …. اشک از چشمانش سرازیر شد. “آن شب… تحت فشار الکل و سردرگمی، مرزهایم شکست. خوشحال نبودم، اما نمی توانستم چیزی بگویم.”
صبح که شد احساس سنگینی و سردردی بی رحم تمام وجودم را فرا گرفته بود. هر لحظه دیشب مثل سایه ای تاریک روی ذهنم سنگینی می کرد. بطری نیمه خالی روی میز سکوت تلخی را روایت می کرد که هیچکس جرات شکستن آن را نداشت که ناگهان یاسمن فریاد زد: نیلوفر پاشو!کامران!نیلوفر با ترس به سمت حیاط دوید و امیر را دید که بدن بی جان کامران را از استخر بیرون می کشد.
سکوتی عمیق همه جا را فرا گرفت. سکوتی که هزاران حرف ناگفته را فریاد می زند. آن شب نه تنها تن کامران، بلکه دل نیلوفر و یاسمن نیز در آتش پرسش و تردید سوخت. چیزی در این داستان باقی مانده بود، حرف های ناگفته، احساسات مبهم و مسیری که شاید هرگز کاملاً مشخص نباشد.
سایه سنگینی بر آینده آنها افتاده بود. سوالی که هنوز در هوا معلق بود: آیا می توان واقعیت را پذیرفت و بر آن غلبه کرد یا این زخم ها برای همیشه با آنها می مانند؟
تصویری واضح و تکان دهنده از فشارهای اجتماعی، مهارت های مقابله ای ضعیف
«سرهنگ حسین نوروزی» رئیس مرکز مشاوره خطبه های فرماندهی انتظامی مرکز در گفت وگو با خبرنگار تسنیم با بیان اینکه این ماجرا برای همه عبرت دارد، اظهار داشت: این ماجرا برای همه عبرت آموز است. داستان نیلوفر و یاسمن تصویری زنده و متحرک از فشارهای اجتماعی، ضعف مهارتهای مقابلهای و تأثیرات مخرب الکل بر تصمیمگیری و سلامت روان جوانان است.
وی افزود: ضعف مهارت «نه گفتن» و فشار همسالان یکی از ریشه های اصلی بحران، ناتوانی دو دختر در مواجهه با فشار گروهی است. مهارت «نه گفتن» به عنوان ابزاری حیاتی در حفظ سلامت روحی و جسمی، تحت تأثیر باورهای فرهنگی، تربیت خانوادگی و ترس از طرد شدن یا آسیب به روابط اجتماعی، در این شرایط مختل می شود. این ضعف باعث می شود فرد در موقعیت هایی که نیاز به ایستادن دارد تسلیم اجباری شود، حتی زمانی که می داند این تسلیم ممکن است به آسیب های جدی منجر شود.
نوروزی تصریح کرد: تاثیر الکل بر فرآیند تصمیم گیری یعنی الکل به عنوان یک ماده بازدارنده قوی باعث کاهش عملکرد قضاوت و کنترل هیجان در مغز می شود. مصرف الکل در شرایطی که فرد ضعیف ترین مهارت های مقابله ای را دارد، مانند نیلوفر و یاسمن، ترکیبی مرگبار ایجاد می کند که مرزهای فردی و روانی را از بین می برد. این موضوع منجر به رفتارهای ناخواسته، کاهش قدرت اراده و آسیب پذیری شدید روانی می شود.
رئیس مرکز مشاوره صلح فرماندهی انتظامی استان مرکزی گفت: تجربه روانی آسیب و سردرگمی به این معناست که بعد از آن اتفاق نیلوفر گیج و آشفته می شود. ترکیب فشار درونی، احساس گناه و شرم و ضعف مهارتهای روانشناختی باعث میشود تجربه او به خاطرهای تلخ و آزاردهنده باقی بماند که میتواند منجر به مشکلات روان تنی، اضطراب و افسردگی شود.
وی خاطرنشان کرد: نقش عوامل فرهنگی و اجتماعی به گونه ای که در این داستان عوامل فرهنگی که زنان را به سکوت و پذیرش نقش های پست سوق می دهد تاثیر بسزایی دارد. نگرانی یاسمن از دیده شدن توسط برادر حسودش، محدودیت حضور در اماکن عمومی و انتظارات اجتماعی، همگی در ایجاد این بحران نقش موثری داشتند.
گزارش از: مبین جلیلی
انتهای پیام/۷۱۱/
منبع:تسنیم





